به سلامتی



به سلامتی خودم که بخاطرت قیدِ هَمَرو زدم

به سلامتی خودم که بخاطرت خواستم تک پَر باشم اما پَری نذاشتی واسه پریدنم

به سلامتی خودم که درباره ی احساسم دروغ نگفتم

به سلامتی خودم که خیلی از همون کسایی که مثل چشمت بهشون اعتماد داری بهم نخ دادن و خواستن باهام باشن ولی چون از ته قلبم دوستت داشتم حتی به خودم اجازه ندادم بهشون فکر کنم

به سلامتی خودم که با وجودِ اینکه کامل نبودم ولی سعی کردم همه چی باشم برات و کم نذارم

به سلامتی خودم که چیزایی درموردت شنیدم و دیدم که تحملش داغون کننده بود ولی حتی نذاشتم روحتم خبردارشه چون عاشق بودم

به سلامتی خودم که میتونستم ازت انتقام بگیرم و مثل خودت بشم ولی هیچوقت دلم نیومد که مثل خودت باشم

به سلامتی خودم که معمولی دوست نداشتم بعد بگم عاشقتم

به سلامتی خودم که خیانتو مرگ خودم میدونستم

به سلامتی خودم که پاک بودم

به سلامتی خودم که خورد شدم له شدم داغون شدم صدبار تو خودم ولی نذاشتم ببینی

به سلامتی خودم که سایز دلم دیگه با کسی جور نمیشه

به سلامتی خودم که از ابراز علاقه ی دیگران هنوزم معذب میشم

به سلامتی خودم که دیگه سلامتی ندارم؛عشق آدمو از پا درمیاره،یجوری از اون بالا میزنتت زمین که حس و امیدت میمیره

بــــه ســلامتــــی تــــــو که عشــقی! دلت پــاکه،همه ی خطاهات از روی سادگی بود نه ناپــاکی


ســـلامــتـــیــت...


از بـــــیـــداری لذت می‌بــرم . . .
از ســـــــــــردرد لذت می‌بـــــرم . . .
از خــــــــــــوردن قرص‌های رنـگـــــــــــــــــــارنگ لذت می‌بــــرم . . .
از مـشــکـــــــی پـــوشــیـــدن لذت می بــــــــرم . . .
از تـــنـــهـایـــی ِ بــــی انـتـهـــایــم لذت می‌بـــــــرم . . ....
از پــــرواز توی خیالم با تــــــــــــــــو لذت می بـــــــرم . . .
از تک تک کــام‌هایی که از ســیــگـــــــار می‌گــیـرم لذت مــی‌بــرم . . .
و همین برای انــتـقــــام گرفتن از زنــــــــدگـــی کافیست.

متن: کپی

Happy Valentine's Day



امروز همه جفت بودن... :)







دلِ من حـــالش خوشه اصلاً بلد نیست بگیره

اما خیلی تــنــگ میشه گاهی میترسم بمیـره...


باهم بودنمان نعمتی بود

برای قلب هایمان...

چشـم هایمـان...

لـب هایمـان...

و حتی کـفـش هایمـان...

برق شــــادی نوتر نشانشان میداد...

باهم قدم برمیداشتند...گام به گام...با عشق

اما این شــــادی دیری نپایید...کفش هایم دلتنگِ کفش هایت است...

مــن که جــای خــود دارم...!


92.11.24 ؛ 18:10

سربازِ وطن...


رفته سربازی که زندگیشو بهتر کنه

رفته سربازی تا برگرده روستاش و بره خواستگاری دختری که بهش قول داده

رفته سربازی که برگرده و دانشگاه شرکت کنه

رفته که برگرده

5 سرباز وطن توسط گروه جیش العدل ربوده شدند... :(

به خودت سپردمش...



خــدایـــا مـراقـبـش بـــــــــــــــاش...



امروز هوا برفی است
نیمکت های پارک
زنگ زده اند برویم بیرون
گفتم تو هم می آیی
همیشه همین را می گویم
ولی همه خوب می دانند
تو دیگر نیستی!


شـرمنــده از خـود نیــستـم گـــر چـون مسـیـحــا

آنــجــا کـه فــــریـــــاد از جـــگـــــر بـــایـد کــشــیــدن

مـــــن بــــا صــبـــــوری بــــــر جــــگــــر دنـدان فـشــردم....


هر چی بیشتر عادت کنی به کوتاه تر نوشتن، کمتر حوصله خوندن نوشته های بلند رو داری..
هرچی هم بیشتر عادت کنی به خوردن حرفـات، کمتر حوصله شنیدن حرفای دیگران رو داری..
هر چی بیشترم عادت کنی به کمتر عشق ورزیدن، کمتر حوصله پذیرش محبت رو داری..

آخرش روزی می رسه که
نه می تونی بنویسی،
نه بخونی،
نه حرف بزنی،
نه گوش کنی،
نه دوست بداری،
نه بذاری دوستت بدارن.

" آذربذ ؛ نگاهبان آتش "


در عهد ساسانيان پايين ترين درجه روحانى زرتشتى درجه آذربذان بوده كه تنها مأمور نگاهدارى آتش در آتشكده ها بوده اند و مى بايست شب و روز مراقب باشند كه آتش باقى بماند و خاموش نشود و تقريبا حكم خادم آتشكده هاى ايران را داشته اند.
همچنين آذربدان ممكن بوده است كه ترقى كنند و حتى به بالاترين مقام روحانى يعنى موبدان موبد برسند همانطور كه آذرباد مهراسپندان موبدان موبد زمان شاپور ...دوم ذوالاكتاف كه خط زند براى اوستا اختراع اوست از درجه آذربذى به عالى ترين مقام روحانى يعنى موبدان موبدى رسيد، و همچنان گاها وى را آذربذمهراسپندان ميخواندند و اين خود دليلى است كه آذربدان مردم درس خوانده و دانايى بودند...

" همچنين خادمان آتشكده گويا ميتوانستند از بانوان نيز باشند، همانطور که شاه بهرام پنجم ساسانى ملقب به گور پس از شكست دادن خاقان چين، همسر او را به عنوان خادم آتشكده مشهور آذرگشسب به آذرآبادگان فرستاد... "
تصوير اين جستار نمايى از دختران و پسران زرتشتى را در حال حمل آتش و آتشدان به جشن باشكوه سده را نشان ميدهد.

به هشتم بيامد ز آتشكده // چو نزديك شد روزگار سده

بداد آتش به آذربذ كه رفته بود // سخن هرآنچه پيش رَدان گفته بود

یــلدا گوارای وجودِ جمعِ گرمِ ایـرانیِتـان بــاد


شـب است امشب،شبِ زیبای یلــدا


 شـبِ شـب زنـده داری تا بــه فــردا


 بـرایـت مـهـر خـواهم هـرچـه افـزون


 شــود یــکــجا به کـامـت چـرخِ گَردون

۲۱ آذر،روز نجات آذربایجان خجسته باد



۲۱ آذر ۱۳۲۵ روز نجات آذربایجان، روزی بود که یگان‌های ارتش ایران در میان شور و هیجان و فریادهای شادی مردم وارد تبریز و رضاییه شد و استان‌های شمالی ایران را از چنگ استالین و مزدورانش بیرون آورد. ۲۱ آذر روز عید ملی اعلام شد و از سال ۱۳۲۵ همه ساله در آن روز به یاد نجات آذربایجان و اعاده حق حاکمیت ایران بر آن خطه جشن گرفته شد. نه تنها ایرانیان باید پیوسته به یاد این روز باشند بلکه تمام ملل آزاده جهان نیز بایستی این واقعه تاریخی را به خاطر سپرده و فراموش ننمایند.

با حمله هیتلر به شوروی در جنگ جهانی دوم، در روز سوم شهریور ۱۳۲۰ ارتش سرخ شوروی به مرزهای ایران تجاوز نمود و نیروی هوایی شوروی در آذربایجان به بمباران شهرهای باز و بی دفاع پرداخت .ارتش شوروی، انگلیس و آمریکا که بدانها متفقین گفته می‌شد ایران را چون راهرویی برای رسانیدن ابزار جنگی امریکایی از خلیج فارس به شوروی در جنگ علیه آلمان درآورند و ایران را پل پیروزی نام نهادند. ۲۴ آذرماه ۱۳۲۰ میان سه دولت ایران و دولتهای شوروی و انگلستان پیمان سه دولت امضا شد که برپایه آن، دولت اشغالی شوروی و انگلیس، استقلال و حق حاکمیت ایران را محترم می‌شمرند و می‌باید حداکثر تا شش ماه پس از پایان جنگ جهانی دوم ارتش خود را از ایران بیرون برند. پس از آنکه روشن شد که متفقین در جنگ پیروز خواهند شد، استالین سیاست دیگری با ایران در پیش گرفت؛ که استان‌های شمالی ایران را با سازمان دادن به جنبش‌های جدایی خواهانه از ایران جداسازد و ضمیمه شوروی کند. هدف استالین چنگ اندازی بر روی منابع نفتی شمال ایران بود. پس از اعلام پایان جنگ در ۲۳ امرداد ۱۳۲۴، استالین ارتش خود را که می‌بایستی تا ۱۲ اسفند ۱۳۲۴ بر پایه پیمان سه دولت و اعلامیه سه دولت راجع به ایران، از ایران بیرون روند از ایران خارج نکرد. پس از آن که دولت ایران شکایت رسمی خود را علیه شوروی به شورای امنیت سازمان تازه بنیان شده ملل متحد داد میان متفقین شوروی،انگلیس  و آمریکا شکاف افتاد. ۱۶ آذر ۱۳۲۵ ارتش ایران در سه ستون به آذربایجان لشکر کشید. پس از آن که احمد قوام نخست وزیر وقت ایران با دولت شوروی قرارداد امتیاز نفت شمال ایران را امضا کرد، ارتش شوروی از ایران بیرون رفت. اما مجلس شورای ملی این قرارداد را نپذیرفت.

وضعیت سیاسی

با کاپیتولاسیون ارتش آلمان در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۲۴ جنگ دوم جهانی در اروپا پایان یافت. ایران، وظیفه خود را انجام داد. مردم و دولت ایران مواد پیمان سه دولت را پاس داشتند و سهم بزرگی در پیروزی متفقین داشتند و با بردباری خود در درازای چهار سال در برابر گرسنگی و دشواری‌ها و بیماری‌های دستاورد جنگ، تاب آوردند به امید روزی که ارتش متفقین از ایران بیرون روند و ایران از اشغال بیگانه درآید و زندگی به حال عادی برگردد. پیش از آغاز کنفرانس پتسدام که در آن سه دولت شوروی، انگلیس و آمریکا شرکت داشتند حیطه قدرت سیاسی و اقتصادی خود را مشخص کردند. استالین در روز 15 تیر 1324 فرمان بنیان جنبش‌های جدایی خواهی در شمال ایران را داد. 30 تیر 1324مسله بیرون بردن نیروهای ارتش سه کشور از ایران مورد گفتگو قرار گرفت. سه کشور همداستان شدند که نیروهای ارتش، از ایران بیرون روند. اما استالین پافشاری کرد که ارتش می‌باید تا پایان جنگ با ژاپن در ایران بماند. سه دولت شوروی، انگلیس و آمریکا برآن شدند که تاریخ بیرون رفتن قوای متفقین می‌باید دوباره در نشست وزیران امور خارجه، سه کشور در لندن در شهریور 1324 مورد بررسی قرار گیرد. با این تصمیم، برای استالین زمان کافی باقی ماند که جنبش‌های جدایی خواهی در شمال ایران و آذربایجان را سازمان دهد. در امرداد 1324 فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری جعفر پیشه وری بنیان شد و ۲۱ آذر ماه ۱۳۲۴ دولت به اصطلاح خودمختار آذربایجان در تبریز تشکیل شد و در سایه پشتیبانی بی دریغ سربازان استالین دست به کارهای مسلحانه زد و با سلاح‌هایی که عمال دیکتاتور شوروی در اختیار فرقه دموکرات گذاشتند پادگان‌های ارتش ایران را در آذربایجان مورد آفند (حمله) قرار داد. فرماندهان پادگان‌ها، که سربازان و ابزار های جنگی ارتش سرخ را در برابرخود می‌دیدند، برای دوری از هرگونه برخورد با نیروهای ارتش سرخ در برابر رخداد و پش آمدها تسلیم شدند و شمار زیادی ار افسران میهن پرست به وسیله مزدوران فرقه دموکرات آذربایجان بازداشت و زندانی شدند. در پاره‌ای از منطقه‌های آذربایجان، پادگان‌های ژاندارمری دلیرانه در برابر فرقه سازان و عمال استالین به پدافند پادگان‌ها دست زدند اما این مزدوران تا آخرین نفر را کشتند. این کارهای خشونت بار موجی از خشم و بیزاری علیه فرقه دموکرات آذربایجان که با پول و نیرنگ استالین ساخته شده بود بوجود آورد.

دولت ابراهیم حکیمی نیروهای امدادی برای سرکوب کردن شورشیان فرقه آذربایجان به سوی آذربایجان گسیل داشت؛ اما استالین دستور داد که نیروهای ارتش سرخ در نزدیکی قزوین در شریف‌آباد مانع از پیشرفت ارتش ایران شوند و راه ارتباط نیروهای نظامی ایران را با آذربایجان ببندند. استالین اختیار هرگونه اقدام نظامی را علیه مزدوران فرقه دموکرات از دولت ایران گرفت و راه را برای بیدادگری و زورگویی دولت خود مختار ساختگی آذربایجان هموار ساخت. ابراهیم حکیمی، نامه اعتراض آمیزی به مسکو فرستاد و این نامه در کنفرانس وزیران امور خارجه سه دولت متفق آمریکا، شوروی و انگلیس که از ۲۵ آذر تا ۶ دی ۱۳۲۴ در مسکو برگزار شده بود در میان گذاشته شد. جیمز بیرنس وزیر امور خارجه امریکا اعتراض دولت ایران را وارد دانست و کوشش خود را برای جلب موافقت وزیر خارجه شوروی درباره رسیدگی به شکایت ایران بکار برد اما سرانجامی نداشت. ارنست بوین وزیر امور خارجه انگلیس پیشنهاد داد که یک کمیته سه نفری از نمایندگان شوروی و انگلستان و آمریکا به وضع ایران رسیدگی کنند. ابراهیم حکیمی در بیانات خود در نشست ۲۵ دی ۱۳۲۴ اعلام کرد که به رییس هیات نمایندگی ایران در سازمان ملل دستور داده شده‌است که شکایت ایران را علیه زیرپا نهادن پیمان سه دولت به وسیله شوروی و بیرون نبردن ارتش سرخ از ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد بدهد. حکیمی روز ۳۰ دی از نخست وزیری کناره گرفت و احمد قوام روز ۸ بهمن ۱۳۲۴ کابینه خود را به مجلس شورای ملی شناساند.

قوام به همراهی هیاتی از کارشناسان از ۳۰ بهمن تا ۱۷ اسفند ۱۳۲۴ در مسکو با استالین و مولوتف وزیر امور خارجه شوروی دیدار و گفتگو کرد. و در پانزدهم فروردین ۱۳۲۵ با ایوان سادچیکف سفیر کبیر شوروی در تهران دیدار کرد که به عنوان ابلاغیه مشترک ایران و شوروی چاپ شد. پس از آن قوام کلوبها و روزنامه‌ها و دیگر مجله‌ها و فعالیت حزب توده را آزاد کرد و در نامه‌نگاری روابط دوستانه را با دولت خودمختار آذربایجان باز کرد. موافقت نامه ای میان مظفر فیروز معاون سیاسی قوام و پیشه وری در ۲۳ خرداد ۱۳۲۵ در تبریز به امضا رسید.

فرقه دموکرات آذربایجان

فرقه دموکرات آذربایجان یک فرقه خلق‌الساعه بود که برخلاف اصول ساختمان حزبی بود که با دستورات استالین و پشتیبانی مالی و سیاسی شوروی برپا شده بود. هدف فرقه دموکرات آذربایجان برقراری یک جمهوری جدا از ایران و راه‌اندازی جنبش‌های جدایی‌ خواهی و حکومت‌های خودمختار در سراسر استان‌های شمالی ایران بود.

برنامه فرقه دمکرات آذربایجان راه اندازی حکومت خودمختار سوسیالیستی آدربایجان و تشکیل دولتی به نام دولت آذربایجان با مجلس ملی، رسمی شدن زبان ترکی به جای فارسی و دادن آزادی کامل به دولت آذربایجان در اداره امور داخلی آن از جمله مالیه و فرهنگ و ارتش و دیگر سازمان‌ها و نهادهای مورد نیاز و جدا کردن استان‌های شمالی ایران از کشور ایران بود. دولت به اصطلاح خودمختار سوسیالیستی آذربایجان به ریاست سید جعفر پیشه‌وری روز ۲۱ آذر ۱۳۲۴ در تبریز بنیان شد.

در دوره چهاردهم قانونگذاری مجلس شورای ملی، انتخابات در ۱۱ اسفند ۱۳۲۲ برگزار شد. بودن ارتش سرخ شوروی در آذربایجان میدان تاخت و تاز گروه‌های وابسته به شوروی را فراهم ساخته بود. از جمله کمیته ایالتی حزب توده در آذربایجان که با چاپ نامه انتخاباتی و برگه‌های تبلیغ برای کاندیداهای خود، رای دهنده جلب می‌کرد. کاندیدای ممتاز حزب توده سیدجعفر پیشه‌وری بود. انتخابات آذربایجان در روز ۱۷ اسفند ۱۳۲۲ آغاز شد و هجده روز به درازا کشید. در شمارش نهایی نه نفر از کاندیداها به نام‌های: ۱- سید جعفر پیشه‌وری، ۲- حاج سیدزین‌العابدین رحیم‌زاده خوئی ۳- امیر نصرت‌الله اسکندری ۴- ابوالحسن صادقی ۵- میرزا ابوالحسن ثقه‌الاسلامی ۶- علی اصغر سرتیپ‌زاده ۷- دکتر مجتهدی ۸- اصغر پناهی و ۹- فتح علی ایپکچیان به مجلس راه یافتند. مجلس اعتبارنامه سید جعفر پیشه‌وری و هم چنین اعتبارنامه رحیم‌زاده خوئی را رد کرد.

پس از آن استالین ۱۵ تیر ۱۳۲۴ فرمان بنیان جنبش جدایی خواهی در آذربایجان، کردستان و گیلان را داد و چند روز پس از آن ۲۳ تیر ۱۳۲۴ استالین دستور داد که پیشه ‌وری بی ‌درنگ به باکو آورده شود و بنیان فرقه دموکراتیک آذربایجان با وی برنامه‌ریزی شود. در تبریز یک کمیته برای سازماندهی فرقه دمکرات آذربایجان درست شود و در سراسر آذربایجان کمیته‌های ایالتی بوجود آید که عضو برای فرقه دمکرات آذربایجان جمع‌آوری کننند. اعضای حزب توده می‌باید بر پایه برنامه استالین از حزب توده بیرون بیایند و عضو فرقه دمکرات آذربایجان بشوند. همچنین در کنار گروه سیاسی فرقه دموکرات آذربایجان، گروه‌های مسلح راه اندازی شوند و از اسلحه‌هایی که ساخت شوروی نیست با خود همراه داشته باشند. برای اینکار استالین یک میلیون روبل در اختیار پیشه ‌وری قرارداد. کمتر از دو ماه پس از فرمان استالین در ۱۲ شهریور ۱۳۲۴ فرقه دموکرات آذربایجان موجودیت خود را اعلام کرد.

نیروهای شوروی به همراه تعدادی از مزدوران داخلی خود در ایران (اعضای حزب توده در آذربایجان) که بعدها از اعضای فرقه دمکرات شدند، در عملیاتهایی مشترک، پادگانها و پاسگاهها و کلانتریها را تصرف کردند و بسیاری از سربازان میهن پرست را به گلوله بستند. در شهر سراب عده زیادی از سربازان ژاندارمری به شهادت رسیدند. آدمکشان فرقه با همکاری تروریستهای فرستاده شده از باکو، با همکاری ارتش سرخ، به پادگانها و پاسگاهها و مراکز نظامی و انتظامی در شهرهای مختلف از جمله اردبیل، آستارا، سراب، مشکین شهر، ارومیه و... حمله بردند. در جریان این آفندها صدها تن جان باختند. فرقه دموکرات آذربایجان برای ایجاد ترس میان نیروهای مسلح و مردم، پس از کشتار نظامیان در اردبیل، قسمت بالای جسد آنها را در خاک کرده و پاهایشان را بیرون گذاشتند. در برخی موارد جسد نظامیان را آتش زدند. چنین کشتارهایی را در شهرها و بخش‌های گوناگون آذربایجان انجام دادند تا بتوانند هر صدای مخالفی را با پشتیبانی اشغالگران ارتش سرخ خاموش کنند.

در دوره حکومت یک ساله فرقه دموکرات آذربایجان و برقراری یک دولت خودمختار سوسیالیستی آذربایجان، پیوسته با فرمان‌ها و دستورهای استالین و سرسپردگی مزدوران فرقه برای کشتن و از میان برداشتن اشخاص و هرگونه نهادی که سد راه گسترش جنبش جدایی خواهانه آذربایجان میشد، مردم آذربایحان و دیگر استان های شمالی ایران را به خاک و خون کشیدند.

عکسی از این فرقه زیر عکس استالین و لنین:

۲۱ آذر ۱۳۲۵ روز نجات آذربایجان

۲۱ آذر ۱۳۲۵ مردم که از پیشروی ارتش ایران به آذربایجان آگاهی یافته بودند، بپا خاستند و بر فرقه‌ سازان حکومت خودمختار پیشه وری تاختند و بسیاری از کمونیست‌ها را نابود کردند. با پیشروی ارتش ایران به تبریز، مردم و ارتش، اعضای فرقه دموکرات را از اداره‌های دولتی بیرون آوردند و آنها را بازداشت کردند. نیروهای زیر فرماندهی سرهنگ بایندر، پس از پیروزی در تکاب وارد شاهین ‌دژ شدند. صد نفر از سران فرقه دموکرات همراه با پیشه ‌وری با شتاب وارد جلفا شدند و با مقدار زیادی اموال غارت شده به شوروی گریختند. ستون دوم ارتش وارد شهر میاندوآب شد و قاضی محمد و حاج بابا و بسیاری از جدایی خواهان در کردستان تسلیم شدند. ستون سوم فرستاده شده به رشت، پس از زد و خورد با فداییان فرقه دموکرات آنها را شکست داده و آستارا را زیر کنترل خود در آوردند. سپس مهاباد، مهار ارتش ایران شد و سربازان به سوی مرند و ماکو پیشروی کردند. یک ستون ارتش پس از آزاد کردن چند شهر آذربایجان، جلفا شهر مرزی را نیز پس از یکسال آزاد کردند.


پیروز باشید


خــــــدا



خدا همین جاست ، نیازی به سفر نیست !
خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ،
خدا در دستان مردی است که نابینایی را از خیابان رد می کتد ،
خدا در اتومبیل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد ،
خدا در جمله ی " عجب شانسی آوردم " است !!

خدا خیلی وقت است که اسباب کشی کرده و آمده نزدیک من و تو !!



 
در ملل عقب‌‌ مانده آنان که با مشت‌های گره کرده انقلاب می‌کنند، روزی با مشت‌های از هم گسیخته گدایی خواهند کرد!

وینستون چرچیل

بـــــد نـــبــــود...

 

آیــه‌های اشک ِ من تفسیر می‌شد، بد نبود
دل اگر از غصّه خوردن سیر می‌شد، بد نبود
شورِ ماتم، دشتیِ غم، بغض‌های اصفهان
در بیاتِ تُرکِ شب، تحریـر می‌شد، بد نبود
من خرابــــم! گفته‌ام ساقــی بریـزد باده‌ای
این خرابی‌ها کمی تعمیر می‌شد، بد نبود!
عقل ِ من با عشق ِ تـــو درگیر شد؛ دیوانه‌ام
عقلِ تو با عشقِ من، درگیر می‌شد، بد نبود
چون غلافـــی کهنه‌ام؛ تا کــی نمردن... زندگی؟
قسمت‌ام یک بوسه‌ی شمشیر می‌شد، بد نبود
خـواب دیدم یوسف‌ام اما زلیـــخا سیرتم
خواب‌ها روزی اگر تعبیر می‌شد، بد نبود

عشق؛ این مجنون که لیلا را جنون آموخته ست
مثل یک  دیوانـــه  در زنجیـــــر می‌شد ،  بد نبود

تو نمی‌مانی...نه! می‌مانی...نمی‌مانی...اگر
زودهایت ، دیــر ِ دیــر ِ دیـر  می‌شد ،  بد نبود
می‌روی؟  باشد!  برو!  ...  امــا  بدان  شاید  اگــــر
این "تو"، این "من"، "ما"ی عالم‌گیر می‌شد، بد نبود
 

 شعر : رضا احسانپور

هفتم آبان، سال‌روز بزرگ‌داشت کورش بزرگ خجسته باد



این روز را ایرانیان (مردم) برای بزرگ‌داشت شخصیت بزرگ تاریخی ایران که در سراسر جهان از او به نیکی یاد می‌شود، برگزیده‌اند. به یاد داشته باشیم بزرگداشت کورش نیازی به این ندارد که 7 آبان را به زادروز او یا فتح بابل یا روز جهانی پیوند دهیم. جایگاه کورش به اندازه‌ای در تاریخ جهان والا است که نیازی به این کارها نیست. همین که مردم ایران چند سالی است تصمیم به برگزاری چنین روزی کرده‌اند بس است!

کورش بزرگ (دوم) هخامنشی از سوی مادر ماد و از سوی پدر پارسی بود و به گونه‌ای با دارا بودن چنین شجره نامه‌ای و البته بهره گیری از بزرگان قوم ماد در دستگاه اداری و جنگی خود، از سوی همگی اقوام ایرانی، به خوبی پذیرفته شده بود.

 

 

می‌توان آغاز یکپارچگی ایران را پس از به روی کار آمدن کورش دوم هخامنشی دانست. زیرا از آن زمان بود که تیره‌های ایرانی  پراکنده توانستند زیر یک پرچم یگانه با نام ایران گرد هم آیند.

  کوروش را می‌توان به‌راستی نخستین و بزرگترین آشتی‌خواه جهان خواند. چرا که تا آن زمان در هیچ جای جهان چنین اندیشه ی بشر دوستانه ای وجود نداشت. (بازتاب یافته در منشور کورش)


 در آن دوران بر پایه ی منابع دردست، زمانی که یک نیروی توانمند بر تیره ی دیگر پیروز و چیره می‌گشت, این را برای خود یک حق همیشگی می‌دانست که شکست خوردگان و مردم زیر دست را به برده‌گی بکشند و روستاها و شهرهای آنها را ویران کنند. این حق را برای خود در نظر داشتند که مردم زیر دست باید دین ملت پیروز را بپذیرند. در اینجا بود که پادشاهان پیرزو خدایان و نمادهای مورد احترام ملت شکست خورده را یا از بین برده یا اینکه آنها را برای هدیه دادن و گاه نظارت خدای خود بر خدای ملت شکست خورده! به نیایش‎گاه‌های ویژه‌ی خود می‌بردند. از این جمله می‌توان به مردوک اشاره کرد که در زمان کورش بدست پادشاه بابل از ایلام به بابل آورده شده بود و به اصطلاح اسیر بود.

  کورش بزرگ از هر نظر که بنگریم شماری از ویژگی‌ها را داشت که انسان می‌انگارد هیچ کس دیگری جز او نمی‌تواند بزرگترین شخص تاریخی جهان باشد. او هم از سوی خاندان پدری و هم خاندان مادری از چندین نسل پیش از خود شاه‌زاده به‌شمار می‌آید.

بدین گونه:

خاندان پدری:هخامنش > چیش پیش > کورش > کامبوجیه > کورش بزرگ

خاندان مادری:فره ورتیش > خشتریته > هوخشتره > آشتیاگ > ماندانا > کورش بزرگ

  همان گونه که دیدیم یکی دیگر از ویژگی‌های منحصر به فرد کورش بزرگ این است که او از دو سو بزرگ‌زاده بوده و پدران او هم از سوی مادر و هم از سوی پدر، بر دو تیره‌ی بزرگ آریایی یعنی مادها و پارس‌ها فرمانروایی می‌کردند و هم خون مادی را در رگ‌هایش جریان داشت و هم خون پارسی. شاید این نیاز هزاران سال بود که احساس می‌شد برای یکپارچه شدن دو تیره‌ی بزرگ آریایی که سال‌ها به یک یک‌پارچگی همیشگی نرسیده بودند. اما در این میان با بر روی کار آمدن چنین فرزندی دیگر هم مادها و هم پارسیان هیچ یک نمی‌توانستند که با فرمانروایی کوروش مخالفت کنند و به گونه‌ای سرشتین او را همراهی می‌کردند, چرا که فرمان‌روایی هخامنشی را یک فرمانروایی یکپارچه و تقسیم شده میان خود می‌دانستند.

 بالاخره یک روز به آرزویم میرسم

 در صفِ اولِ نماز جلوتر از پیش نماز می ایستم

 و همه به من اقتدا خواهند کرد

 نماز که تمام شد همه به سمت من خواهند آمد

 چقدر عزیز خواهم شد...

 بعد از چند قدم که حرکت کنند....

 کسی فریاد میزند: بلند بگوووووو لاااااا إله الا الله لاااااااا إله الا الله......

به مناسبت نُهمِ مــرداد مــاه،سالگرد پر کشیدن محمد نــوری

 

محمد نوری (زادهٔ ۱ دی ۱۳۰۸–درگذشتهٔ  ۹ مرداد ۱۳۸۹) خواننده ایرانی بود. محمد نوری موسیقی را زبانی جهانی و از آن تمام اقوام و ملت‌های روی زمین می‌دانست و از همین رو به اقتباس و الهام از هنر کلاسیک غرب معتقد بود. او برنده جایزه «خورشید طلایی» (۵۰ سال صدای متفاوت و ماندگار) در سال ۷۸ از جشنواره مهر و دارای مدرک درجه یک هنری خوانندگی از شورای عالی ارزیابی کشور و وزارت ارشاد بود. وی در سال ۱۳۸۵ (چند سال پیش از مرگش) به عنوان چهرهٔ ماندگار برگزیده شد

نوری در تهران زاده شد و در جوانی آواز را نزد خانم اولین باغچه‌بان و تئوری موسیقی را نزد سیروس شهردار و فریدون فرزانه، اساتید هنرستان عالی موسیقی، فراگرفت. وی شیوهٔ آواز خود را متأثر از اساتیدی چون حسین اصلانی و ناصر حسینی می‌داند.

دههٔ بیست، دوران آغاز نوعی تفکر در شعر و موسیقی آوازی درمیان مردم ایران، به‌ویژه نسل جوان بود که بخشی را می‌توان متأثر از نشر و پخش وسیع‌تر موسیقی علمی و آثار فولکلور کشورهای مختلف جهان ازطریق رادیو و صفحات گرامافون دانست. «محمد نوری» در همین سال‌ها - سنین نوجوانی - با خواندن اشعار نوینی که برروی نغمه‌های روز مغرب‌زمین و برخی قطعات کلاسیکِ آوازی سروده شده‌بود، کار خوانندگی را آغاز کرد. او طی سال‌های بعد، با تکیه بر تحصیلات هنرستانی و دانشگاهی خود، توانست هویت مستقلی به این اندیشه و گرایش ببخشد و با اجرای آثار اساتیدی که قبلاً ذکر آنان رفت، فضای متفکرانه‌ای به گونهٔ آوازیِ خویش دهد.

محمد نوری طی پنج دهه بیش از سیصد قطعهٔ آوازی اجرا کرد. او همچنین به تقریر و ترجمهٔ مقالات و سرودن اشعاری برای ترانه نیز پرداخت. محمد نوری در سال‌های پایانی عمر چند اجرا به نفع بیماران خاص داشت. وی ترانه‌های زیادی با تم میهنی چون «جان مریم»، «شالیزار»، «واسونک»، «جمعه بازار»، «ایران» را اجرا کرده‌است. یکی از مهمترین و معروف‌ترین ترانه‌های وی، جان مریم نام دارد که آهنگ زیبای آن از ساخته‌های خود نوری است.

نوری در کنار تحصیل در رشته ادبیات زبان انگلیسی و رشته نمایش، آواز ایرانی را نزد اسماعیل مهرتاش آموخت. بعد از آن نزد اساتید هنرستان عالی موسیقی «سیروس شهردار» و «فریدون فرزانه» و«مصطفی پورتراب» رفت و از آن‌ها تئوری موسیقی، سلفژ و نوازندگی پیانو را فراگرفت. آواز کلاسیک را نزد اولین باغچه بان و فاخره صبا آموخته و شیوه آوازی خود را با تاثیر از استادانی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی پیدا کرد و رفته رفته به شیوه منحصر به فرد خود دست یافت. شیوه‌ای که به سختی می‌توان آن را در زیر شاخه‌ای از شاخه‌هایی چون پاپ، کلاسیک و... گنجاند.

محمد نوری فارغ‏‌التحصیل هنرستان تئاتر، زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران، و مبانی تئاتر از دانشکدهٔ علوم اجتماعی بود. او پس از انقلاب اسلامی و پس از مدتی سکوت، فعالیت هنری خود را با آلبوم در شب سرد زمستانی همراه با فریبرز لاچینی و احمدرضا احمدی در سال ۱۳۶۸ از سر گرفت و این همکاری بعدها با آلبوم آوازهای سرزمین خورشید ادامه یافت. در سال ۱۳۸۵ او از سوی سازمان صدا و سیما به عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد. سرانجام پس از سال‌ها مبارزه با بیماری سرطان مغز استخوان و وخامت وضعیت جسمانی در شامگاه ۹ مرداد ۱۳۸۹ در بیمارستان جم در تهران در گذشت.


یـــادش گـــرامـــی...

صــعــود تیم ملی به جـــام جــهــانی شـــاد بـــاد بـر ایــرانـیان

ایـــــن است ایــــــران ؛ ایـــــن است ایـــــــــــرانــــــــــــی!


مبارکِ هممون باشه!

اینم چندتا عکس از شادمانی مردم که خودم گرفتم

 

 

 

 



بیایید باهم لــــذت ببریم از ایــــن شــــادی پس از مدتـــهــــا!
الان وقت جشـــــن گرفتنــه!


خـــــدایـــــا شُــــکرت!

استــاد شهنـــاز پــر کشـیــد...

 
از تار ِ تو بود
پود ِ موسیقی ِ جان‌ها، شهناز!
رفتی وُ تار شدند
شیشۀ پنجره‌ها
حنجره‌ها...

مبـــارزه ی جــهـــانــی با گرسنگی

 

بیایید مــا هــم در ریشــه کن کردنِ گرسنگی سهــمی داشته باشیم:

بــرنــامه ی جــهــانـــی غــذا

 

 

۲۹ اردیبهشت زاد روزِ بزرگ مــَردِ تــاریخ ایـــران گرامــی بــاد

 

کاش این چنین انــسان هــای وطــن دوست و مــردمــی تعدادشان از انگشتان یک دست بیشـتــر بـــود...

 

دکتر محـمد حسیـــن ماندگـــار

 

پرفسور دکتر محمد حسین ماندگار فوق تخصص جراحی قلب و عروق ، متولد  ۱۳۳۳  در تهران می باشد

وی تحصیلات ابتدایی و دبیرستان خود را در تهران به پایان برده و در سال 1972 م  در رشته پزشکی در دانشگاه تهران ادامه تحصیل داده است.سپس تحصیلات تخصصی جراحی را مابین سالهای 1979 تا 1984 م در دانشگاه تهران تکمیل کرده است و فوق تخصص جراحی قلب و عروق خود را نیز در سال 1987م از همین دانشگاه دریافت نموده است.نامبرده در سال 1988 م به تیم جراحی دکتر دورال در دانشگاه لندن (بیمارستان گایز) و دکتر یاکوب (هرفیلد) پیوست، تا تحصیلات تکمیلی خود را در رشته جراحی قلب و عروق در این مراکز معتبر جهانی بگذراند. در سال 1990م وی طی یک دوره آموزشی در بهترین مراکز جراحی قلب دنیا از جمله موسسه قلب تگزاس امریکا و بیمارستان سنت لوک و دانشگاه هوستون تگزاس در کنار اساتیدی همچون دانتن کولی به کسب تجربه پرداخت .

در اوایل 1991م وی به ایران بازگشت و بخش جراحی قلب بیمارستان دکتر شریعتی تهران را پایه گذاری نمود ، که بعدها این مرکز دانشگاهی به یکی از پرکارترین و مشهورترین بیمارستانهای دانشگاهی تهران در رشته جراحی قلب تبدیل گردید.
دکتر ماندگار در حال حاضر استاد جراحی قلب دانشگاه تهران می باشد و در طی این مدت علاوه بر درمان بیماران صعب العلاج به تربیت دانشجویان و دستیاران جراحی فوق تخصص قلب، همت گمارده است ، که در این راستا بیش از 35 جراح قلب تربیت کرده است.استاد محمد حسین ماندگار بر نگارش بیش از 45 پایان نامه دانشجویی در مقاطع  دکترای پزشکی عمومی و فوق تخصص جراحی قلب نظارت داشته است.وی همچنین اهتمام خاصی به پیشگیری قبل از درمان دارد و در این راستا کتابهای متعددی به رشته تحریر درآورده است. در مجموع بر نگارش ، تالیف ، ترجمه و گردآوری بیش از هشت مجلد در زمینه های تخصصی ،عمومی و افزایش آگاهیهای مردمی پرداخته است که بعضی از  این کتب بیش از شش بار تاکنون تجدید چاپ گردیده است و هم اکنون دو عنوان کتاب جدید نیز دردست تالیف و چاپ دارد.
ماندگار همچنین مقالات متعددی نیز در زمینه جراحی قلب ارائه نموده است که این مقالات در کنگره های متعدد داخلی و خارجی مورد استقبال قرار گرفته است و تعدادی از آنها در نشریات معتبر پزشکی همچون نشریه سالیانه جراحی قفسه سینه و نشریه اکوکاردیوگرافی به چاپ رسیده است.
عناوین کتب و مقالات به چاپ رسیده همراه با موضوع پایان نامه های رهبری شده توسط وی در بخش های کتب و مقالات علمی و پایان نامه ها قرار دارد.
دکتر ماندگار از ابتدای تاسیس بخش جراحی قلب بیمارستان دکتر شریعتی به عنوان رئیس بخش به خدمت بیماران پرداخته است و همچنین از سال 2000م مشاور فرهنگستان علوم پزشکی و از سال 1990م مشاور سازمان پزشکی قانونی و سازمان نظام پزشکی جمهوری اسلامی ایران می باشد.
دکتر محمد حسین ماندگار از سال 2002م عضو ثابت و رسمی جراحان قفسه سینه امریکا و از سال 2001م عضو رسمی و ثابت جامعه جراحان قلب و قفسه سینه اروپا و از سال 2000م عضو دائمی انجمن جراحان قلب و قفسه سینه حوزه مدیترانه می باشد.
وی از اعضای موسس و هیات مدیره جامعه جراحان قلب ایران بوده و همچنین از اعضای جامعه جراحان و انجمن آترواسکلروز ایران می باشد.
دکتر ماندگار دوره جراحی پیوند قلب خود را در سال 1988م در بیمارستان C.HUV  در لوزون ، در سال 1990م در پاریس ، در سال 1991م در لندن و در نهایت در سال 1992م در وین گذراند و ماحصل تمامی تجربیات خود را در طی این سالها در تاسیس موسسه پیوند قلب و ریه بیمارستان دکتر شریعتی بکار برد و نهایتا" در تابستان 1993م اولین پیوند موفقیت آمیز قلب در ایران را برروی پسری روستایی به نام مجید بالغ تیل به نام خود به ثبت رسانید از آن تاریخ تاکنون متجاوز از 110 مورد پیوند قلب درایران توسط تیم جراحی پیوند قلب ایشان انجام شده است.
شایان ذکر است که اجرای پیوند قلب در ایران قبل از اولین تجربه موفق آن توسط اساتیدی همچون دکتر عباسعلی دانشور از دانشگاه پزشکی تبریز و دکتر سنجریان از دانشگاه شیراز مورد تجربه قرار گرفته بود.
 افتخار اولین پیوند قلب موفقیت آمیز در بیمارستان دکتر شریعتی یادآور زحمات آقای دکتر  مهران   خویی(متخصص بیهوشی فعال و اندیشمند) و همچنین آقای دکتر شهریار عالی نژادبه عنوان هماهنگ کننده علمی در جراحی پیوند قلب می باشد.
به غیر از افتخار اجرای اولین پیوند قلب موفق در ایران ، نامبرده در زمینه های اجرای اولین جراحی ROSS  موفق در ایران در سال 1993م ، انجام اولین پیوند قلب هتروتوپیک در سال 1994م ، به کارگیری سیستم بطن چپ مصنوعی در سال 2005م و اولین پیوند قلب و ریه در سال 1996م و اجرای موفق سیستم حمایتی دو بطنی در سال 2006م نیز از جمله امتیازات وی محسوب می گردد. لیست اولین جراحی های انجام شده در ایران توسط استاد در انتهای فصل گنجانده شده است.(ابداعات اختراعات)
در حال حاضر دکتر ماندگار توجه ویژه ای در زمینه اجرای تحقیقات برروی سلولهای بنیادی و کاربرد آن در جراحی قلب دارد و در این رابطه با همکاری آقای دکتر محمد رضا محمد حسنی (فوق تخصص بیماریهای قلب و عروق) در بیمارستان شریعتی به تزریق انواع مختلف سلولهای بنیادی برای بیماران نیازمند اقدام نموده است که نتایج حاصله تحت بررسی است.
استاد در برپایی کنگره ها و همایش های قلب و جراحی آن در ایران تلاش چشمگیری از خود نشان داده است و در هفتمین کنگره جراحی قلب و نهمین همایش تازه های قلب به عنوان دبیر جراحی قلب کنگره خدمت کرده استدر حال حاضر وی علاوه بر بیمارستان دانشگاهی دکتر شریعتی تهران ، در بیمارستان های خصوصی دی، کسری و لاله به جراحی  بیماران می پردازد و روزهای زوج بعداز ظهر پذیرای بیماران در مطب می باشد.
 

آدرس مطب دکتر ماندگـــار فوق تخصص جراحی قلب و عروق ، آئورت و عروق بزرگ:

تهران : خیابان ولی عصر – خیابان شهید عباسپور ( توانیر ) – پلاک ۴ – طبقه سوم – واحد ۱۵ مطب دکتر محـمد حسیـــن ماندگـــار

تلفن مطب : تهران   :

۸۸۷۹۳۰۰۰   و  ۸۸۷۹۳۰۰۱  و  ۸۸۷۹۳۰۰۲

دورنگار ( فکس )  :

۸۸۷۷۴۷۳۶ – ۰۲۱

از کجا به کجا رسیده ایم...

 

در بناهای بزرگ دنیا مانند دیوار چین و اهرام ثلاثه مصر
کتیبه هایی یافت شده که این عبارات در آن حکاکی شده بود:
اگر برده ای در هنگام کار آسیب دید او را گردن بزنید!
ولی در پارسه (تخت جمشید)
در کتیبه های یافت شده نوشته شده:
اگر کارگری (فرق کارگر با برده بسیار است) در هنگام کار در این بنا آسیب دید شاهنشاهی هخامنشی موظف است تا آخر عمر وسایل امرار معاش او را بدون هیچ منت و چشم داشتی پرداخت کند!

بی مقدمه میرم سرِ اصل مطلب چند وقتیه که یه نفر نظر خصوصی میذاره و هرچی دلش میخواد میگه
میخوام اول خیلی دوستانه و محترمانه ازش خواهش کنم که خودشو معرفی کنه و بیاد رودررو حرفاشو بزنه شاید بتونه جوابشو بگیره وگرنه اگه خودم پیداش کنم خیلی گرون تموم میشه براش
دیگه از اینهمه توهین صبرم به سر اومده هرچی هیچی نگفتم و احترام گذاشتم بدتر و بدتر شد و بی احترامی دیدم!

این اولین و آخرین اخطار بود!

نــــــــوروز بـــاستـــانی شـــاد بـــــاد

 

آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد . .
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز . . .
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد . .
و به لبخند تو از خویش رها می گردد . .
و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد.

 

سال نو همه ی دوستان مبارک
سال خوبی داشته باشید...

 

پ.ن:نظراتو برای این پست باز گذاشته بودم ولی بخاطر سوءاستفاده ی بعضی آدمای!مریض بعد از تایید نمایش داده میشه!

دربــاره ی پارسیان و هخامنشیان

 

۵۵۰ سال قبل از میلاد شخصی از خاندان پارسیان پرچم طغیان را برافراشت و در نتیجه برای نخستین بار در جهان امپراطوری و شاهنشاهی را پی ریزی کرد که بعدها مرزهای ایران را به چندین میلیون کیلومتر گسترش داد .

کورش کبیر :

وی کورش کبیر نام گرفت و اسطوره ایرانیان شد . وی اتحاد پارسیان را تشکیل داد و ازکوچ نشینان پارسی یک کشور متحد ساخت و در مقابل تجاوزهای متعدد قبایل مختلف و کشورهای همسایه محافظت نمود . کورش نامدار در طول چند سال ایالات زیادی را از شمال و جنوب ایران و کشورهای همسایه – در غرب کشور لیدی و شهرهای یونان آسیای صغیر را تا حدود مدینترانه را جزوی از قلمرو پادشاهی خود کرد وی در سال 549 پیش از میلاد با لقب شاه انشان در الواح ظاهر شد. در سال 546 قبل از میلاد لقب شاه پارس را گرفت . کورش در سال 546 قبل از میلاد از کوهها گذر کرد و خود را به آسیای صغیر رساند که در آن زمان کاری شگفت آور محسوب میشد . او با گذشتن از دجله که در نزدیکی های نینوا بود از بین النهرین عبور کرد و با دنبال کردن دامنه کوههای شمالی بین النهرین جلگه مذبور را پشت سر نهاد . او بعد از رسیدن به "کاپادوکیه" فرستاده ای نزد "کروزوس " شاه لیدی فرستاد که سوگند یاد کند علیه وی شورش نکند و کروزوس به کورش وفادار بماند و اگر اینچنین کند بر پادشاهی خود ابقا خواهد ماند . کروزوس آنرا رد کرد و سپس کورش مجبور به حمله بدانجا شد . کورش هخامنشی کروزوس پادشاه لیدی را شکست داد . کورش در سالهای 545 تا 539 قبل از میلاد به مدت شش سال با قبایل مهاجم اطراف دریای خزر و هند سکونت داشتند در جنگ بود . پی سپس از آن شهر بلخ را تصرف کرد . سپس تا کنار رودخانه یاکسارتس ( سیر دریا ) پیش رفت . او بناهای مستحکمی در آنجا ساخت که تا حمله اسکندر باقی بود . سپس سکاهها را مغلوب کرد . وی در سال 539 وارد بابل شد . بابل مهمترین شهر سیاسی و صنعتی و تجاری آن روزگار بود و کسی نتوانسته بود پا بدانجا بگذارد . او بابل را تصرف کرد و به احترام به خدایان آنان در معبد آنان در برابر خدای مردوک تاجگذاری نمود . وی اعلامیه آزادی انسانها و آزادی حقوق بشر را در بابل صادر نمود . او دست "بل مردک" را لمس کرد و دین مزدایی خود را به آنان تحمیل نکرد . یهودیان را که غلامان آنجا بودند به اورشلیم و فلسطین بازگردادند و معابد ویران آنان را ترمیم کرد . سپس رسم بردگی را کلا باطل اعلام نمود و آنرا جرم دانست . سپس کلده و سوریه و فلسطین را تسخیر کرد. او در سال 539 قبل از میلاد فرمان داد تا مسیر آب فرات را تغییر دهند و برگرداند و در نهایت پس از بینان نهادن بزرگترین شاهنشاهی تاریخ در جنگ با ماساژت کشته شد.

کمبوجیه فرزند کورش کبیر :

کمبوجیه فرزتد ارشد کورش و کاساندان بود . وی در حیات کورش در مقام پادشاه بابل با پدرش در کار اداره ملک بابل شریک بود و تردیدی نیست که در آخرین سفر جنگی کورش با ماساژت ها – کمبوجیه به نیابت از پدر بر اریکه پادشاهی تکیه داده بود . وی پادشاهی سخت گیر و جدی بود . او با کارشکنان و مزدوران با خشونت رفتار میکرد تا عبرتی برای بازمادگان گردد تا مبادا خلل و فسادی در دربار ایران واقع شود . برای نمونه هنگامی که یکی از هفت قاضی عالی ایران به فساد و رشوه ستانی متهم شد و محاکمه شدند - کمبوجیه فرمان داد تا پوست وی را بازکنند و بر مسند قضا نهند و پسرش را که شغل پدر یافته بود حکم کرد تا برهمان مسند و بر پوست پدر نشیند و به داوری میان مردمان بپردازد . کمبوجیه دست غارتگران و رشوه گیران را تا حدود زیادی از ایران کوتاه کرده بود . در آن هنگام بردیا برادر کوچک کمبوجیه که نویسندگان باستان وی را " سمردیس " میخوانند در حیات پدر فرمانروای ولایات شرقی یعنی خوارزم و باکتریا و کرمانیا ( کرمان ) بود .کمبوجیه پادشاه جدید را همگان - ایرانیان و کشورهای همجوار – به سرعت به رسمیت شناختند . وی برای خواباندن شورشهای اقوامی که به تازگی تحت الحمایه پادشاه ایران قرار گرفته بودند مدت چهار سال تلاش کرد . او در سال 529 قبل از میلاد به صورت رسمی پادشاه ممالک گوناگون ایران شد . وی پس از سامان دادن به امور داخلی و خواباندن شورشیان اقدام به جبران عمل نکوهیده مصریان نمود . مصریان حدود 12 تن از ایرانیان را در آن زمان در مصر کشته بودند و بر جنازه آنان خندیده بودند . خبر این واقعه به پادشاه رسیده بود و او که امپراطوری بزرگ منطقه به حساب می آمد در انتظار کوچکترین خطایی از کشورهای همسایه بود تا آنان را گوشمالی دهد و درس عبرتی به آنان دهد تا کشورهای دیگر به فکر تضعیف حقوق ایرانیان نیافتند . در آن زمان " آماسیس" پادشاه مصر دید که طوفان کمبوجیه در راه است و پادشاه ایران قصد لشگر کشی به مصر را کرده است . سقوط لیدی و بابل توسط امپراطوری ایران او را نگران کرده بود . به همین خاطر تلاش برای مقابله را آغاز کرد . پادشاه مصر که در آن زمان با شورشهای داخلی و نارضایتی مردم روبرو بود نتوانست که همه هم و غم خود را معطوف ایران کند . به همین دلیل با جزایر یونانی و بویژه "پولوکراتس" جبار جزیره "ساموس" متحد و پیمان همکاری بست . کموجیه راه مصر را آغاز کرد . او در مراحل نخستین راه - به غزه رسید . در آنجا "فاتس" پادشاه "هالیکارناسوس" به لشگر ایران پیوست . وی با کموبچیه پیمان بست که تمام آب و شترهای ارتش ایران را مهیا سازند . کمبوجیه به راحتی از بیابانهای که از فلسطین تا مصر ادامه داشت عبور کرد . سپاهیان مصر در سال 525 قبل از میلاد در نبردی در نزدیکی "پلوزیوم" شکست خوردند و بجای دفاع فرار نمودند . سپس کمبوجیه با لشگرش از دروازه های "ممفیس" عبور کرد و مصر را به تصرف در آورد . در آن هنگام عده ای از ارتش ایران دست به نابودی شهر و معابد مصریان زدند که کمبوجیه به سرعت مانع آنان گشت و دستور بازسازی همه ویرانیها و معابد را صادر نمود . بعد از آن کمبوجیه در سال 524 قبل از میلاد پنجاه هزار تن از سپاه خود را راهی "واحه آمون" کرد که با اندوه فراوان در میان راه سیاهیانش ( شاید به علت طوفان شن در تبس ) گم شدند و هرگز اثری از آنان یافت نشد . که بعدها "واحه آمون" به زیر مرزهای ایران در آمد . کمبوجیه در سال 522 قبل از میلاد مصر را ترک گفت که در راه بازگشت به وطن خبر دادن فردی مغ به نام" گئومات" دعوی پادشاهی ایران کرده است و خود را بردیا فرزند کورش نامیده است . "گئومات" یا بردیای دروغین آتشکده های ایرانیان را ویران نمود و دست به کشتار فجیحی زد که با شندین این اخبار کمبوجیه به گفته بعضی مورخین یا خودکشی کرده است یا وی را کشته اند .

داریوش کبیر :

سپس داریوش برزگ بر تخت پادشاهی جلوس کرد . در زمان داریوش ایالت های زیادی بر علیه دولت قیام کرده بودند و کشورهای تحت کنترل ایران سر به شورش بر آورده بودند . دارویش بار دیگر مجبور به فتح امپراطوری هخامشیان شد . داریوش در مرحله اول ولایت عیلام را در جای خود نشاند و "آترینا" پادشاه آنان را دستگیر نمود . سپس بابل شورش کرد و "نیدین توبل" خود را نبوکدنصر سوم نامید و دعوی پادشاهی کرد . داریوش سپاهی به بابل روانه کرد که خود در راس ارتش قرار داشت . پس از جنگ شدید آنان را شکست داد و آرامش را در شهر برقرار نمود . بعد از آن شوش بنای ناسازکاری و آشوب را نواخت و داریوش با سپاهی روانه آنجا شد و آنان را ساکت کرد. سپس ارمنستان شورش کرد . داریوش سرداری به نام "دادارشیش" را مامور خواباندن شورش کرد ولی وی موفق نشد . سپس سردار دیگری به نام "والائومیسا" را مامور برقراری آرامش در آنجا نمود ولی باز موفق نشدند . در نهایت با لشگری که داریوش روانه ارمنستان نمود آنان را مغلوب ساخت . سپس مردم "ساگارتی" شورش کردند . بعد از آن پارت ها و هیرکانی ها . سپس بردیای دروغین خود را فرزند کورش خواند و خواهان سلطنت شد . سپس بابل به تحریک "آرخای ارمنی" بنای شورش را گذاشت . در نهایت وی بعد از هفت سال پیکار برای برقراری آرامش در سرزمینهای ایران و خواباندن 19 شورش بر علیه پادشاهی ایران موفق به پیروزی شد و همه را در جای خود نشاند . او بار دیگر امپراطوری بزرگی که کورش بنا کرده بود و کمبوجیه با فتح مصر آنرا گسترش داده بود را حفظ نمود . وی سیستم لشگری و کشوری را در ایران بنا نهاد و اداره کشور را بر دست "ساتراپها" سپرد . سپس برای شهر شهربان برگزید و در کنار آنان یک سردار و یک دبیر قرار داد تا مبادا بنای شورش گذارند . او چاپارخانه ها را در ایران پایه گذاری کرد . داریوش راهی موسوم به راهی شاهی میان سارد و شوش ایجاد میکند که حدود 2400 کیلومتر طول داشته است . پیمودن این راه به صورت پیاده سه ماه به طول می انجامید . این راه در نینوا در محل موصل کنونی از دجله می گذشته و پس از آنکه نظیر جاده کنونی موصل به بغداد – مسافتی را در امتداد دجله پیش می رفت سرانجام در ولایت سوزیانا به پاتخت می رسید . اوکانالی را بنا نهاد که بعدها به کانال سوئز لقب گرفت ( به طول 161 کیلومتر ) . او چندین سد در ایران و هند و کشورهای منطقه برای جبران آب در روزهای قحطی بنا نهاد . وی در سالهای پایانی عمر- کشورهای زیر را در مرزهای جغرافیایی ایران قرار داد و بر تمام آنان پادشاهانی مقرر فرمود و خود با سمت شاه شاهان ( شاهنشاه ) بر آنان پادشاهی نمود : ماد - خوزستان - پارت - هرات - بلخ - سغد - خوارزم - زرنگ - رخج - ث ت گوش - گندار - هند - سکائیهای هوم نوش - سکائیهای تیز خود - بابل - آشور - عربستان - مصر - ارمنستان - کپد و کیه - سارد - یونان - سکائیهای ماورای دریا - سکودر - یونانیهای سپر روی سر - لیبیها - حبشیها - اهالی مک - کارائیها .

خشایارشاه بزرگ( خشیارشا ) فرزند داریوش کبیر :

داریوش اندکی پیش از مرگ خشایار را ولیعهد خود معرفی نمود . یونانیان وی را ( اکسرکسس) نامیدند . خشایار مادرش آتوسا ( دختر کورش ) و پدرش داریوش بود . وی در سن 34 سالگی بر تخت پادشاهی ایران و چندین کشور منطقه جلوس کرد . وی بلند قامت – بزرگ منش – درای ریشی بلند اما تند خو و جدی بود . وی بعد از پدرش بر تخت امپراطوری بزرگی نشست که تا ان زمان سابقه نداشت . وی همچنان مصمم بود که راه نیاکان خود را ادامه دهد . به همین دلیل برای گوشمالی دادن به یونانیان ( زیرا یونانیان لیدی که جزوی از ایران محسوب میشد را به آتش کشیده بودند ) لشگری بزرگ راهی یونان کرد . یونانیان از قوانین بین کشورهای آن روزگار عدول کرده بودند و مرتکب گناهی بزرگ شده بودند . از طرفی دیگر یونانیان داریوش را در دو جنگ شکست داده بودند و خشایار به جبران این موارد راهی یونان شد و بعد از جنگهای که در همین وبلاگ آمده است آنان را بکلی شکست داد و یونان به زیر مرزهای ایران در آمد . وی با این کار بزرگترین امپراطوری بشریت در آن زمان را برای پادشاهان آینده ایران بجای گذاشت . خشایارشا در تابستان 465 قبل از میلاد توسط "خواجه اسپامیتریس" که وی را "میترادات" نیز گفته اند همراه با پسرش داریوش به قتل رسیدند . در قتل خشایار و داریوش درباریان پادشاه هم سهیم بودند . هفت ماه پس از آن "اردوان" فرمانده نگهبانان پادشاه که در قتل خشایار دست داشت کوشید تا اردشیر فرزند دیگر خشایار را نیز به قتل برساند . اما این توطئه ناکام ماند و اردشیر بر تخت پادشاهی نشست .

اردشیر اول معروف به دراز دست :

اردشیر که یونانیان وی را "آرناکسرکسس" میخواندند دارای دستان درازی بود . او مدت 41 سال بر تخت پادشاهی ایران نشست . ولی برادراش با کمک باختری ها به شورش علیه او برخواست و دعوی سلطنت کرد . اردشیردر سال 462 قبل از میلاد در دو جنگ وی را سرکوب کرد و در جای خود نشاند و پس از آن هیچ خبری از برادرش نشد . پس از آن در مصر شورشهای انجام گرفت که ایالتها را سخت تهدید میکرد . فرمانده این شورشها " ایناروس" پسر "پسامتیکوس" فرمانروای "لیبیاسر" بود . او پادگان ارتش ایران را در مصر( دژ سفید ) محاصره نمود . در همین حین کشتی های آتن از قبرس علیه ایران و به جهت یاری رساندن به شورشیان مصری راهی مصر شدند و وارد شورشها علیه ایران شدند . در این هنگام مکابیز شهربان سوریه که ایرانی بود جهت سرکوب شورشها برخواست و در سال 455 قبل از میلاد اکثر مصر را آرام کرد به جز نواحی اطراف "مصب نیل" . پس از آن معاهده ای جهت صلح بین ایران و یونان بسته شد که به نام معاهده "سیمون" نام گرفت . در نهایت اردشیر در مارس 424 قبل از میلاد درگذشت و پس از وی فرزندش خشایار دوم بر تخت پادشاهی ایران جلوس کرد ولی پادشاهی وی 45 روز بیشتر به طول نیانجامید و وی توسط "سغدیان" و توطئه آنان به قتل رسید . بعد از وی داریوش دوم بر تخت نشست . که در زمان وی شورشهای بسیاری صورت گرفت که همه آنان توسط وی آرام شد . در این هنگام یونانیان که از داخل مشغول اغتشاشات مختلفی بودند و نمی توانستند در جنگهای خارجی از خود دفاع کند مجبور به دادن باجهایی به ایران شدند تا ایران آنان را در مقابل تجاوزهای خارجیان محفوظ دارد .

 

فردوسی بزرگ درباره بنا نهادن کاخهای پرسپولیس ( تخت جمشید ) اینچنین میگوید :

بفر كياني يكي تخت ساخت چه مايه بدو گوهر اندر نشاخت

كه چون خواستي ديو برداشتي زهامون بگردون برافراشتي

چو خورشيد تابان ميان هوا نشسته بر او شاه فرمانروا

جهان انجمن شد بر تخت اوي شگفتي فرومانده از بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند مر آنروز را روز نو خواندند

 

اخلاق و اداب ايرانيان در عصر هخامنشی

هرودوت مورخ يواناني كه در سده پنجم قبل از ميلاد مي زيسته و با چند تن از شاهان هخامنشي همزمان بوده است. دراين زمينه چنين مي نويسد:«ايرانيان به فرزندان خود از پنج سالگي تا بيست سالگي آداب نيكوي زرتشتي و بويژه سواري تيراندازي و راستگويي مي آموختند. آنها دروغ گويي را بدترين عيب مي دانستند. و براي آنكه ناگريز به انجام اين كار زشت نشوند حتي از وام خواستن نيز خودداري مي كردند، چرا كه ممكن بود وامدار به جهتي ناگزير به دروغگويي شود. آنان از آداب دهان افكندن در آب و در رهگذرها و در نزد ديگران اباء داشتند و آن را امری بسیار نکوهیده می پنداشتند . در آب روان دست و رو نمي شستند و آنرا به ناپاكي نمي آلودند. ايرانيان كهن فرزندان خود را از دوران كودكي به ورزش هايي مانند دويدن، تحمل سرما و گرما،‌بكار بردن سلاح هاي گوناگون، سواري و ارابه راني عادت ميدادند و بزرگترين صفات آنان مردانگي، رشادت ودلاوري بود. از ديگر ويژگيهاي ايرانيان محترم داشتن همسايه بود، به كساني كه در راه نگهداري ميهن و حفظ كشور خدماتي عرضه داشته بودند، پاداش هاي بزرگ مي دادند. از رشوه گيري ،‌ دزدي و تصرف در مال ديگران خودداري مي كردند. از پرخوارگي و شكم پرستي پرهيز داشتند. به هنگام راه رفتن چيزي نمي خوردند. و شكار را به اعتبار جنبه ورزشي آن دوست داشتند. دستورات زرتشت در زندگي ايرانيان آن زمان جنبه عملي پيدا كرده بود و همين مساله مهم سبب برجسته تر شدن ويژگي هاي اخلاقي آنان نسبت به اقوام ديگر مي شد.

سقوط هخامنشیان :

این سلسله با حمله اسکندر مقدونی در زمان داریوش سوم در هم کوبیده شد . اسکندر جوانی 22 ساله بود که رویای پادشاهی بر امپراطوری ایران را در سر میپروراند . اسکندر در سال 334 قبل از میلاد بر کشتی نشست از داردانل عبور کرد . او اروپا را پشت سر گذاشت . مصر در آن زمان که جزوی از ایران محسوب میشد توسط اسکندر تصرف شد . داریوش سوم که دارای منابع بیکران و قدرت زیادی بود و خزائنش مملو از ثروت بود نتواسنت از هیچکدام از آنان استفاده کند و اسکندر با شگفتی تمام مصر را گرفت . داریوش درخواست صلح داد ولی اسکندر نپذیرفت و وارد پرسپولیس شد و به گفته های تاریخ شناسان از مستی زیاد - پایتخت ایران را که تا آن زمان آنچنان زیبایی کسی به خود ندیده بود در سال 330قبل از میلاد به آتش کشید و بعدها از این اقدام نادم آمد . از آنجایی که داریوش پسری نداشت اسکندر از این فرصت استفاده نمود و خود را پادشاه جدید ایران معرفی کرد . سپس دختر پادشاه را به همسری برگزید و بر تخت سلطنت ایران جلوس کرد و بعدها سلسله ای کاملا یونانی بر ایران تحمیل کرد که سلوکیان نام گرفت .

کتیبه هایی که در تخت جمشید به سه زبان آرامی ، ایلامی و فرس باستان نوشته شده است بیانگر این هستند که ایرانیان به فن ترجمه آگاهی داشتند. در کاخ مرکزی تخت جمشید بر روی زمین دایره ای دیده می شود که این دایره درست در زیر سوراخ سقف قرار داشته است. درست در موقع تحویل سال در نوروز و اولین روز پاییز خورشید به صورت عمودی از این روزنه به درون می تابید. این خود بیانگر این است که ایرانیان با علم نجوم آشنایی داشتند.

وقتی که در ناحیه درودزن در استان فارس می خواستند سدی بسازند با امکانات علمی و مهندسی امروزه سعی کردند بهترین جا را برای سد پیدا کنند. وقتی طبق اصول مهندسی امروزه محل سد را تعیین کردند با کمال شگفتی آثار "سد داریوش کبیر" را آنجا یافتند. از این رو آنجا را سد داریوش نامیدند. اما این نام به عده ای ناخوشایند آمده و نام آن سد را به سد درود زن تغییر دادند.

کتیبه ای پیدا شده که در آن کتیبه داریوش کبیر به کارگزاران خود دستور می دهد که در مصر دانشگاه بسازند. اینها نمونه کوچکی از علم دوستی هخامنشیان است.

 

پــــــاینده وطن ؛ زنــده بــاد راستـــی و درستـــی

مـاسـولـه

 

انیمیشنِ ماسوله
کاری از بهرام عظیمی
با آهنگسازی خوب علی میرآقاسی
یک انیمیشن زیبا ببینید و حال خوش عشق را در زندگی بدمید
توصیه میکنم حتماً دانلود کنید ارزششو داره...

http://www.mediafire.com/?mukcx54n95qk895
 
 

بـــازگشــت

 

سلام عرض میکنم خدمت دوستان عزیزم،قبل از هر سخنی میخواستم به خاطر غیبت تقریباً
دو ماهه ام و اینکه نتوستم بهتون سر بزنم ازتون پوزش بخوام
ولی حالا با قدرت برگشتم که جبران کنم...

میخواستم از همه ی دوستانی که توی مدتی که نبودم به یادم بودن و بهم سر زدن و جویای احوالم شدن
سپاسگذاری کنم و بگم که فراموش نمیکنم لطف و محبتشون رو...

یه توصیه هم به شما که نه به خودم میخواستم بکنم اونم اینه که به هیچکس تـوهیــن نکنید
اون هم بدون دلیل!

در آخر هم چند بیتی از حضرت حافظ تقدیم میکنم به حضور پُر مـهـرتــون:

فكر بلبل همه آنست كه گل شد يارش         گل در انديشه كه چون عشوه كند در كارش 
دلربائى همه آن نيست كه عاشق بكشند         خواجه آنست كه باشد غم خدمتگارش
جاى آنست كه خون موج زند در دل لعل         زين تغابن كه خزف مى شكند بازارش
بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود         اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش
اى كه در كوچه ء معشوقه ما مى گذرى         بر حذر باش كه سر مى شكند ديوارش
آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست         هر كجا هست خدايا به سلامت دارش
صحبت عافيتت گرچه خوش افتاد اى دل         جانب عشق عزيزست فرو مگذارش
صوفى سرخوش ازين دست كه كج كرد كلاه         به دو جام دگر آشفته شود دستارش
دل حافظ كه به ديدار تو خوگر شده بود                 ناز پرورد وصالست مجو آزارش

 

"پـاینده و بــرقــرار بــاشید"

یلـدا شـــاد بــاد

 

 

سپاس اهورا مزدا را

وافریدشب الهه میترا

شب شادی ومهر

شب مهرشیدفردا

شب زایش خورشید

شب ایرانی یلدا
 

نیاکان پاکمان ،سالیان دور، بلندترین شب سال را ، شب تولد مینو ( الهه زن ) و میترا ( الهه خورشید ) را بنام یلدا نام نهادند, گرامی داشتند و شادی کردند.
 *یلدا* ، یادگار نام وطن و عروس زمستان ، در راه است...

 

*قلبهایتان سرشار از سرخی انــــــــــــــــار*

 

**ایـــــــران من ...مهربانم ... یـــــــلدایت مبارکـــــــــــ.....**