تصاویر منتشـر شده از هواپیماهای سال ۲۰۲۵

 

آژانس فضایی آمریکایی گزیده ای از ایده های شگفت انگیزی که برای هواپیماهای سال 2025 طراحی شده اند را منتشر کرد...(ادامه مطلب)

 

ادامه نوشته

ایران3-امارات0

 

         با زخیره ها امارات را له کردیم...!

ديدار تيم‌هاي ملي فوتبال ايران و امارات در چارچوب مرحله گروهي جام ملت‌هاي 2011 آسيا از ساعت 19:45 در ورزشگاه قطر اسپورت و در حضور کمتر از شش هزار تماشاگر برگزار شد و با برتري 3 بر صفر ايران خاتمه يافت.
 آرش افشين در دقيقه 70، محمد نوري در دقيقه 83 و وليد عباس (مدافع امارات) در دقيقه 93 براي ايران گلزني کردند.
 کيم دونگ جين از کره جنوبي قضاوت مسابقه را برعهده داشت که به آرش افشين و محسن بنگر از ايران کارت زرد نشان داد.
 داور آرش افشين را در دقيقه 74 با دادن کارت زرد دوم از ميدان اخراج کرد. خالد سبيل از امارات نيز در دقيقه 79 از ميدان اخراج شد.
 تيم ملي ايران پيش از اين ديدار با دو برد متوالي برابر کره شمالي و عراق صعودش را به عنوان تيم اول گروه چهار به مرحله يک چهارم نهايي قطعي کرده بود. ايران ساعت 19:55 شنبه آينده در اين مرحله بايد به مصاف کره
جنوبي برود.

 ترکيب تيم ملي فوتبال ايران:
شهاب گردان، فرشيد طالبي، محسن بنگر، احسان حاج صفي( از دقيقه 60 محمد نصرتي)، خسرو حيدري، قاسم حدادي فر، آندرانيک تيموريان، محمد نوري، مسعود شجاعي( از دقيقه 46 غلامرضا رضايي)، آرش افشين و محمد غلامي( از دقيقه 83 رضا نوروزي)
سرمربي: افشين قطبي

سری جدید عکسهای بامزه...!

 

(ادامه مطلب)

ادامه نوشته

ايران1-کره شمالي0

 

                           برد دوم,صعود کرديم...!

 

ایران به یک چهارم نهایی صعود کرد 

  ديدار تيم‌هاي ملي فوتبال ايران و کره شمالي در چارچوب مرحله گروهي جام ملت‌هاي 2011 آسيا از ساعت 16:45 در ورزشگاه قطر اسپورت و در حضور حدود هفت هزار تماشاگر برگزار شد.
کريم انصاري‌فرد در دقيقه 63 براي ايران گلزني کرد. با اين گل تيم ايران يک بر صفر به برتري رسيد و دومين برد متوالي خود را کسب کرد. به اين ترتيب تیم ایران با 6 امتياز به مرحله يک چهارم نهايي صعود کردند.

کريم انصاري‌فرد در دقيقه 29 نيز براي ايران گلزني کرد اما داور به اشتباه اين گل را مردود اعلام کرد و خطاي هند انصاري‌فرد را گرفت.
نواف شکرالله داور بحريني به کريم انصاري‌فرد، خسرو حيدري و پژمان نوري از ايران و هوجونگ و پاک نام چول از کره شمالي کارت زرد نشان داد.

ترکيب تيم ملي فوتبال ايران:
مهدي رحمتي، محمد نصرتي( از دقيقه 60 غلامرضا رضايي)، هادي عقيلي، احسان حاج صفي، خسرو حيدري، جواد نکونام، ايمان مبعلي( از دقيقه 46 محمد نوري)، سيد جلال حسيني، پژمان نوري، محمدرضا خلعتبري، کريم انصاري فرد (از دقيقه 90 محمد غلامي)
سرمربي: افشين قطبي

بگذر از نی، من حكايت ميكنم...

 
بگذر از نی، من حكايت ميكنم
 
وز جدايی ها شكايت ميكنم
 
ناله های نی ، از آن نی زن است
 
ناله های من ، همه مال من است
 
شرحه شرحه سينه ميخواهی اگر
 
من خودم دارم ، مرو جای دگر
 
اين منم كه رشته هايم پنبه شد
 
جمعه هايم ناگهان يكشنبه شد
 
چند ساعت ، ساعتم افتاد عقب
 
پاك قاطی شد سحر با نيمه شب
 
يك شبه انگار بگرفتم مرض
 
صبح فردايش زبانم شد عوض
 
آن سلام نازنينم شد «هلو» (Hello)
 
وآنچه گندم كاشتم ، روييد جو
 
پای تا سر شد وجودم «فوت» و«هد»
 
آب من«واتر» شد و نانم«برد»
 
وای من! حتي پنيرم «چيز» شد
 
است و هستم ، ناگهانی «ايز» شد
 
من كه با آن لهجه و آن فارسی
 
آنچنان خو كرده بودم سال سی
 
من كه بودم آنهمه حاضر جواب
 
من كه بودم نكته ها را فوت آب
 
من كه با شيرين زبانيهای خويش
 
کار خود در هر كجا بردم به پيش
 
آخر عمری ، چو طفلي تازه سال
 
از سخن افتاده بودم ، لال لال
 
كم كمك ،‌ گاهي «هلو» ، گاهي «پيليز»
 
نطق كردم! خرده خرده ، ريز ريز
 
در گرامر همچنان سردرگمم
 
مثل شاگرد كلاس دومم
 
گاه «گود مورنينگ» من جای سلام
 
از سحر تا نيمه شب دارد دوام
 
با در و همسايه هنگام سخن
 
لرزه می افتد به سر تا پای من
 
مي كنم با يك دو تن اهل محل
 
گاهگاهي يك «هلو» رد و بدل
 
گر هوا خوبست يا اين كه بد است
 
گفتگو درباره اش صد در صد است
 
جز هوا ، هر گفتگويی نابجاست
 
اين جماعت ، حرفشان روی هواست
 
بگذر از نی ، من حكايت مي كنم
 
وز جدايی ها شكايت مي كنم
 
نی كجا اين نكته ها آموخته
 
نی كجا داند نيستان سوخته
 
نی كجا از فتنه های شرق و غرب
 
داغ بر دل دارد و تيشه به فرق
 
بشنو از من ، بهترين راوی منم
 
راست خواهی ، هم نی و هم نی زنم
 
سوختند آنها نيستان مرا
 
زير و رو كردند ايران مرا
 
كاش ميماندم در آن محنت سرا
 
تا بسوزانند در آتش مرا
 
تا بسوزانندم و خاكسترم
 
در هم آميزد به خاك كشورم
 
ديدی آخر هر چه رشتم پنبه شد
 
جمعه هايم ناگهان يكشنبه شد
 

ايران2-عراق1

            برديم

 

 

اولين قدمو محکم برداشتيم...!

زده باد ايران...

زنده باد ايراني...

زنده باد خليج پارس!

ایران-عراق(امشب 19:45)

 

شاگردان قطبي در انديشه شکار شيرهاي بين‌النهرين

تيم ملي فوتبال عراق که در کمين براي کسب دومين جام قهرماني در قاره کهن است، در نخستين گام کار سختي برابر ايران خواهد داشت.

به اميد پيروزي ستاره هاي پارسي...!

گزارش تصويري از آخرين تمرينات تيم ملي در ورزشگاه الريان(ادامه مطلب)

ادامه نوشته

موسیقیدان بی نظیر مراغه ای


انتشار عکسهایی از دیدار همایون شجریان با بیوک آقا مراغه ای

نوازنده تار ایرانی بصورت حرفه ای بطوریکه دنیا چنین مردی را با این مهارت به خود ندیده است  . تا جایی که استاد محمد شجریان بارها به همراه اساتید دیگر به دیدار بویوک آقا آمدند تا تکنیکهای موسیقی را از ایشان بیاموزند . اما ایشان کسی نیست که به این سادگی با هرکسی هم صحبت شود . باید اهل دل باشی تا متوجه شما شود

موسیقیدان بزرگ مراغه ای معروف به دلی بویوک آقا



- میگن سی ساله که وضعیت روحیش به هم ریخته؟ شما میدونین چرا؟

- معلوم نیس... یکی میگه عاشقه، یکی میگه سختی هایی که کشیده، میگن رقباش اینجوریش کردن، یا جدا شدن از زنش
- مگه زن داشت؟
- بله، زن و یه بچه. البته هیچ خبری از اونا نیس...


خاکساران جهان را به حقارت منگر

تو چه دانی که در این گرد سواری باشد...


چند وقت پیش یکی از گروههای شبکه های اجتماعی در اینترنت عکسهایی از دیدار همایون

شجریان با بیوک آقا را منتشر کرد و  این عکسها به سرعت در سایت ها و وبلاگهای موسیقی

 چرخید و این سوال را در ذهن بینندگان عکسها ایجاد کرد که این آقای پریشان  مراغه ای کیست

که گاه گاهی مطالب و عکسهایی از او در اینترنت منتشر می شود و اینقدر مورد توجه اساتید

 موسیقی است...

دیدار غیر منتظره ی همایون با بیوک آقا ظاهرا پاییز سال 88 اتفاق افتاده است و عکسهای این

 دیدار بعد از  گذشت قریب به یکسال در اینترنت منتشر میشود. اما بیوک آقا " که معروف به

شوریده است " کیست؟
بيوك آقا اگر كمی به خودش میرسید و یک دست كت و شلوار مشكي می پوشید ، استاد صدايش

 مي‌كردند و چند ماه قبل از کنسرتش بلیطهای کنسرت نایاب میشد و باید در بازار سیاه رد بلیط را

 میگرفتید... اما حالا بايد بیایید مراغه و سراغ دخمه‌ي «دلي بيوك آقا» را بگيريد. البته باید يك

تار آذربایجانی هم از كسي پيدا كنيد، اعتمادش را جلب كنيد تا نترسد، ساز را كوك كند و برايتان بزند....
او
موسيقي مي‌داند، مي‌فهمد و در جيب كت‌اش، كتاب خيام است تا بخواند كه: خيام اگر ز باده

مستي، خوش باش... با لاله‌رخي اگر نشستي خوش باش... چون عاقبت کار جهان نیستی

است... انگار که نیستی چو هستی خوش باش...


شب كه شد، بايد با تنهائي‌اش، تنهايش بگذاري تا چند دور تسبيح بياندازد، چند نخ سيگار بكشد و

رخت‌خوابش را توي خيابان، جلوي دخمه‌اش پهن كند و به گذشته ی مرموزش فکر کند...

وصیت نامه پادشاه جهان

 

        


 

پس از مرگ بدنم را مومیای نکنید

و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید.

زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ایران قرار دهید تا

ذره ذره های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد.

چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینکه بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود.

از همه پارسیان و هم‌ پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند

و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند.

به واپسین پند من گوش فرا دارید.

اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید

فرزندان من،

دوستان من

من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته‌ام

من آن را با نشانه‌های آشکار دریافته‌ام

وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس

در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد،

زیرا من به هنگام کودکی ، جوانی و پیری بخت‌یار بوده‌ام،

همیشه نیروی من افزون گشته است آن چنان که هم امروز نیز احساس نمی‌کنم
 
که از هنگام جوانی ناتوان‌ترم.



من دوستان را به خاطر نیکویی‌های خود خوشبخت

و دشمنانم را فرمان‌بردار خویش دیده‌ام


زادگاه من بخش کوچکی از آسیا بود.

من آنرا اکنون سربلند و بلندپایه باز می‌گذارم.

اما از آنجا که از شکست در هراس بودم ،

خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم.

حتی در پیروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بیرون ننهادم.

در این هنگام که به سرای دیگر می‌گذرم،

شما و میهنم را خوشبخت می‌بینم.

و از این رو می‌خواهم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند.

مرگ چیزی است شبیه به خواب.

در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد
 
می گردد به آتیه تسلط پیدا می کند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود

پس اگر چنین بود که من اندیشیدم،

به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود ،

اما اگر این چنین نبود،

آنگاه ازخدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی نیست

و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.

باید آشکارا جانشین خود را اعلام کنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد.

من شما هر دو فرزندانم را یکسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم که

آزموده‌ تر است کشور را سامان خواهد داد

فرزندانم! من شما را از کودکی چنان پرورده‌ام که پیران را آزرم دارید

و کوشش کنید تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.

تو کمبوجیه، مپندار که عصای زرین پادشاهی،

تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت.

دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند.

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش،

اما هیچ قومی را مجبور نکن

که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که

هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند.

هر کس باید برای خویشتن دوستان یک دل فراهم آورد

و این دوستان را جز به نیکوکاری به دست نتوان آورد.

از کژی و ناروایی بترسید

اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت ،

ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید ،

دیری نمی انجامد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت

و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد

من عمر خود را در یاری به مردم سپری کردم.

نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت

و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود.

به نام خدا و نیاکان درگذشته‌ی ما،

ای فرزندان اگر می خواهید مرا شاد کنید نسبت به یکدیگر آزرم بدارید.

پیکر بی‌جان مرا هنگامی که دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاک باز دهید.

چه بهتر از این که انسان به خاک که این‌همه چیزهای نغز و زیبا می‌پرورد آمیخته گردد

من همواره مردم را دوست داشته‌ام

و اکنون نیز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان نعمت می‌بخشد آمیخته گردم.

هم‌اکنون درمی یابم که جان از پیکرم می‌گسلد.

اگر از میان شما کسی می‌خواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد،

تا هنوز جان دارم نزدیک شود

و هنگامی که روی خود را پوشاندم،

از شما خواستارم که پیکرم را کسی نبیند،

حتی شما فرزندانم

پس از مرگ بدنم را مومیای نکنید

و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید.

زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ایران قرار دهید تا

ذره ذره های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد.

چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینکه بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود.

از همه پارسیان و هم‌ پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند

و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند.

به واپسین پند من گوش فرا دارید.

اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید

باشد که بتوانیم به وصیت پدر ایران زمین جامه عمل بپوشانیم
 
 
"کوروش  ناامه  گزنفون"

دانستنی های خواندنی سینمایی و تلوزیونی


آیا میدانستید : شادمهرعقیلی یکی از نوازندگان رسمی واحد موسیقی سازمان صدا و سیما بود

 

آیا میدانستید : محمدعلی کشاورز بازیگر توانای سینمای ایران به تنهایی زندگی می کند

 

آیا میدانستید : فرزند ارشد داود رشیدی به نام فرهاد مدرک علمی پروفسوری دارد

 

آیا میدانستید : پدر محمد رضا گلزار یک مهندس عالی رتبه ی ساختمان است

 

 آیا میدانستید :...(ادامه مطلب)
ادامه نوشته

چقدر باهوشی؟

 

چهار تا سوأل هستش. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری،  حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی! :cool:

 

آماده ای؟ :13:

 

 

 

سوأل اول :

 فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

پاسخ:

اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.

 


 

سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی.

برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی..

 

   

سوأل دوم:

 اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

پاسخ:

اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)

 
 

شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟

 



 

سوأل سوم:

ریاضیات فریبنده!!!  این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید.

عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
 

پاسخ:

به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.

باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.

مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید... تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!

 

 

 

 

سوال آخر:

پدر ماری، پنج تا دختر داره: NANA ,NENE, NINI ,NONO
اسم پنجمی چیه؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

                             
جواب:Nunu؟

نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.

  
 

اینو برای اونایی که فکر میکنن خیلی باهوشن گذاشتم:cool:

 

چلچراغ و طنز زیبای ایران خانم در آسانسور

 

 

 


چلچراغ در آخرین شماره پیش از توقیفش كه هنوز روی گیشه های روزنامه فروشی اش است، در مطلبی تحت عنوان "ایران خانم در آسانسور"، طنزی راجع به اسفندیار رحیم مشایی نوشته بود كه جالب توجه بود؛ ذكر این نكته ضروری است كه در خبر توقیف چلچراغ آمده بود، این نشریه به خاطر انتشار برخی مطالب غیر‌اخلاقی در قالب داستان و طنز، 2 بار تذكر كتبی دریافت كرده بود كه به دلیل تكرار این تخلفات، توقیف شد.

 

من تنها آسانسورچی دنیا هستم كه قصه‌ی بالا و پایین‌رفتن‌هام رو براتون تعریف می‌كنم


طبقه‌ همكف 

در باز شد و یك خانم برازنده‌ای وارد آسانسور شد. 

گفت: «من ایرانم» 

گفتم: «ماشالله... ماشالله... چشمم كف پات. چه خانوم. چه برازنده. با این كه سرت شبیه گربه‌س، ولی چشم‌هات چه سگی داره.»


گفت: «ای آقا. جوونی‌هام رو ندیده بودی. یه بر و رویی داشتم بیا و ببین. از خاور و باختر میومدن تماشام... اصلا یه وضعی بود... یه شالی داشتم ابریشم، از این سر تا اون سر.»


گفتم: «همین جاده ابریشم؟»

 
گفت: «آره. این شال من بود. بعدا باد بردش. بعدش این تیمور گور به گوری اومد با اسب روش تاخت و از بین بردش...»


گفتم: «یعنی شالت رو برد؟ یعنی كشف حجاب كردی اون موقع؟»


گفت: «اون كه بعدا بود. من می‌خواستم روم رو بپوشونم، منتها یه شاهی از فرنگ برگشته بود، هوایی شده بود، می‌گفت كسی خودش رو نپوشونه. به زور می‌خواست من سرلختی شم.»


گفتم: «آخی.»

 گفت: «ولی بعد [...] گفتند ما [...] باید [...].»


گفتم: «آخی. چقدر بالا پایین شدی.»


گفت: «آره.»

 

طبقه پانزدهم 

گفتم: «راستی حرف بالا و پایینت شد. الان اوضاع بالات چطوره؟ خزر مزرت خوبه؟»


گفت: «ای آقا... دست روی دلم نذار. مینیاتور دیدی؟»

گفتم: «آره.»


گفت: «دیدی این دخترهای برازنده، یه كوزه لعابی روی سرشون نگه می‌دارن؟»


گفتم: «آره.»


گفت: «من هم جوونی‌هام این‌طوری بودم. یه كوزه روی سرم بود این هوا. هر كی اومد زد و با سنگ شكستش و یه تیكه‌ش رو برد. خدا بگم این روس‌ها رو چی‌كارشون نكنه، هی میان الكی وعده و وعید می‌دند و یه دستی به سر و گوش آدم می‌كشند و هر دفعه یه تیكه وجود آدم رو آب می‌كنند... ووووی... همین الان هم مور مورم شد، فكر كنم دوباره یه قرارداد دیگه امضا كردند!»


گفتم: «آره فكر كنم. توی این آخری سهم ما از خزر شد هفت، هشت درصد.»


گفت: «هفت، هشت درصد یعنی چقدر؟»

گفتم: «یعنی قد یه پیاله آب.»


گفت: «آخی. یعنی همه‌ش همین؟»


گفتم: «من آخرین سفر استانی كه رفتم شمال، فقط دیدم این‌قدری واسه‌م مونده كه بشه پاچه‌ها رو زد بالا و رفت توی آب.»


گفت: «جدی می‌گی؟»

گفتم: «یكی از بچه‌ها همین‌طوری رفت جلو. زانوهاش رفت زیر آب. بعد تا كمر رفت زیر آب. همین كه آب رسید به نافش، یكی از ناوهای روسیه اومد و گفت: «ایست! شما وارد حریم آب‌های ما شدید!»

به جون ایران خانوم، این قدر خجالت كشیدم...»


گفت: «یعنی فقط تا نافش؟»

گفتم: «تازه اون ناو روسیه به این رفیق‌مون كه آب تا نافش بود، گفت یه وجب هم بالاتر از مرز آبی اومدید. باید یه وجب برید پایین‌تر.»

 

طبقه سی‌ام 

حرف‌هامون گل انداخته بود با ایران خانوم. 

پرسیدم: «راستی قضیه چی‌یه؟ چند وقت پیش [...] یه آقایی گفت ایران، ایرانی نیست.»

گفت: «جدی؟ شاید شوخی كرده.»

گفتم: «نه بابا. اون یارو گفت ایران هیچی‌ش نمونده. یعنی هیچ هنر و فرهنگ و تمدنی از ایران نمونده. هر چی مونده همه‌ش از اون‌ها مونده... [...] ...» 


ایران خانوم چشم‌هاش از تعجب گرد شده بود. گفت: «خب از اون‌ها چی مونده یعنی؟» 

گفتم: «راستش ما كه تنها هنری كه از اون‌ها دیدیم همه‌ش نانسی عجرم بوده!» 


ایران خانوم همچین ناز شروع كردن به لبخند زدن. بعد گفت: «آخی... آخی... چقدر خندوندی من رو.

اسم این آقاهه چی بود كه این حرف‌ها رو زده؟»

گفتم: «اسمش رو نبر! اسمش رو نبر! اصلا اون رو ول كن بذار یه جوك دیگه بگم بخندیم. یه آقاهه چند وقت پیش...»

گفت: «اسم این یكی رو می‌تونی بگی؟»

گفتم: «نه! چی كار به اسمش داری؟ خلاصه یه آقاهه چند وقت پیش یه آقاهه برای تو بزرگداشت گرفت، بعد یه سرباز هخامنشی آورد، منتها سر سرباز هخامنشی یه كلاه نمدی گذاشت، اون هم چه نمدی...»

گفت: «كلاه نمدی سر سرباز هخامنشی؟ خیلی بامزه بود... بعدش چی شد؟»

یك دفعه برق رفت. 


طبقه‌ صدم 

نفهمیدم چطور شد كه برق رفت و حرف‌مان نصفه نیمه ماند. 

برق‌ها كه آمد ایران خانوم گفت: «داشتی می‌گفتی. بعدش چی شد؟»

گفتم: «اون رو ول كن! لابد مصلحتی بوده كه برق رفته. [...] ولی بذار یه چیز دیگه تعریف كنم برات... یه روز یه آقایی گفت پرچم تو رو می‌شه پرستید...»


گفت: «جدی می‌گی؟ واااای مردم از خنده. چه آدم‌های فانی دارید شما. چقدر خجسته‌اند...»


گفتم: «بله... من فقط خجسته‌هاش رو برات می‌گم، گجسته‌هاش رو تعریف كنم كه خون گریه می‌كنی... بگذریم...»
گفت: «حالا اسم این آقاهه كه گفته پرچم من رو می‌شه پرستید، چی بود؟»


گفتم: «نمی‌تونم بگم.»


گفت: «چرا اسم هیشكی رو نمی‌تونی بگی؟»


گفتم: «ما توی یه دوره‌ی خاصی به سر می‌بریم كه اسم‌ها رو نمی‌شه برد. فقط باید شكل‌شون رو كشید.»

گفت: «می‌فهمم. ولی این یارو اسمش مشایی نیست؟»


طبقه‌ هزارم  

كلی خاطره‌ی بامزه ایران خانوم از مشایی تعریف كرد. ولی قول گرفت من به كسی نگویم. اصلا اخلاق رسانه‌ای و آسانسوری هم اجازه نمی‌دهد من حرف‌هاش را منتشر كنم. 


طبقه‌ صدهزارم 

 ایران خانوم قبل از این كه پیاده بشود و برود، گفت: «[...].» 

گفتم: «جدی؟ شما هم باید [...]؟»

گفت: «آره. چون توی منطقه [...] و عوامل زیادی نفوذ كرده‌اند.»


گفتم: «جدی؟ داری سیاسی حرف می‌زنی؟»

گفت: «سیاسی چی‌یه بابا؟ من دارم درباره‌ی منطقه حرف می‌زنم، این‌ور روسیه، اون‌ور آمریكا و انگلیس، اون پایین هم كه شیخ‌نشین‌ها... از هر طرف ممكنه میكروب‌ها سلامتی و امنیتم رو به خطر بندازند...»

گفتم: «آهان! از این لحاظ می‌گی! یه لحظه ترس برم داشت، گفتم داری رفتار پرخطر از خودت نشون می‌دی.»


خلاصه ایران‌خانوم پیاده شد و رفت. 


من ماندم تنهای تنها. دكمه‌ی طبقه‌ی همكف را زدم و آمدم پایین. بعد شروع كردم زمزمه كردن: «دور گردووووووون گر دو رووووزی بر ممممممراد ما نرررررررفت دااااائما یكساااااااااااااان نماند حاااااال دوران غغغغغغغم مخور»


 

میلاد مسیح گرامی باد / Merry Christmas

 

 

سلام (خدا) بر من، در آن روز كه متولد شدم، و در آن روز كه مى‏ميرم، و آن روز كه زنده برانگيخته خواهم شد! (33) اين است عيسى پسر مريم; گفتار حقى كه در آن ترديد مى‏كنند! (34)

قرآن کریم -سوره مریم

[19:33] And peace be upon me the day I was born, the day I die, and the day I get resurrected." [19:34] That was Jesus, the s...on of Mary, and this is the truth of this matter, about which they continue to doubt. ~ The Holy Quran

 

برگزاری نشست مطبوعاتی افشین قطبی

 

 

image 

قطبی: تيمي ساخته‌ايم كه مي‌تواند براي قهرمان شدن در آسيا تلاش کند

نشست مطبوعاتی  سرمربی تیم ملی پیش از رقابت های جام ملتهای آسیا پیش ازظهر امروز در سالن روابط عمومی فدراسیون با حضور افشین قطبی و خسرو والی زاده مدیر رسانه ای تیم ملی برگزار شد...

ادامه نوشته

عکسهای جدید الناز شاکردوست

 

شاکردوست در ۱۳۶۳ به‌دنیا آمد در بیست سالگی (۱۳۸۳) با بازی در فیلم گل یخ به کارگردانی کیومرث پوراحمد به سینما وارد شد. او در فیلم‌هایی مانند مجردها، عروس فراری، چند می‌گیری گریه کنی، چه کسی امیر را کشت، بی‌وفا، قتل آنلاین، قاعده بازی، خدا نزدیک است و باد در علفزار می‌پیچد بازی کرده‌است. وی تا به حال دو بار نامزد دریافت تندیس خانه سینما شده‌است. شاکردوست هم از سال ۱۳۸۳ و با بازی در فیلم سینمایی «گل یخ» به کارگردانی کیومرث پوراحمد وارد سینما شد. او در این سال​‌ها در ۲۵ فیلم سینمایی که اغلب فیلم‌هایی تجاری بودند بازی کرده‌است که از جمله این کارها می‌توان به «بی​وفا»، «کیش و مات»، «مجنون لیلی» و «عروس فراری» اشاره کرد.

 

تصاویر جدید از الناز شاکردوست تصاویر جدید از الناز شاکردوست تصاویر جدید از الناز شاکردوست تصاویر جدید از الناز شاکردوست تصاویر جدید از الناز شاکردوست تصاویر جدید از الناز شاکردوست تصاویر جدید از الناز شاکردوست تصاویر جدید از الناز شاکردوست تصاویر جدید از الناز شاکردوست تصاویر جدید از الناز شاکردوست تصاویر جدید از الناز شاکردوست تصاویر جدید از الناز شاکردوست تصاویر جدید از الناز شاکردوست

عکسهای خیییییییییییلی جالب...!