دربــاره ی پارسیان و هخامنشیان

 

۵۵۰ سال قبل از میلاد شخصی از خاندان پارسیان پرچم طغیان را برافراشت و در نتیجه برای نخستین بار در جهان امپراطوری و شاهنشاهی را پی ریزی کرد که بعدها مرزهای ایران را به چندین میلیون کیلومتر گسترش داد .

کورش کبیر :

وی کورش کبیر نام گرفت و اسطوره ایرانیان شد . وی اتحاد پارسیان را تشکیل داد و ازکوچ نشینان پارسی یک کشور متحد ساخت و در مقابل تجاوزهای متعدد قبایل مختلف و کشورهای همسایه محافظت نمود . کورش نامدار در طول چند سال ایالات زیادی را از شمال و جنوب ایران و کشورهای همسایه – در غرب کشور لیدی و شهرهای یونان آسیای صغیر را تا حدود مدینترانه را جزوی از قلمرو پادشاهی خود کرد وی در سال 549 پیش از میلاد با لقب شاه انشان در الواح ظاهر شد. در سال 546 قبل از میلاد لقب شاه پارس را گرفت . کورش در سال 546 قبل از میلاد از کوهها گذر کرد و خود را به آسیای صغیر رساند که در آن زمان کاری شگفت آور محسوب میشد . او با گذشتن از دجله که در نزدیکی های نینوا بود از بین النهرین عبور کرد و با دنبال کردن دامنه کوههای شمالی بین النهرین جلگه مذبور را پشت سر نهاد . او بعد از رسیدن به "کاپادوکیه" فرستاده ای نزد "کروزوس " شاه لیدی فرستاد که سوگند یاد کند علیه وی شورش نکند و کروزوس به کورش وفادار بماند و اگر اینچنین کند بر پادشاهی خود ابقا خواهد ماند . کروزوس آنرا رد کرد و سپس کورش مجبور به حمله بدانجا شد . کورش هخامنشی کروزوس پادشاه لیدی را شکست داد . کورش در سالهای 545 تا 539 قبل از میلاد به مدت شش سال با قبایل مهاجم اطراف دریای خزر و هند سکونت داشتند در جنگ بود . پی سپس از آن شهر بلخ را تصرف کرد . سپس تا کنار رودخانه یاکسارتس ( سیر دریا ) پیش رفت . او بناهای مستحکمی در آنجا ساخت که تا حمله اسکندر باقی بود . سپس سکاهها را مغلوب کرد . وی در سال 539 وارد بابل شد . بابل مهمترین شهر سیاسی و صنعتی و تجاری آن روزگار بود و کسی نتوانسته بود پا بدانجا بگذارد . او بابل را تصرف کرد و به احترام به خدایان آنان در معبد آنان در برابر خدای مردوک تاجگذاری نمود . وی اعلامیه آزادی انسانها و آزادی حقوق بشر را در بابل صادر نمود . او دست "بل مردک" را لمس کرد و دین مزدایی خود را به آنان تحمیل نکرد . یهودیان را که غلامان آنجا بودند به اورشلیم و فلسطین بازگردادند و معابد ویران آنان را ترمیم کرد . سپس رسم بردگی را کلا باطل اعلام نمود و آنرا جرم دانست . سپس کلده و سوریه و فلسطین را تسخیر کرد. او در سال 539 قبل از میلاد فرمان داد تا مسیر آب فرات را تغییر دهند و برگرداند و در نهایت پس از بینان نهادن بزرگترین شاهنشاهی تاریخ در جنگ با ماساژت کشته شد.

کمبوجیه فرزند کورش کبیر :

کمبوجیه فرزتد ارشد کورش و کاساندان بود . وی در حیات کورش در مقام پادشاه بابل با پدرش در کار اداره ملک بابل شریک بود و تردیدی نیست که در آخرین سفر جنگی کورش با ماساژت ها – کمبوجیه به نیابت از پدر بر اریکه پادشاهی تکیه داده بود . وی پادشاهی سخت گیر و جدی بود . او با کارشکنان و مزدوران با خشونت رفتار میکرد تا عبرتی برای بازمادگان گردد تا مبادا خلل و فسادی در دربار ایران واقع شود . برای نمونه هنگامی که یکی از هفت قاضی عالی ایران به فساد و رشوه ستانی متهم شد و محاکمه شدند - کمبوجیه فرمان داد تا پوست وی را بازکنند و بر مسند قضا نهند و پسرش را که شغل پدر یافته بود حکم کرد تا برهمان مسند و بر پوست پدر نشیند و به داوری میان مردمان بپردازد . کمبوجیه دست غارتگران و رشوه گیران را تا حدود زیادی از ایران کوتاه کرده بود . در آن هنگام بردیا برادر کوچک کمبوجیه که نویسندگان باستان وی را " سمردیس " میخوانند در حیات پدر فرمانروای ولایات شرقی یعنی خوارزم و باکتریا و کرمانیا ( کرمان ) بود .کمبوجیه پادشاه جدید را همگان - ایرانیان و کشورهای همجوار – به سرعت به رسمیت شناختند . وی برای خواباندن شورشهای اقوامی که به تازگی تحت الحمایه پادشاه ایران قرار گرفته بودند مدت چهار سال تلاش کرد . او در سال 529 قبل از میلاد به صورت رسمی پادشاه ممالک گوناگون ایران شد . وی پس از سامان دادن به امور داخلی و خواباندن شورشیان اقدام به جبران عمل نکوهیده مصریان نمود . مصریان حدود 12 تن از ایرانیان را در آن زمان در مصر کشته بودند و بر جنازه آنان خندیده بودند . خبر این واقعه به پادشاه رسیده بود و او که امپراطوری بزرگ منطقه به حساب می آمد در انتظار کوچکترین خطایی از کشورهای همسایه بود تا آنان را گوشمالی دهد و درس عبرتی به آنان دهد تا کشورهای دیگر به فکر تضعیف حقوق ایرانیان نیافتند . در آن زمان " آماسیس" پادشاه مصر دید که طوفان کمبوجیه در راه است و پادشاه ایران قصد لشگر کشی به مصر را کرده است . سقوط لیدی و بابل توسط امپراطوری ایران او را نگران کرده بود . به همین خاطر تلاش برای مقابله را آغاز کرد . پادشاه مصر که در آن زمان با شورشهای داخلی و نارضایتی مردم روبرو بود نتوانست که همه هم و غم خود را معطوف ایران کند . به همین دلیل با جزایر یونانی و بویژه "پولوکراتس" جبار جزیره "ساموس" متحد و پیمان همکاری بست . کموجیه راه مصر را آغاز کرد . او در مراحل نخستین راه - به غزه رسید . در آنجا "فاتس" پادشاه "هالیکارناسوس" به لشگر ایران پیوست . وی با کموبچیه پیمان بست که تمام آب و شترهای ارتش ایران را مهیا سازند . کمبوجیه به راحتی از بیابانهای که از فلسطین تا مصر ادامه داشت عبور کرد . سپاهیان مصر در سال 525 قبل از میلاد در نبردی در نزدیکی "پلوزیوم" شکست خوردند و بجای دفاع فرار نمودند . سپس کمبوجیه با لشگرش از دروازه های "ممفیس" عبور کرد و مصر را به تصرف در آورد . در آن هنگام عده ای از ارتش ایران دست به نابودی شهر و معابد مصریان زدند که کمبوجیه به سرعت مانع آنان گشت و دستور بازسازی همه ویرانیها و معابد را صادر نمود . بعد از آن کمبوجیه در سال 524 قبل از میلاد پنجاه هزار تن از سپاه خود را راهی "واحه آمون" کرد که با اندوه فراوان در میان راه سیاهیانش ( شاید به علت طوفان شن در تبس ) گم شدند و هرگز اثری از آنان یافت نشد . که بعدها "واحه آمون" به زیر مرزهای ایران در آمد . کمبوجیه در سال 522 قبل از میلاد مصر را ترک گفت که در راه بازگشت به وطن خبر دادن فردی مغ به نام" گئومات" دعوی پادشاهی ایران کرده است و خود را بردیا فرزند کورش نامیده است . "گئومات" یا بردیای دروغین آتشکده های ایرانیان را ویران نمود و دست به کشتار فجیحی زد که با شندین این اخبار کمبوجیه به گفته بعضی مورخین یا خودکشی کرده است یا وی را کشته اند .

داریوش کبیر :

سپس داریوش برزگ بر تخت پادشاهی جلوس کرد . در زمان داریوش ایالت های زیادی بر علیه دولت قیام کرده بودند و کشورهای تحت کنترل ایران سر به شورش بر آورده بودند . دارویش بار دیگر مجبور به فتح امپراطوری هخامشیان شد . داریوش در مرحله اول ولایت عیلام را در جای خود نشاند و "آترینا" پادشاه آنان را دستگیر نمود . سپس بابل شورش کرد و "نیدین توبل" خود را نبوکدنصر سوم نامید و دعوی پادشاهی کرد . داریوش سپاهی به بابل روانه کرد که خود در راس ارتش قرار داشت . پس از جنگ شدید آنان را شکست داد و آرامش را در شهر برقرار نمود . بعد از آن شوش بنای ناسازکاری و آشوب را نواخت و داریوش با سپاهی روانه آنجا شد و آنان را ساکت کرد. سپس ارمنستان شورش کرد . داریوش سرداری به نام "دادارشیش" را مامور خواباندن شورش کرد ولی وی موفق نشد . سپس سردار دیگری به نام "والائومیسا" را مامور برقراری آرامش در آنجا نمود ولی باز موفق نشدند . در نهایت با لشگری که داریوش روانه ارمنستان نمود آنان را مغلوب ساخت . سپس مردم "ساگارتی" شورش کردند . بعد از آن پارت ها و هیرکانی ها . سپس بردیای دروغین خود را فرزند کورش خواند و خواهان سلطنت شد . سپس بابل به تحریک "آرخای ارمنی" بنای شورش را گذاشت . در نهایت وی بعد از هفت سال پیکار برای برقراری آرامش در سرزمینهای ایران و خواباندن 19 شورش بر علیه پادشاهی ایران موفق به پیروزی شد و همه را در جای خود نشاند . او بار دیگر امپراطوری بزرگی که کورش بنا کرده بود و کمبوجیه با فتح مصر آنرا گسترش داده بود را حفظ نمود . وی سیستم لشگری و کشوری را در ایران بنا نهاد و اداره کشور را بر دست "ساتراپها" سپرد . سپس برای شهر شهربان برگزید و در کنار آنان یک سردار و یک دبیر قرار داد تا مبادا بنای شورش گذارند . او چاپارخانه ها را در ایران پایه گذاری کرد . داریوش راهی موسوم به راهی شاهی میان سارد و شوش ایجاد میکند که حدود 2400 کیلومتر طول داشته است . پیمودن این راه به صورت پیاده سه ماه به طول می انجامید . این راه در نینوا در محل موصل کنونی از دجله می گذشته و پس از آنکه نظیر جاده کنونی موصل به بغداد – مسافتی را در امتداد دجله پیش می رفت سرانجام در ولایت سوزیانا به پاتخت می رسید . اوکانالی را بنا نهاد که بعدها به کانال سوئز لقب گرفت ( به طول 161 کیلومتر ) . او چندین سد در ایران و هند و کشورهای منطقه برای جبران آب در روزهای قحطی بنا نهاد . وی در سالهای پایانی عمر- کشورهای زیر را در مرزهای جغرافیایی ایران قرار داد و بر تمام آنان پادشاهانی مقرر فرمود و خود با سمت شاه شاهان ( شاهنشاه ) بر آنان پادشاهی نمود : ماد - خوزستان - پارت - هرات - بلخ - سغد - خوارزم - زرنگ - رخج - ث ت گوش - گندار - هند - سکائیهای هوم نوش - سکائیهای تیز خود - بابل - آشور - عربستان - مصر - ارمنستان - کپد و کیه - سارد - یونان - سکائیهای ماورای دریا - سکودر - یونانیهای سپر روی سر - لیبیها - حبشیها - اهالی مک - کارائیها .

خشایارشاه بزرگ( خشیارشا ) فرزند داریوش کبیر :

داریوش اندکی پیش از مرگ خشایار را ولیعهد خود معرفی نمود . یونانیان وی را ( اکسرکسس) نامیدند . خشایار مادرش آتوسا ( دختر کورش ) و پدرش داریوش بود . وی در سن 34 سالگی بر تخت پادشاهی ایران و چندین کشور منطقه جلوس کرد . وی بلند قامت – بزرگ منش – درای ریشی بلند اما تند خو و جدی بود . وی بعد از پدرش بر تخت امپراطوری بزرگی نشست که تا ان زمان سابقه نداشت . وی همچنان مصمم بود که راه نیاکان خود را ادامه دهد . به همین دلیل برای گوشمالی دادن به یونانیان ( زیرا یونانیان لیدی که جزوی از ایران محسوب میشد را به آتش کشیده بودند ) لشگری بزرگ راهی یونان کرد . یونانیان از قوانین بین کشورهای آن روزگار عدول کرده بودند و مرتکب گناهی بزرگ شده بودند . از طرفی دیگر یونانیان داریوش را در دو جنگ شکست داده بودند و خشایار به جبران این موارد راهی یونان شد و بعد از جنگهای که در همین وبلاگ آمده است آنان را بکلی شکست داد و یونان به زیر مرزهای ایران در آمد . وی با این کار بزرگترین امپراطوری بشریت در آن زمان را برای پادشاهان آینده ایران بجای گذاشت . خشایارشا در تابستان 465 قبل از میلاد توسط "خواجه اسپامیتریس" که وی را "میترادات" نیز گفته اند همراه با پسرش داریوش به قتل رسیدند . در قتل خشایار و داریوش درباریان پادشاه هم سهیم بودند . هفت ماه پس از آن "اردوان" فرمانده نگهبانان پادشاه که در قتل خشایار دست داشت کوشید تا اردشیر فرزند دیگر خشایار را نیز به قتل برساند . اما این توطئه ناکام ماند و اردشیر بر تخت پادشاهی نشست .

اردشیر اول معروف به دراز دست :

اردشیر که یونانیان وی را "آرناکسرکسس" میخواندند دارای دستان درازی بود . او مدت 41 سال بر تخت پادشاهی ایران نشست . ولی برادراش با کمک باختری ها به شورش علیه او برخواست و دعوی سلطنت کرد . اردشیردر سال 462 قبل از میلاد در دو جنگ وی را سرکوب کرد و در جای خود نشاند و پس از آن هیچ خبری از برادرش نشد . پس از آن در مصر شورشهای انجام گرفت که ایالتها را سخت تهدید میکرد . فرمانده این شورشها " ایناروس" پسر "پسامتیکوس" فرمانروای "لیبیاسر" بود . او پادگان ارتش ایران را در مصر( دژ سفید ) محاصره نمود . در همین حین کشتی های آتن از قبرس علیه ایران و به جهت یاری رساندن به شورشیان مصری راهی مصر شدند و وارد شورشها علیه ایران شدند . در این هنگام مکابیز شهربان سوریه که ایرانی بود جهت سرکوب شورشها برخواست و در سال 455 قبل از میلاد اکثر مصر را آرام کرد به جز نواحی اطراف "مصب نیل" . پس از آن معاهده ای جهت صلح بین ایران و یونان بسته شد که به نام معاهده "سیمون" نام گرفت . در نهایت اردشیر در مارس 424 قبل از میلاد درگذشت و پس از وی فرزندش خشایار دوم بر تخت پادشاهی ایران جلوس کرد ولی پادشاهی وی 45 روز بیشتر به طول نیانجامید و وی توسط "سغدیان" و توطئه آنان به قتل رسید . بعد از وی داریوش دوم بر تخت نشست . که در زمان وی شورشهای بسیاری صورت گرفت که همه آنان توسط وی آرام شد . در این هنگام یونانیان که از داخل مشغول اغتشاشات مختلفی بودند و نمی توانستند در جنگهای خارجی از خود دفاع کند مجبور به دادن باجهایی به ایران شدند تا ایران آنان را در مقابل تجاوزهای خارجیان محفوظ دارد .

 

فردوسی بزرگ درباره بنا نهادن کاخهای پرسپولیس ( تخت جمشید ) اینچنین میگوید :

بفر كياني يكي تخت ساخت چه مايه بدو گوهر اندر نشاخت

كه چون خواستي ديو برداشتي زهامون بگردون برافراشتي

چو خورشيد تابان ميان هوا نشسته بر او شاه فرمانروا

جهان انجمن شد بر تخت اوي شگفتي فرومانده از بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند مر آنروز را روز نو خواندند

 

اخلاق و اداب ايرانيان در عصر هخامنشی

هرودوت مورخ يواناني كه در سده پنجم قبل از ميلاد مي زيسته و با چند تن از شاهان هخامنشي همزمان بوده است. دراين زمينه چنين مي نويسد:«ايرانيان به فرزندان خود از پنج سالگي تا بيست سالگي آداب نيكوي زرتشتي و بويژه سواري تيراندازي و راستگويي مي آموختند. آنها دروغ گويي را بدترين عيب مي دانستند. و براي آنكه ناگريز به انجام اين كار زشت نشوند حتي از وام خواستن نيز خودداري مي كردند، چرا كه ممكن بود وامدار به جهتي ناگزير به دروغگويي شود. آنان از آداب دهان افكندن در آب و در رهگذرها و در نزد ديگران اباء داشتند و آن را امری بسیار نکوهیده می پنداشتند . در آب روان دست و رو نمي شستند و آنرا به ناپاكي نمي آلودند. ايرانيان كهن فرزندان خود را از دوران كودكي به ورزش هايي مانند دويدن، تحمل سرما و گرما،‌بكار بردن سلاح هاي گوناگون، سواري و ارابه راني عادت ميدادند و بزرگترين صفات آنان مردانگي، رشادت ودلاوري بود. از ديگر ويژگيهاي ايرانيان محترم داشتن همسايه بود، به كساني كه در راه نگهداري ميهن و حفظ كشور خدماتي عرضه داشته بودند، پاداش هاي بزرگ مي دادند. از رشوه گيري ،‌ دزدي و تصرف در مال ديگران خودداري مي كردند. از پرخوارگي و شكم پرستي پرهيز داشتند. به هنگام راه رفتن چيزي نمي خوردند. و شكار را به اعتبار جنبه ورزشي آن دوست داشتند. دستورات زرتشت در زندگي ايرانيان آن زمان جنبه عملي پيدا كرده بود و همين مساله مهم سبب برجسته تر شدن ويژگي هاي اخلاقي آنان نسبت به اقوام ديگر مي شد.

سقوط هخامنشیان :

این سلسله با حمله اسکندر مقدونی در زمان داریوش سوم در هم کوبیده شد . اسکندر جوانی 22 ساله بود که رویای پادشاهی بر امپراطوری ایران را در سر میپروراند . اسکندر در سال 334 قبل از میلاد بر کشتی نشست از داردانل عبور کرد . او اروپا را پشت سر گذاشت . مصر در آن زمان که جزوی از ایران محسوب میشد توسط اسکندر تصرف شد . داریوش سوم که دارای منابع بیکران و قدرت زیادی بود و خزائنش مملو از ثروت بود نتواسنت از هیچکدام از آنان استفاده کند و اسکندر با شگفتی تمام مصر را گرفت . داریوش درخواست صلح داد ولی اسکندر نپذیرفت و وارد پرسپولیس شد و به گفته های تاریخ شناسان از مستی زیاد - پایتخت ایران را که تا آن زمان آنچنان زیبایی کسی به خود ندیده بود در سال 330قبل از میلاد به آتش کشید و بعدها از این اقدام نادم آمد . از آنجایی که داریوش پسری نداشت اسکندر از این فرصت استفاده نمود و خود را پادشاه جدید ایران معرفی کرد . سپس دختر پادشاه را به همسری برگزید و بر تخت سلطنت ایران جلوس کرد و بعدها سلسله ای کاملا یونانی بر ایران تحمیل کرد که سلوکیان نام گرفت .

کتیبه هایی که در تخت جمشید به سه زبان آرامی ، ایلامی و فرس باستان نوشته شده است بیانگر این هستند که ایرانیان به فن ترجمه آگاهی داشتند. در کاخ مرکزی تخت جمشید بر روی زمین دایره ای دیده می شود که این دایره درست در زیر سوراخ سقف قرار داشته است. درست در موقع تحویل سال در نوروز و اولین روز پاییز خورشید به صورت عمودی از این روزنه به درون می تابید. این خود بیانگر این است که ایرانیان با علم نجوم آشنایی داشتند.

وقتی که در ناحیه درودزن در استان فارس می خواستند سدی بسازند با امکانات علمی و مهندسی امروزه سعی کردند بهترین جا را برای سد پیدا کنند. وقتی طبق اصول مهندسی امروزه محل سد را تعیین کردند با کمال شگفتی آثار "سد داریوش کبیر" را آنجا یافتند. از این رو آنجا را سد داریوش نامیدند. اما این نام به عده ای ناخوشایند آمده و نام آن سد را به سد درود زن تغییر دادند.

کتیبه ای پیدا شده که در آن کتیبه داریوش کبیر به کارگزاران خود دستور می دهد که در مصر دانشگاه بسازند. اینها نمونه کوچکی از علم دوستی هخامنشیان است.

 

پــــــاینده وطن ؛ زنــده بــاد راستـــی و درستـــی

مـاسـولـه

 

انیمیشنِ ماسوله
کاری از بهرام عظیمی
با آهنگسازی خوب علی میرآقاسی
یک انیمیشن زیبا ببینید و حال خوش عشق را در زندگی بدمید
توصیه میکنم حتماً دانلود کنید ارزششو داره...

http://www.mediafire.com/?mukcx54n95qk895
 
 

هــفتُم آبــان روز کـــوروش کبیـــر گـــرامــی بـــاد

 

من این روز بزرگ و مهم رو که در تقویم قلب همه ی ما ایرانی ها ثبت شده شاد باش میگم...

 کــوروش؛ پسر بهشت در اوستا - سیروس در تورات- سایروس در انجیل -ذوالقرنین در قران - نخستین شاه جهان - اولین دادگستر گیتی-پدر ایران زمین

 

آخرين اندرز كوروش به هنگام درگذشت:

موبد کورش نیکنام

فرزندان من. دوستان من. اكنون به پايان زندگي نزديك گشته‌ام. من آن‌را با نشانه‌هاي آشكار دريافته‌ام. وقتي درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد. كام من اين است كه اين احساس در اعمال و رفتار شما مشهود باشد. زيرا من هنگام كودكي، جواني و پيري بخت يار بوده‌ام هميشه نيروي من افزون گشته است. آنچنانكه هم امروز نيز احساس نمیكنم كه از هنگام جواني ناتوان تر شده ام.

من دوستان را به خاطر نيكويیهاي خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار ديده‌ام.
زادگاه من قطعه كوچكي از آسيا بود. من آن‌را اكنون با افتخار و بلندپايه باز میگذارم. در اين هنگام كه به دنياي ديگر میگذرم، شما و ميهنم را خوشبخت میبينم و از اينرو ميل دارم كه آيندگان نيز مرا مردي خوشبخت بدانند.


فرزندانم! من شما را از كودكي چنان تربيت كرده‌ام كه پيران را آزرم (شرم)داريد و كوشش كنيد تا جوانتران نيز از شما آزرم بدارند.

تو كمبوجيه، مپندار كه عصاي زرين سلطنتي، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت، دوستان صميمي براي پادشاه عصاي مطمئن‌تري هستند.

هركس بايد براي خويشتن، دوستان يكدل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاري به‌دست نتوان آورد.

به‌نام اهورا و نياكان درگذشته، اي فرزندان اگر میخواهيد مرا شاد كنيد نسبت به هم آزرم بداريد.

پيكر بیجان مرا هنگامي كه ديگر در اين دنيا نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك بازدهيد. چه بهتر از اينكه انسان به خاك كه اينهمه چيزهاي نغز و زيبا میپرورد آميخته شود.

من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكي كه به مردمان نعمت میبخشد آميخته شوم.

اكنون احساس میكنم جان از پيكرم میگسلد... اگر از ميان شما كسي میخواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد. تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامیكه روي خود را پوشانده‌ام از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند حتي شما فرزندانم.

از تمام پارسيان و متحدان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر شوند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد، درود فرستند.

به آخرين اندرز من گوش فرا داريد اگر میخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد. به دوستان خود نيكي ورزيد.

بدرود دوستان و فرزندان...
 
 
 
حک شده بر چهره مام وطن
هر ستون از تخت جمشید کهن
این ستونها پایه های کیش ماست
جانفشانی در رهش در خون ماست
در دل خاکش دلیران خفته اند
جان به کف یلان و شیران خفته اند
اما اینک آنکه دور از یادهاست
زیر پای اهرمن جلادهاست
آنکه امروز بر سر ویرانی است
خانه اجدادی ایرانی است
ای جوان دیده به دنبال شماست
میهن و فردای آن مال شماست
رمز آبادی او دست شماست
خانه ما و شما ایران ماست

 
پاینده ایران...

استــاد اقبال آذر (اقبال سلطان)

 

استاد "ابوالحسن اقبال آذر" ملقب به "اقبال السلطان" از جمله شخصیت‌های برجسته موسیقی آوازی ایران زمین است که در اعتلای موسیقی تلاش بسیاری کرد و در سوم اسفند ‪ ۱۳۴۹‬در ‪ ۹۷‬سالگی درگذشت.

اقبال آذر سرآمد سبک تبریز در سال ‪ ۱۲۵۲‬شمسی در روستای الوند قزوین از پدر و مادری به نام "ملا موسی"و"عزت خانم"متولد شد.

ملاموسی از مجتهدان پارسا ودارای رساله بود که در الوند و روستاهای مجاور حتی درقزوین تعداد کثیری مقلد داشت ودرمدرسه "حاجی ملامحمدصالح برغانی" به تدریس اشتغال داشت.

ابوالحسن از کودکی پدرخود را از دست داد و برای امرار معاش ناچار شد در مسجد الوند به نوحه خوانی بپردازد.
طبیعت زیبا ودلپذیرروستای الوند وزمزمه پرندگان تاثیر به سزایی در او گذاشت به طوری که همه روزه به تمرین آواز می‌پرداخت.

وی در یادداشت‌هایش می‌نویسد: از کودکی به خواندن علاقه‌مندبودم واز پرندگان تقلید می‌کردم، در زیر درختان آواز سر می‌دادم و پرندگان از شنیدن صدایم به وجد در می‌آمدند.

وی می‌افزاید: در‪ ۱۵‬سالگی صدایم تغییر یافت و به دلیل افت کیفیت تقریبا دوسال غیرقابل استفاده‌ماند،من که عاشق خواندن بودم دراین مدت ضمن توسل به خداوند، با ممارست فراوان واستفاده از گیاه‌های دارویی به تدریج صدایم قابل استفاده شد.

میرزا حسن ثقفی به منظور شناخت ابوالحسن با دستگاه‌های موسیقی ایرانی وی را نزد استاد"حاج ملا جناب" برد،استادنیز باپی بردن به قابلیت ابوالحسن به تعلیم صدای او پرداخت.

وی که محیط قزوین را برای جولان دادن خود تنگ می‌دید به‌فکر محیط مناسب تری برای عرضه هنر بی‌نظیرش افتادو در اردیبهشت سال ‪، ۱۲۷۷‬چند روز قبل از فرا رسیدن ماه محرم همراه با دسته شبیه خوانان میرزا حسین ثقفی به تبریز رفت.

این هیات همه ساله دراین ایام از سوی دربار ولایت‌عهدی‌تبریز دعوت می‌شدند که در تکایای دولتی وملی آذربایجان به شبیه خوانی بپردازند.
این گروه بعد از رسیدن به تبریز،وارد عمارت عالی قاپوی این شهر شدند،سپس مراسم تعزیه خوانی با تشریفات فراوانی به رهبری میرزا حسن ثقفی وفرزندش به مدت ‪ ۱۰‬روز درتکیه دولتی آذربایجان با حضور محمد علی میرزا ولیعهد، برپا گردید.

ابوالحسن دراین مراسم چنان خوش درخشید که تحسین همگان بویژه ولیعهد را برانگیخت و قرار شد به عنوان پیشخدمت مخصوص، در دربار ولایت عهدی بماند.

دراین ایام براثر بی‌عدالتی‌های اجتماعی،و خشونت طاقت فرسای حکومت قاجاری، پیمانه صبرمردم لبریز و جنبش مشروطه خواهی در ایران برپا شد و سرانجام براثر پافشاری آزادی خواهان،مظفرالدین شاه قاجار به ناچار تقاضای مشروع مشروطه طلبان را پذیرفت ودر ‪ ۱۳‬مرداد ‪ ۱۲۸۵‬فرمان مشروطیت صادر شد.

هنگامی که مظفرالدین شاه به بستر بیماری افتاد و محمد علی میرزا را به تهران فراخواندن وی ابوالحسن را با خود به تهران آورد و در میان مردم پایتخت به عنوان پیشخدمت و آوازه‌خوان شناخته شد.

وی پس از چندی به تبریز مراجعت کرد وضمن پیوستن به آزادی خواهان، درکنار میرزا علی ثقته‌الاسلام و یارانش خدمات ارزنده‌ای برای مشروطیت انجام داد.

اقبال آذر در سال ‪ ۱۲۹۲‬به اتفاق درویش‌خان،باقرخان رامشگر،سیدحسین طاهر زاده،وعبدالله‌خان دوامی، برای پر کردن صفحه گرامافون راهی تفلیس شدند.

اقبال آذر پس از ورود به تفلیس به دیدن "سید شوینسکی" خواننده مشهور آن کشور رفت، سید نیز با تهیه لباس فراک برای اعضای گروه آنان را به صحنه راهنمایی کرد،در این کنسرت قطعاتی را در "بیات شیراز" و "راست" اجرا کرد و تمام بینندگان را به حیرت فرو برد.

"وانوسارا جاشویلی" بنیان‌گذار اپرای گرجستان نیز ضمن شرکت در کنسرت اقبال آذر، او را یکی از خوانندگان متبحر شرق دانست.

کنسرت "علی‌اکبرشهنازی"،"حسین سنجری"،"حسین استوار"با صدای اقبال السلطان درسال ‪۱۳۱۰‬در تبریز از جمله برنامه‌هایی بود که با استقبال مردم روبه‌رو و در افزایش محبوبیت وشهرت این خواننده اثرگذاشت.

اقبال آذر در ‪ ۱۳۲۱‬به ریاست کارگزینی شهرداری تبریز و پس از دو ماه‌به کفالت شهرداری این شهر منصوب شد.
در سال ‪ ۱۳۲۴‬اقبال‌آذر از ریاست شهرداری تبریز برکنار وبه ریاست شعبه موسیقی اداره هنرهای ظریفه برگزیده شد.
چهره استثنایی وتکرار نشدنی او موجب شد تا از سوی صاحب نظران بی‌غرض به عنوان سلطان موسیقی ایران لقب گیرد.

به عقیده صاحب نظران اقبال سرآمد خوانندگان قرن مااست وشناخت او وآثارش می‌تواند مارا با شکوه وعظمت موسیقی کهن ایران آشنا کند.
استاداقبال آذر علاوه بر صدای بی‌نظیر، روایتی سنجیده و صحیح از ردیف آوازی را برای ما به یادگار گذاشت که تدوین ردیف او می‌تواند به عنوان یک مرجع ارزشمندبه رشد و کمال آواز ایرانی کمک کند و براعتبار آن بیافزاید.
امتیاز ردیف آوازی اقبال آذر برسایر ردیف‌ها،در دانش بالای او از موسیقی، احاطه کامل به ردیف آوازی در طول ‪ ۸۰‬سال زندگی هنری، قدرت اجرای بالا و وجود ویژگی بارز آواز ایرانی است.
از آثار استاد اقبال آذر می‌توان به :"ابوعطا"،"حجاز"، "بیات ترک"،"بیات کرد"،"مثنوی ترک"،"شهناز شور"،"تصنیف افشاری"،"همایون"،"شوشتری"،"بیات اصفهان"،"دلکش ماهور"،"راک ماهور"،"عراق ماهور"،"تصنیف ماهور"،"نوا"، "چهارگاه"،"سه‌گاه" اشاره کرد.

جشن امردادگان فرخــنده بــاد

 

این جشن در روز امرداد از امرداد ماه برگزار می گرددکه برابر هفتم گاهنمای دینی و سوم گاهنمای امروزی است و چون فرشته ی جاودانی و بی مرگی می باشد و در عالم جسمانی نگهبانی گیاهان و روییدنی ها با اوست ]تنها[ می توانیم حدس بزنیم که نیاکان ما در این روز به باغ ها و مزارع خرّم و دلنشین دور از شهر می رفتند و طی مراسمی این جشن را باشادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبیعت برگذار می کردند.

این ماه که اَمُرداد نام دارد و بیشتر مردم آن را کوتاه کرده و مُرداد می گویند. اصل اوستایی این واژه اَمِرِتَاتَه ameretata است که به معنی بی مرگی است و اگر الف نخست آن را که پیشوند نفی است از قلم بیاندازیم معنی آن عوض شده و فرشته ی بی مرگی و جاودانگی به این شکل به معنی نیستی و مرگ تغییرشکل می دهد زیرا همان گونه که امرداد به معنی بی مرگی است مرداد به معنی مرگ است بنا بر این به نظر شایسته است این واژه را امرداد بخوانیم نه، مرداد.

جشن امردادگان نام ششمین و به عبارتی هفتمین و آخرین امشاسپندان است . در آیین زرتشت، خرداد و امرداد، امشاسپندان کمال و دوام در جهان مینوی و پرستاران آب و گیاه در جهان خاکی، همواره در کنار هم جای دارند.

"ابوريحان بیرونی" در صفحه ۲۵۰ ترجمه فارسی آثارالباقيه می نويسد: « مرداد ماه روز هفتم آن مرداد روز است و آنروز را به واسطه اتّفاق افتادن دو اسم با هم جشن می گرفتند معنای مرداد آنست که مرگ و نيستی نداشته باشد مرداد فرشته اي است که به حفظ گيتی و تربيت غذاها و دواها که اصل آن نباتات است وزائل کننده گرسنگی و ضرر و امراض می باشد موکل است. »

از امرداد در «نوروزنامه»ي "خيّام" نيز نوشته اي کوتاه وجود دارد: « مردادماه، يعني خاک داد خويش بداد از برها و ميوه ها پخته در وي به کمال رسد، و نيز هوا در وي مانند غبار خاک باشد و اين ماه ميانه ي تابستان بود و قسمت او از آفتاب مر برج اسد (را) باشد. »

نياکان ما در اين روز به باغها و مزارع خرم و دلنشين می رفتند و پس از نيايش به درگاه اهورامزدا اين جشن را با شادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبيعت برگزار می کردند.

جشن امردادگان بر تمامی ايرانيان فرخنده باد.

پ.ن:دوستان خوبم فردا(ششم مرداد)تولد من هست و من شاید یکی دو روزی نتونم سر بزنم به خاطر همین اگر در تایید نظرات گرانبهاتون تاخیر ایجاد شد پیشاپیش عذر خواهی میکنم.

"پاینده باشید"

جشــن تیـــرگان فرخنــده بـــاد

 

جشنواره تیرگان، همراه با نوروز و مهرگان یکی از سه جشن بزرگ ایرانیان بوده، که از روز تیر از ماه تیر (۱۰ تیرماه) آغاز و بمدت ۱۰ روز بدرازا میکشیده است.
 
جشنهای ملی و میهنی ایرانیان، گویای فرهنگ پربار و غنی ایران هستند؛ فرهنگی که بر پایه های شادی، پایکوبی، عشق، بخشش، مهربانی، راستگویی، نیک اندیشی، نیک گفتاری، قدرشناسی و دادگستری بناشده است. در این میان میتوان سمبل 'شادی و پایکوبی' ایرانی را جشن تیرگان دانست.
 
تیرگان نخست یک جشن دینی و برای پاسداشت ایزد 'تیشتر' بوده که همراه با مراسم ویژه و باشکوهی برگزار میشده است!‌ این جشن با گستردگی در سراسر کشور، و با شرکت همه ی ایرانیان، کودک و جوان و پیر، زن و مرد با پایکوبی، شادی و عشق برگزار میگشته است.
 
واژه 'تیر' در فارسی نو، از 'تیشتر' فارسی میانه، که آن نیز از 'تیشترّیهَ' ی اوستایی ریشه گرفته.
 
با آنکه 'گاتها' از 'تیشتر' نامی نیاورده است، ولی یکی از ایزدان (فرشتگان) دین بهی (زرتشتی) بشمار رفته و 'تیشتریشت' (یشت هشتم) بنام وی سروده شده است.
 
تیشتر، فرنشین شباهنگ (وَراهَنگ، شب‌کش، کاروان‌کش) که درخشنده ترین ستاره در آسمان و در 'صورت فلکی سگ بزرگ' قرار دارد؛ در کنار او 'تیشترّینِی' یا ستاره هایی هستند که او را یاری میکنند. (یشت ۸، کرده ۱۲). ایزد تیشتر، فرشته باران و روزیست؛ وی مسئول افزایش فرآورده های کشاورزی و مبارزه با 'دیو آپوش'، یا خشکسالیست. گل بنفشه نشانه این ایزد است.
 
جشن تیرگان نیز با حماسه ملی آرش کمانگیر پیوند دارد که در یشت ۸، کرده ۶، از او و تیر جادویی اش سخن میگوید: "تشتر ستاره رایومند فرهمند را میستائیم که تند بسوی دریای فراخکرت تازد، مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین آریایی از کوه ائیریوخشوث بسوی کوه خوانونت انداخت."
 
در ادبیات ایرانی، چه در دروه ساسانی، دوران فراساسانی و چه اسلامی، داستان جانفشانی آرش در راه ایران، بدین گونه گفته شده است، که در زمان پادشاهی منوچهر از خاندان پیشدادیان جنگی با توران در گرفته و بخشی از خاک ایرانی اشغال میشود. منوچهر به افراسیاب پیشنهاد آشتی میدهد و افراسیاب پذیرای آن میشود، بشرطی که یکی از پهلوانان و کمانداران ایرانی تیری اندازد و در هرجایی که بنشیند، آنجا مرز ایران و توران شناخته شود. پهلوانی بنام آرش برای اینکار برگزیده میشود. وی بر فراز کوه 'ائیریوخشوث'، رفته و از آنجا تیری بسوی شرق ایران پرتاپ که پس از سه روز و سه شب پرواز، سرانجام در کوه 'خوانونت'، فرود می آید.
 
آرش، آنچنان نیرو و هستی‌ خود برای اینکار میگذارد، که پس از رهایی تیر از کمانش، پیکرش پاره پاره، و تار پودش برروی خاک ایران پخش میشود.
 
حماسه آرش کمانگیر تا بامروز در فرهنگ و هستی هر ایرانی راستین زنده مانده است. پیام "عشق و جانفشانی در راه مهین" آرش، در وجود هر ایرانی همچنان خروشان و هر بانگ آزادیخواهی ایرانی که لرزه در دل دشمنان ایران و ایرانی بپا میسازد، ندای سوت و سوز تیر آرش است که آنرا در تاریخ پرشکوه ایران با خود بهمراه آورده و خواهد برد!
 

* جشنواره بدین منظور مهم است که آمیزش دو  فرهنگ است: پاسداشت ایزد تیشتر و نیز جانفشانی آرش کمانگیر!

 

این جشن ملی و مینهی که بازمانده نیاکان است، بر همه ایرانیان شاد و فرخنده باد.

ششم تیر ماه جشن نیلوفر

 

سلام به دوستان خوبم اول میخواستم از لطف و محبتتون صمیمانه سپاسگذاری کنم یه مدتی به خاطر فشردگی امتحانات نبودم و نتونستم آپ کنم.

اما امروز یعنی ششم تیر ماه روز جشن نیلوفر هست و به همه ی شما عزیزان تبریک میگم...

«جشن "نيلوفر"، در ايران باستان، بنابر اسنادي كه به امروز رسيده است، در روز خورداد امشاسپند، از ماه تير برگزار مي‌شده‌است. بي‌گمان با اندكي انديشه مي‌توان دريافت كه ميان همه‌ي اين‌ها يعني گل نيلوفر، خوردادامشاسپند و ماه تير، پيوند وجود دارد و بنابر همين پيوند ژرف است كه چنين جشني در چنين روزي از سوي ايرانيان، برپا مي‌شده است .ايرانيان از ديرباز جشني به نام جشن نيلوفر را در ششمين روز از ماه تير(شمين روز از گاهشمار باستاني ايران كه در گاهشمار خورشيدي كشور برابر با سوم تيرماه است.) برپا مي‌‌كرده‌اند.
ابوريحان بيروني به برگزاري آن، اشاره كرده است،و گفت «گل نيلوفر، نماد ايزدبانوي "آناهيتا" است. درباره‌ي اين ايزدبانو به فراخي در آبان‌يشت سخن رفته است. اين ايزدبانو، ايزدبانوي آب است، ايزدبانوي زايندگي و باروري است. آب و آناهيتا با زايش در پيوند هستند. ايزدبانوي آناهيتا سرچشمه‌ي زندگي، پاك‌كننده‌ي تخمه‌ي نرينه‌ها و پاك‌كننده‌ي زهدان مادينه‌ها براي زايش است. و نيلوفر از آن‌روي بسيار ارجند بوده كه نمادي از آناهيتا است كه نزد ايرانيان، ‌ارج و ارزش، فراواني داشته است.»

«تيشتر» يا تير، بنياد همه‌ي آب‌ها و سرچشمه‌ي باران‌ها است. نماد آن، ستاره‌ي تيشتر است كه با بارندگي در پيوند است. از سوي ديگر خورداد امشاسپند را داريم كه امشاسپندي مادينه است و اين مادينه بودن مي‌تواند پيوندي باشد ميان اين امشاسپند با ايزدبانوي آناهيتا. پيوند اين امشاسپند با آناهيتا، ما را به گل نيلوفر مي‌رساند كه نماد «آناهيتا» است. از سويي، خود خورداد امشاسپند، بنابر متون كهن، نگهبان و پشتيبان آب‌‌ها است و در جهان مادي پاسداري از گياهان را بر دوش دارد. زاگرس زند، گفت: «ما مي‌‌دانيم كه در گذشته در ايران، پس از نوشيدن آب، نيايش كوتاهي براي خوردادامشاسپند مي‌خوانده‌ايم و همه‌ي اين‌ها، نشانه‌هاي آشكاري است كه نشان مي‌‌دهد، پيوند ژرف و معناداري ميان خورداد، تير، نيلوفر و آناهيتا وجود دارد.»

اين پيوند، پيوندي ميان آب، گياه، زندگي، آفرينش و پاكي است و بر همين پايه است كه بايد بي‌گمان بود كه جشن نيلوفر، جشني بزرگ در ايران باستان بوده است. اما به شوند(:دليل) فرازونشيب‌هاي بسياري كه بر اين سرزمين رفته، ‌اين روزها چيزي از آن در دست نداريم.با همه‌ي اين‌ها گمان مي‌رود كه براي آناهيتا براي نيلوفر و براي آب‌ها، بايد جشن بزرگ، فراخ و باشكوهي گرفته مي‌شده است. اين جشن همچون ديگر جشن‌ها با سرور و شادي با گيتي و هستي و با فصل‌ها، گذر زمان و گاهشماري، پيوند داشته است. اين جشن به گمان بسيار همچون ديگر جشن‌هاي ايراني بايد جشني همگاني مي‌بوده است.»از نيلوفر در نوشته‌هاي كهن به جامانده از ايران باستان، نشانه‌ي چنداني نمي‌‌توان يافت به ويژه در نوشته‌هاي به جا مانده از روزگار پيش از ساساني.»

در كتاب بندهش كه در آن به كوتاهي چنين نوشته شده كه گل نيلوفر، گل ويژه‌ي «آبان‌ايزد» است. و همان‌گونه كه مي‌دانيم، آبان ايزد، ايزد پاسدار آب‌ها است، يعني همچون آناهيتا خويشكاري نگهداري از آب‌هاي گيتي را بر دوش دارد.با برشمردن گونه‌هاي گوناگون گل نيلوفر از نيلوفر آبي، باغي تا نيلوفر پيچ هندي و فرنگي،«واژه‌ي نيلوفر در نخستين چكامه‌هاي فارسي دري يعني چكامه‌هاي رودكي و فرخي ديده مي‌شود اما من هرچه گشتم اين واژه را در شاهنامه‌ي سترگ فردوسي نيافتم.» نيلوفر استوره‌اي را در تمدن‌هاي بزرگي چون مصر، چين، هند و ايران مي‌بينيم،يكي از استوره‌هاي آفرينش مصر اين است كه جهان از يك گل نيلوفر آغاز شده است و اين، ويژگي زايندگي و آفرينش را در گل نيلوفر نشان مي‌دهد. حتا در نگاره‌‌اي، داريم كه چهار پسر «هوروس»، از خدايان مصري، درون يك گل نيلوفر بزرگ ايستاده‌اند.»در استوره‌هاي يوناني چنين آمده كه؛ شخصيت‌هاي استوره‌اي، «لوتوس»(نيلوفر) را مي‌خورده‌اند براي رفتن به عالم بالا، يعني به گونه‌اي شگفت، فراروي مي‌كرده‌اند.در فرهنگ يوناني-رومي، نيلوفر نشانه و نمادي از مرگ و خاكسپاري به معني نوزايي، رستاخيز و زندگي نو است.»گل در نگاره‌ها، فرهنگ و استوره‌هاي ميان‌روداني، هندي و حتا بودايي وجود داشته است از هزاره‌ي چهارم پيش از ميلاد در مهرهاي يافت شده در شوش، لرستان، شهداد و سيلك كاشان، گل‌هايي ديده مي‌شود كه همانندي بسياري دارند با گل‌هاي چند‌پري كه در تخت‌جمشيد، نقش‌ شده‌اند و به نام گل نيلوفر مي‌شناسيم.»

نگاره‌‌هاي تخت‌جمشيد كه گلي بر دست دارند و اين روزها آن‌را به گل نيلوفر مي‌شناسيم در دست شاهان و شاهزادگان هخامنشي كه در پارسه، نقش شده‌اند، اين گل ديده مي‌شود. افزون‌بر آن، گل نيلوفر در دست بزرگ‌زادگان پارسي و مادي هم ديده مي‌شود با اين تفاوت كه گلي كه در دست شاهان و شاهزادگان است،‌ دو غنچه‌ي كوچك در دو سو دارد، كه بي‌گمان انديشه‌برانگيز است.»البته پژوهشي بر روي اين گل در نقش‌هاي هخامنشي نشده و هر‌‌‌آن‌چه بر پوشش سربازان گارد جاويدان، سرستون‌ها و در دست شاهان و بزرگ‌زادگان، نقش شده، را نيلوفر مي‌ناميم،شوربختانه همه‌ي پژوهشگران ايراني هم بسيار گذرا از آن، گذشته‌اند گويا ميلي هست كه همه چيز را گل نيلوفر بدانيم در حالي كه به گمان من، نقش پايه‌ستون‌ها، هيچ شباهتي به گل نيلوفر ندارند.» تنها كسي كه‌ مي‌‌گويد، آن‌چه در دست شاه هخامنشي است، نيلوفر نيست، والتر هينتس است. اين ايران‌شناس آلماني به نقل از دانشمندي ديگر، اين گل را گل سرخ انار دانسته‌است كه بايد پيرامونش انديشيد از آن‌روي كه انار، از ميوه‌هاي ويژه‌‌ي اين سرزمين و اين اقليم آب و هوايي است و در استوره‌هاي ايراني هم به بسياري يافت مي‌شود. ويژگي انار زايش و باروري است.اما نكته اينجاست كه گل انار اين‌اندازه درشت نيست و ساقه‌اي به اين كلفتي كه در نگاره‌ها آمده، ندارد. تا جايي كه من ديده‌ام هيچ‌چيز در تخت‌جمشيد بزرگ‌نمايي‌شده، نقش نشده و همه‌چيز اندازه‌ي واقعي خود را دارد و همين نكته اندكي انديشه‌برانگيز است.»

شاد باشید

بیوگرافی اســتاد ایــرج (حسین خواجه امیری)

 

حسین خواجه امیری ( ایرج )به سال 1313 در شهر کاشان متولد شد ، بیش از شش سال از سنش نمی گذشت که شروع به زمزمه اشعار روز و عامیانه مردم که رایج آن زمان بود می کند .

پدر بزرگ وی که از صدایی بسیار خوش برخوردار بوده ، یکی از خوانندگان به نام ناصرالدین شاه قاجار بود و هر وقت که شاه قاجار اراده می کرده باید وی برای او بخواند ولی به طوری که از شواهد و آثار بر می آید ، غیر از دربار

، او خیلی مواقع برای مردم عادی نیز می خواند و در محافل شرکت می کرده و می خوانده ، پدر حسین خواجه امیری که از صدایی خوب برخوردار و از پدرش به ارث برده بود حسین را تحت تعلیم خود قرار می دهد و بسیاری از شب ها که ستاره های منطقه کویری کاشان مانند خوشه هایی از زمرد در آسمان خودنمایی می کردند و محیطی شاعرانه به وجود می آوردند ، وی را به صحرای اطراف شهر می برد و او را تشویق به خواندن با صدایی هر چه بلند می کرد . مدت ها حسین تحت تعلیم پدر این کار را ادامه داد و پس از چندی به تهران می آید و به کلاس روان شاد استاد ابوالحسن خان راه یافت ، مدت شش ماه متوالی از محضر استاد صبا کسب فیض کرد ، سپس در سال 1327 توسط ابراهیم خان منصوری برای شرکت در برنامه های رادیویی به رادیو دعوت شد . حسین مدت ها با این ارکستر همکاری می کند و خودش ارتشی بود ، شب های جمعه به مدت نیم ساعت در برنامه ارتش شرکت می کند و پس از مدتی در ارکستر آقای عبدالله جهان پناه شرکت و با ارکستر او همکاری کرد .

در سال 1336 بنا به دعوت مرحوم داود پیرنیا به برنامه گلها راه می یابد و در اولین همکاری خود با گلها، آوازی در مایه " سه گاه " همراه با ویولون استاد علی تجویدی می خواند و چندی بعد یکی از آهنگ های آقای مهندس همایون خرم را با همکاری جلیل شهناز و جهانگیر ملک به نام گلهای 510 در مایه مخالف "سه گاه " اجرا می کند و از این به بعد همکاریش با این برنامه ادامه می یابد . ایرج ، علاوه بر خواندن ، به نواختن ضرب نیز علاقه وافر دارد وضرب به خوبی می نوازد . وی معتقد است که جامعه ایران ، آواز و آهنگ های اصیل ایرانی را می خواند و همین آثار و آهنگ ها است که نمودار فرهنگ صوتی و ملی کشور بوده و توسط گذشتگان ما به طور سینه به سینه حفظ و نسل به نسل به ما منتقل شده و این میراث گرانقدر برایمان مانده و باید در حفظ و اشاعه آن سعی و کوشش وافر داشته باشیم و به موسیقی ملی و سنتی سرزمین خود خیلی بیش از این ها ارج گذاریم .

حسین خواجه امیری چون افسر ارتش بود لذا مشکلاتی برای اجرای برنامه های هنری خود از جمله نام حقیقی خود پیش روی داشت ، بدین سبب نام مستعار ( ایرج ) را برای خود برگزید . ایرج که از صدایی خوش و رسا و مطلوب برخوردار است در زمان خود به آواز ایران خدمات شایان توجهی نمود به طوری که در دور افتاده ترین قراء مملکت هم علاقمندان فراوان پیدا کرد ، صاحب نظران در موسیقی ایران ، متفق القولند که وی یکی از بهترینهای آواز ایران بوده که هیچوقت خاطره او در آواز و موسیقی سنتی ایران فراموش نخواهد به قول معروف اگر در و گوهر در لجن زار هم بیفتد ، اصلیت خود را از دست نخواهد داد و حسین خواجه امیری ( ایرج ) هم حکم همین در و گوهر را دارد .

ایشان چندی پیش پس از سالها سکوت! آلبومی رو بنام قصه ی زندگی منتشر کردن

که کار زیبای دیگری از این آوازه خوان قدیمی کشورمان است.

در انتها میخواستم از شما دوستان خوبم تقاضا کنم که اولاً سعی کنید حتماً این آلبوم رو تهیه

کنید و از اون لذت ببرید و دومین درخواست من این هست که خواهشاً حتماً این آلبوم رو

خریداری کنید و از دانلود اون پرهیز کنید تا از این استاد گرانقدر حمایت کنیم...

 

پ ن:زود قضاوت نکنید! (ربطی به این پست نداشت گفتم که گفته باشم...!)

پــیــروز بــاشید...

۲۸ اردیبهشت، زادروز خيام نيشابوری خجسته باد!

 

گویند بهشت و حور عین خواهد بود
آنجا می‌ناب و انگبین خواهد بود
...
گر ما مِی و معشوقه گزیدیم چه باک؟
چون عاقبت کار چنین خواهد بود

غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری (زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی در نیشابور - درگذشته ۱۲ آذر ۵۱۰ خورشیدی در نیشابور) که خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النیسابوری هم نامیده شده‌است، فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و رباعی سرای ایرانی در دورهٔ سلجوقی است.

گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی او است و لقبش «حجةالحق» بوده‌است؛ ولی آوازهٔ وی بیشتر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آن‌که رباعیات خیام را به اغلب زبان‌های زنده ترجمه نموده‌اند، ادوارد فیتزجرالد رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کرده‌است که مایهٔ شهرت بیشتر وی در مغرب‌زمین گردیده‌است.

یکی از برجسته‌ترین کارهای وی را می‌توان اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام‌الملک، که در دورهٔ سلطنت ملک‌شاه سلجوقی (۴۲۶ - ۴۹۰ هجری قمری) بود، دانست

خیام زندگی‌اش را به عنوان ریاضیدان و فیلسوفی شهیر سپری کرد، در حالی‌که معاصرانش از رباعیاتی که امروز مایه شهرت و افتخار او هستند بی‌خبر بودند. معاصران خیام نظیر نظامی عروضی یا ابوالحسن بیهقی از شاعری خیام یادی نکرده‌اند.

قدیمی‌ترین کتابی که در آن از خیام شاعر یادی شده‌است، کتاب خریدة القصر از عمادالدین کاتب اصفهانی است. این کتاب به زبان عربی و در سال ۵۷۲ یعنی نزدیک به ۵۰ سال پس از مرگ خیام نوشته شده‌است.

با کنار گذاشتن رباعایت تکراری ۵۷ رباعی به دست می‌آید. این ۵۷ رباعی که تقریباً صحت انتساب آنها به خیام مسلم است کلیدی برای تصحیح و شناختن سره از ناسره به دست مصححان می‌دهد.

گفتنیست که علاوه بر استفاده از رباعیات خیام در سخنرانی های شخصیتهای برجسته جهان مانند سخنرانی دکتر مارتین لوتر کینگ در سال ۱۹۶۷، به افتخار دستاوردهای وی نیز نام او را در بسیاری از نامگداری ها به کار گرفته اند.

نام گذاری یکی از حفره‌های ماه به «عمر خیام» و نام گرفتن (سیارک ۳۰۹۵) در سال ۱۹۸۰ به نام وی، ساخت هتلی در تونس با همین نام و بسیاری دیگر از این نمونه ها نشان دهنده شهرت جهانی خیام است که حتی موجب تولید شرابهایی در فرانسه و مصر به نام خیام شده است.

۲۵ اردیبهشت ، روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی خجسته باد!

 

حکیم‌ ابوالقاسم‌ منصور بن‌ حسن‌ موسوم‌ به‌ ابوالقاسم‌ فردوسی‌ طوسی‌ (زادهٔ ۳۱۹ خورشیدی، ۳۲۹ هجری قمری - درگذشتهٔ پیش از ۳۹۷ خورشیدی، ۴۱۱ هجری قمری در توس خراسان)، بزرگ‌ترین‌ شاعر حماسه‌سرای‌ ایران‌ است‌ که‌ بقولی‌ همانند او را تاکنون‌ مادر فلک‌ نزاییده‌ است‌. 
نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده‌است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زنده جهان برگردانده شده‌است.
 

مقام‌ فردوسی‌ در زنده‌ نمودن‌ تاریخ‌ ایران‌ و داستان‌های‌ ملی‌ وحماسی‌ ایران‌ زمین‌ و همچنین‌ دمیدن‌ نفسی‌ تازه‌ به‌ زبان‌ ادب‌ فارسی‌ بسیار شامخ‌ است‌ و از این‌ روی‌ او را شاعر ملی‌ ایران‌ خوانده‌اند. زندگی‌ این‌ دانشمند برجسته‌ همچون‌ سایر نام‌آوران‌ چیره‌ دست‌ فرهنگ‌ و ادب‌ ایران‌ در هاله‌ای‌ ازابهام‌ و افسانه‌ فرو رفته‌ است‌ . براساس‌ روایت‌ چهار مقاله‌ که‌ کهن‌ترین‌ منبع‌ تاریخی‌ از لحاظ نزدیکی‌ به‌ دوران‌ حیات‌ حکیم‌ به‌ شمار می‌رود فردوسی‌ از خاندان‌ دهقانان‌ ایرانی‌ و از اهالی‌ و دهکده‌ باژ از ناحیه‌ طابران‌ طوس‌ بود. دهقانان ‌در آن‌ روزگار زمینداران‌ کوچکی‌ به‌ شمار می‌رفتند که‌ به‌ فرهنگ‌ فارسی‌ عشق‌ می‌ورزیدند و نسل‌ به‌ نسل‌ آن‌ را انتقال‌ می‌دادند و فردوسی‌ نیز که‌ از نسل‌ این‌ ایرانیان‌ اصیل‌ به‌ شمار می‌رفت‌ همچون‌ پیشینیان‌ خود درصدد حفظ ارزشهای‌ ملی‌ ایران‌ بود. حکیم‌ در اوایل‌ زندگی‌ خود از تمکن‌ مالی‌ قابل‌ ملاحظه‌ای‌ برخوردار بود و علاوه‌ بر اینکه‌ در باغ‌ بزرگی‌ در طابران‌ طوس‌ اقامت‌ داشته‌ و خدم‌ و حشم‌ نیز داشته‌ است‌ دارای‌ زمین‌ زراعی‌ بود که‌ درآمد زندگی‌ آسوده‌ و راحت‌ خود را از طریق‌ آن‌ ملک‌ تأمین‌ می‌نمود.
هانس هاینریش شدر ایران شناس آلمانی در سخنرانی که در کنگره فردوسی در ۲۷ سپتامبر سال ۱۹۳۴ میلادی (۵ مهرماه ۱۳۱۳ خورشیدی) به پاس هزاره فردوسی و در شهر برلین بر پا شده بود، می‌گوید چیرگی بر ایران بدست مغولان و از میان رفتن توان ایران پس از یک سده رهایی از چیرگی بیگانگان از سبب‌های گرایش ایرانیان به شاهنامه و تلاش برای بازیابی کیستی (هویت) فراموش شده خویش می‌باشد.

همچنین وی همانندی روزگار ایرانیان در زمان فردوسی با آلمان سده نوزدهم را چرایی گرایش اندیشمندان آن کشور به شاهنامه فردوسی و برگردان آن به آلمانی می‌داند. اما به گفته بسیاری از پژوهشگران ایران فردوسی بزرگترین رزم‌نامه جهان را پدید آورده که دربردارنده تاریخ جهان باستان است.
 
فردوسی را بزرگ‌ترین سرایندهٔ فارسی‌گو دانسته‌اند.


 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سیاوش منم نه از پریزادگان

از ایرانم از شهر آزادگان

که ایران بهشت است یا بوستان

همی بوی مشک آید از بوستان

سپندار پاسبان ایران تو باد

ز خرداد روشن روان تو باد

ندانی که ایران نشست من است

جهان سر به زیر دو دست من است

هنر نزد ایرانیان است و بس

ندادند شیر ژیان را به کس

همه یکدلانند و یزدان شناس

به نیکی ندارند از بد هراس

دریغ است ایران که ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود

همه جای جنگی سواران بدی

نشستن گه شهریاران بدی

چو ایران نباشد تن من مباد

بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

همه روی یکسر به جنگ آوریم

جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

ز بهر بر و بوم و پیوند خویش

زن و کودک وخرد و فرزند خویش

همه سر به سر تن به کشتن دهیم

از آن به که کشور به دشمن دهیم

دکتر احسان يار شاطر

 

احسان یارشاطر در فروردین ماه ۱۲۹۹ خورشیدی در همدان متولد شد. پدرش هاشم یارشاطر نیز اهل علم و دانش بود. زبان عربی و اسپرانتو را فرا گرفت و به تدریس آن پرداخت. احسان یارشاطر تحصیلات ابتدائی را در دبستان های همدان و کرمانشاه و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان های شرف و تربیت و دانشسرای مقدماتی به پایان رسانید، و به تحصیل در دانشکده ادبیات در رشته زبان و ادبیات فارسی پرداخت و پس از دریافت لیسانس به شغل دبیری اشتغال ورزید و به تحصیل در رشته دکترای ادبیات ادامه داد و رساله دکترای خود را با عنوان ( شعر فارسی در نیمه قرن نهم ) تهیه کرد. با دریافت بورس تحصیلی به انگلستان رفت و درجه دکترا نیز از دانشگاه های انگلستان دریافت داشت. دکتر احسان یارشاطر پس از مراجعت به ایران به تدریس در دانشگاه پرداخت، با مجله سخن همکاری کرد، به کارهای تحقیقی و فرهنگی بیشماری پرداخت که از جمله (دانشنامه ایران و اسلام) بود. با تاًسیس (انجمن کتاب) به دبیری انجمن فلسفه و علوم انسانی وابسته به یونسکو برگزیده شد. از سال ۱۳۳۷ برای تدریس در دانشگاه کلمبیا دعوت شد و در آنجا به تاًسیس کرسی مستقل ایران شناسی پرداخت. کار بسیار مهم دکتر احسان یارشاطر تهیه و تنظیم (ایرانیکا) در خارج از کشور می باشد که با همکاری دانشگاه کلمبیا و کمک ایرانیان تا کنون چند جلد کتاب آن منتشر شده است. دکتر یارشاطر در سال ۱۳۴۰ با لطیفه الویه ازدواج کرد که صاحب فرزندی نیست ولی آنقدر کتاب و مجله و نشریه و مقاله تهیه و تنظیم کرده که همه اینها فرزندان او هستند. اکنون در آمریکا اقامت دارد و برای جلب کمک ایرانیان به نشریه ( ایرانیکا ) به نقاط مختلف دنیا سفر می کند. مجله گردون می نویسد : سرانجام همت انسانی فرهنگدوست از نقطه ای که در ذهنش پدید آمده بود به مثابه هسته ای در دل خاک، درختی تناور و پربرگ، بال گسترد و دانشنامه ایران شکل گرفت تا فرهنگ ما را برای جهانیان تعریف کند.

کسی که سه میلیون دلار از دارایی‌هایش را بی‌هیچ ادعا و چشمداشتی صرف بزرگترین دانشنامۀ ایران‌شناسی یعنی دانشنامۀ عظیم ایرانیکا کرده. غیر از یک عمر خون دل و تلاش برای جمع آوری و تدوینش و اگر فوتبالیستی یا بازیگری بود تا به حال صد باره اسطوره‌ها از جوانمردی و سخاوتش ساخته بودند...

فعالیتها: • فلسفه – منطق • نویسندگی

وی را نمیدانم چه بنامم,استاد؟پروفسور؟,...

نه هیچکدام نیست! ایشان فقط احسان یارشاطر هستند,نامی که بسیار بزرگتر از این القاب

و عناوین است,بی شک یار شاطر حق عظیمی بر گردن فرهنگ مملکتِ من و شما و کوروش کبیر

و فردوسی سخن ور و  ... دارد ولی حیف و صد حیف که چنین بزرگمردانی که ز گهواره تا آغاز نهمین

دهه ی عمر گرانمایه ی خویش را صرف فرهنگ ایران زمین نموده اند این چنین گمنام ولی همچنان

ساعی باقی مانده اند!

زبانم ناتوان است از سپاسگذاری ای بزرگ مرد میهنم...

از وی پرسیدند آیا دلتان برای ایران تنگ نشده است؟

با همان صدای لرزانش گفت:راستش الان دیگه نه,چون وطن فقط آب و خاک و ساختمانها نیست

وطن فرهنگ است که من از ابتدا تا کنون با آن زندگی کرده ام...

و این شعر را هم با چشمانی تَر خواند:

بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران              کز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران ...

غُــــرور...

 

غرورم از خودم نيست وُ ... از اون خاک گُهر باره
همون خاکي که هر گوشَش، عزيزي در بغل داره

همون خاکي که عاشق هاش، همه ليلي، همه مجنون

سرودِ عشق جاري گشته از اروند تا هامون

همان که قدمت تاريخ، از اسمش وام مي گيرد

همان خاکي که فرهادش، به حُکمِ عشق، مي ميرد

منم فرزندِ آن خاکي، که رستم ها در آن رُستند

همان خاکي که نا اهلان، به فکر غارتش خُفتند

ولي تا آرشَش باشد، کمان گير و کمان افکن
 
و تا وقتي که سهرابش، بتازد بر صفِ دُشمن

ندا و بانگ آزادي رسد بر گوش از ميهن

که تا دُشمن بداند، ميهنم... نيست جايِ اهريمن...!

نــــوروز بــاستــــانی خجستـــــه بـــــاد

 

سلام به دوستان خوبم خوشحالم که از این طریق میتونم سال نوِ خورشیدی  و نوروز باستانی رو

بهتون تبریک بگم و سالی همراه با سلامتی و همه ی خوبیها رو از ته دل براتون آرزو کنم

میخواستم اگر توی سالی که گذشت ازم رنجیدین یا مسئله ای پیش اومد که باعثِ مکدر شدنِ

خاطر شما دوستانِ عزیزم شد عذر خواهی کنم و بگم که هیچ قصدی در کار نبوده

همچنین میخواستم صمیمانه ازتون تشکر کنم که وقت گذاشین و تشریف آوردین و مطالبم رو خوندید

و نظر دادید به خودم میبالم بخاطر داشتنِ دوستانِ خوبی مثلِ شما

به امیدِ سالی خوب باهم و در کنارِ هم و احترام به هم با هر عقیده ای متحد برای ایــــران...

سال ۱۳۹۱برابر با:
۷۰۳۴ میترائی آریائی
۳۷۵۰ زرتشتی
هر چند از هجرت ۱۳۹۱ سال می گذرد ولی سرزمین آریائی من:
۵۶۴۹
سال قبل از ان نوروز را جشن می گرفت و 
۲۳۴۷ سال پیش از ان مردمان این دیار یزدان پاک را ستایش می کردند
و کوروش ۱۱۸۵سال قبل از ان دوستی را در جهان گستراند
ایدون باد جشن باستانی ایران زمین بر مردم این کهن سرزمین...

جشن چهــاشنبه ســوری خجسته بـــاد


 جشن چهارشنبه سوری به همراه ديگر آيين آن با گوناگوني و زیبایي بسيار و آواز و ترانه های شادی بخش و بزم و پایکوبی در همه سرزمین ایران بزرگ از چند هزار کیلومتری کردستان تا چین برگزار می شود. گستره برگزاری این جشن، نشان از شكوه و پايندگي فرهنگ كهن اين بوم دارد.

« واژه جشن از کلمه « یسنه» آمده که ریشه اوستایی دارد و به معنی ستایش کردن است . بنابراین معنی واژه جشن، ستایش و پرستش است . هدف از برگزاری جشن ها در ایران باستان ، ستایش پرودگار ، گردهمایی مردم، سرور و شادی، داد و دهش و بخشش به بینوایان و زیردستان بوده است».

سور (sur ) واژه ای پهلوی است که به معنای : مهمانی، بزم، جشن، جشن عروسی آمده است. و " سوری" نیز به معنای : گل سرخ رنگ، رنگ سرخ ، شادی و چیزی که به رنگ سرخ باشد مورد استفاده قرا گرفته است. پس چها رشنبه سوری را می توان یک جشن و شادی دانست که با سرخی همراه است و این سرخی همان آتش است. اما اگر بپذیریم که چهارشنبه سوری همان جشن سوری است و جشن سوری به معنای ستایش آتش؛ نباید این ترکیب ما را به اشتباه بیاندازد که مردم آتش را به عنوان خدا ستایش می کردند. همانطور که پیش تر گفته شد هر چیز خوبی به خدا نسبت داده می شود و دراین میان روشنایی آتش که مهم ترین نقش را در زندگی بشر بازی می کند ، نشانی از حضور خداوند است. اگر بخواهیم برای این نوع ستایش مثالی ذکر کنیم می توان به ستایش کعبه که قبله مسلمانان است اشاره کرد. آیا مسلمانان در کعبه به ستایش سنگ می پردازند یا به ستایش خداوند؟. بدون شک کعبه مکانی روحانی است که انسان را به یاد خدا می اندازد و انسانی که به سوی آن سجده می کند، نه برای سنگ که برای بزرگی خداوند به خاک افتاده است . توجه به آتش و احترام به آن نیز برای انسان ایران باستان چنین بوده است و هم اکنون نیز در بسیاری از ادیان ، روشن کردن آتش پیش از نیایش مرسوم است که می توان برای مثال به « روشن کردن شمع» در مکان های مقدس اشاره کرد. پس جشن سوری یا چهارشنبه سوری مراسمی است که مردم در کنار آتش به شادی می پردازند و این شادی نوعی ستایش و سپاس از خداوند است که با پایان دادن به زمستان و تولد بهار و سبزی به آنها زندگی تازه می بخشد.

اســکار در ایـــران,ایــــران بــر بـــام جهـــــان....

 

مراسم اعطاء جوایز اسکار 2012 دوشنبه صبح به وقت ایران در کداک تیه‌تر لس آنجلس برگزار شد.
اصغر فرهادی پس از دریافت جایزه اسکار گفت: «ایرانیان بسیارى در سرتاسر جهان در حال تماشاى این لحظه‌اند و گمان دارم خوشحالند. نه فقط به خاطر یک جایزه‌ مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز. آن‌ها خوشحالند چون در روزهایى که سخن از جنگ، تهدید، و خشونت میان سیاستمداران در تبادل است نام کشورشان ایران از دریچه‌ باشکوه فرهنگ به زبان مى‌آید. فرهنگى غنى و کهن که زیرگرد و غبار سیاست پنهان مانده. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مى‌کنم. مردمى که به همه‌ فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام مى‌گذارند و از دشمنى کردن و کینه ورزیدن بیزارند.»
 
«جدایی نادر از سیمین» پارسال در اولین نمایش جهانی خود در جشنواره فیلم برلین موفق به دریافت خرس طلای بهترین فیلم و جوایز خرس‌ نقره‌ای بهترین گروه بازیگری زن و بهترین گروه بازیگری مرد شد.
این فیلم از آن زمان تاکنون بیش از 50 جایزه از جشنواره‌ها و جوایز سینمایی در سراسر دنیا دریافت کرده است.

پاینده باشی وطنم...

جشن سـده فرخـنـده بــاد

 

«جشن سده» بسان جشن‌های نوروز، مهرگان و… جشنی ملی است و از آنِ هیچ قومی یا دینی نیست، بلکه از آنِ همه‌ ایرانیان است، اما سده‌هاست که زرتشتیان به عنوان نگهبانانِ فرهنگ کهن ایران‌زمین، آن را به گونه‌ای باشکوه در دهم بهمن‌ماه برگزار می‌کنند.

در باور بیشتر ایران‌شناسان، واژه سده همان ۱۰۰ است و به معنای این است که ۱۰۰ شب و روز تا آغاز نوروز در پیشِ روی ایرانیان است.

سده را کهن‌ترین جشن ایران‌زمین و به سخنی کهن‌ترین جشن جهان می‌دانند. جشن سده به روایت نسخه‌هایی از شاهنامه فردوسی، یادگار هوشنگ، پاد‌شاه پیشدادی است. گویند هوشنگ‌شاه برای شکار با همراهان خویش به کوهستان رفت که نگاهش به مار سیاهِ بزرگی خورد، سنگی به سوی مار رها کرد، سنگ به مار نخورد و به سنگ دیگری خورد و جرقه‌ای از این برخورد پدید آمد که بوته خشکِ کنار سنگ از آن جرقه آتش گرفت و بدین‌سان آتش پدید آمد تا شهرنشینی شکل گیرد؛ چراکه بیش و پیش از همه چیز پیدایش هر صنعتی و گسترش هر مدنیتی به مدد آتش میسر است.

در نوروزنامه که گفته می شود از آنِ حکیم عمر خیام نیشابوری، دانشمند برجسته ایرانی است، آمده: «آفریدون همان روز که ضحاک بگرفت، جشن سده برنهاد و مردمان که از جور و ستم ضحاک رسته بودند، پسندیدند و از جهت فال نیک آن روز را جشن کردندی و هر سال تا به امروز آیین پادشاهان نیک‌عهد را در ایران و دور آن به جای می‌آورند.»

پادشاهان ایران باستان به سده ارج فراوانی می‌نهادند و آن را باشکوه برگزار می‌کردند. پس از ایشان تا زمان مغولان این جشن در ایران‌زمین استوار بود. مثلاً مردآویچ زیاری که فرمانرواییْ میهن‌پرست بود در سال ۳۲۳ هجری، جشن سده را با شکوه بسیاری در اصفهان در کنار زاینده‌رود برگزار کرد که غلامان ترک او، به وی امان ندادند و او را همان روز در حمام کشتند.

پیشاپیش موبدان سه دختر و سه پسر سپیدپوش که بانویی مشعل به دست را همراهی می‌کنند، دیده می‌شوند. این هفت تن نماینده‌ی هفت فروزه‌ مینوی (اورمزد، وهمن، اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ، خورداد و اَمُرداد)اند.

آن هنگام که خورشید در باختر غروب می‌کند و تاریکی می‌رود که خانمان آریائیان را دربرگیرد، موبدان سپیدپوش، بر لب گاهان‌خوانان و بر دست آتشدان و بَرسَم، دست در دست یکدیگر، به همراه آواز سرنا و دف به گرد هیمه انباشته شده برای سده سه دور (به نشانه اندیشه، گفتار و کردار نیک) می‌گردند و بر آن آتش می‌نهند تا فروغ آتش، تیرگی را درنوردد و روشنایی را نوید دهد.

  • نام این نوشتار برگرفته از چامه‌ای از استاد دبیرسیاقی است.

  • این یادداشت در شماره‌ی ۲۲ و ۲۳ (بهمن و اسفندماه ۱۳۸۸) نشریه‌ی دنیای تجارت گردشگری ویژه‌نامه‌ی استان یزد منتشر شده است.
  • فیلم «جدایی نادر از سیمین» برنده بهترین فیلم خارجی گلدن گلوب شد

    جایزه برترین فیلم غیرانگلیسی زبان گلدن گلوب شصت و نهم، به اصغر فرهادی برای فیلم «جدایی نادر از سیمین» رسید تا نماینده ایران در اسکار، یک گام بلند به سمت تصاحب این عنوان ارزشمند بردارد و شمارش معکوس برای نخستین اسکار سینمای ایران شتاب بگیرد.

    اگرچه «پوستی که در آن زندگی می کنم» با کارگردانی پدرو آلمودوار برنده جایزه اسکار و بازی خاص آنتونیو باندراس، «گل های جنگ» با حضور جدی ژانگ ییمو و کریستین بیل بهره می برد و «پسربچه ای با دوچرخه» برادران داردن به عنوان برندگان نخل طلای جشنواره کن نیز رقبای سرسختی برای فرهادی محسوب می شدند اما باید گفت، او در این رویداد باید جایزه را از چنگ آنجلینا جولی درمی آورد که اسمش به خودی خود تعداد قابل توجهی رای دارد! جولی با نخستین فیلم بلندش «در سرزمین خون و عسل» در مقام سفیر حسن نیت سازمان ملل به فجایع جنگ بوسنی پرداخته بود و همه اینها باعث شده بود، برنده فیلم غیرانگلیسی زبان را آنجلینا بدانند و او برای اسکار غیرانگلیسی زبان نیز خودش را مهیا سازد.

    با این حال ساختار قوی، ساده و در عین حال پیچیده جدایی نادر از سیمین که به خوبی دروغ، مصلحت ها و اخلاقیاتی که بخشی از آن در دیگر کشورهای جهان و به طور خاص با مغرب زمین نیز ملموس است، موفق شد دغدغه هایش را به همان اندازه که در ایران پرورش دهد و جمعیتی میلیونی را به سالن های سینماهای ایران بکشاند، در غرب نیز سالن های سینماها را پرکند و نشان دهد یک فیلم سیاه برای جشنواره های کوچک نیست و این باور به وجود آید که می توان دلمشغولی های ایرانیان را در عرصه جهانی با چنان ادبیاتی طرح کرد که مخاطب خارجی نیز فراتر از جشنواره ها او را بستاید.

    این گونه بود که سر منتقدان بزرگ سینمای جهان به نشانه تواضع مقابل این کارگردان ایرانی خم شد و بزرگ ترین نشریات تخصصی سینمایی و پرتیراژترین روزنامه های جهان همچون نشریات تخصصی ایران، او را ستودند و پس از آنکه به فاصله اندک از کسب سیمرغ بلورین کارگردانی، فیلمنامه، فیلمبرداری و صدابرداری و جایزه منتخب تماشاگران و دیپلم افتخار بازیگر نقش مکمل برای شهاب حسینی و ساره بیات در جشنواره فجر، خرس طلایی بهترین فیلم و خرس نقره ای برای مجموعه بازیگران مرد و زن آن در شصت و یکمین دوره جشنواره برلین از ان او شد و این آغاز امواج بود که آخرین ساخته فرهادی در اقیانوس سینمای جهان بر پا کرد.

    پس از آن این، «جدایی نادر از سیمین» که سطح بین المللی با عنوان «یک جدایی» نام گذاری شده، برنده جایزه بهترین فیلم مستقل خارجی در جوایز فیلم مستقل بریتانیا، برنده جایزه بهترین فیلم و نامزد جوایز بهترین کارگردانی، بازیگری و فیلمنامه در جشنواره آسیاپاسیفیک، برنده جایزه بهترین فیلم خارجی و نامزد بهترین فیلمنامه اورژینال انجمن منتقدان فیلم شیکاگو، نامزد جوایز بهترین فیلم سال، بهترین کارگردانی سال، بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان سال، فیلمنامه سال و بازیگر زن نقش مکمل سال از سوی انجمن منتقدان فیلم لندن، برنده جایزه بهترین فیلمنامه منتقدان فیلم لس آنجلس، بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان انجمن منتقدان فیلم نیویورک، بهترین فیلم جشنواره سیدنی، برنده جایزه بزرگ بهترین فیلم جشنواره ایروان، برنده جایزه بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان و نامزد جایزه بهترین فیلمنامه انجمن منتقدان آنلاین شد و این تمام جوایز نبود!

     

    جوایزی چون بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان انجمن ملی منتقدان آمریکا، نامزد جایزه بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان منتقدان تورنتو، نامزد جایزه بهترین فیلم بین المللی از جوایز اسپیریت، برنده جایزه بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه جشنواره دوربان، برنده جایزه پرطرفدارترین فیلم بلند جشنواره ملبورن، برنده طوطی نقره ای بهترین کارگردانی جشنواره بین المللی فیلم هندوستان، برنده جایزه تماشاگران جشنواره فوکواوکا و به همراه جوایزی دیگر از جشنواره های اسلو، سن سباستین، ریگا و پولا نیز در کارنامه افتخارات فرهادی ثبت شد که به نظر می رسید برای از میدان خارج کردن ساخته جولی از میدان انگار کافی باشد!

    این گونه بود که اقبال صورت پذیرفته در سطح وسیع جهان و همچنین در رویدادهای بین المللی سینمایی نسبت به «جدایی نادر از سیمین»، به گوی طلایی نیز تنه زد تا ساخته ارزشمند فرهادی نخستین فیلم ایرانی باشد که موفق به کسب جایزه گلدن گلوب شود و پس از چرخش دوربین فیلمبردار مراسم گلدن گلوب بر روی چهره مدعیان جایزه «بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان»، این اصغر فرهادی باشد که برای گرفتن جایزه به روی استیج دعوت شود و این جایزه مهم را نیز از آن خود سازد و به یقین فاصله بسیار بسیار کمتری نسبت به «بچه های آسمان» مجید مجیدی برای کسب «جایزه فیلم غیرانگلیسی زبان اسکار» دارد.

    اصغر فرهادی در این مراسم پس از آنکه به همراه پیمان معادی(نادر) بازیگر نقش اول مرد «جدایی نادر از سیمین» روی استیج حاضر شد، گفت: «فکر می کردم که اگر جایزه را گرفتم از کی تشکر کنم از مادرم یا پدرم یا همسر مهربانم و یا از گروه فیلمم؟ اما حالا می خواهم از مردمم بگویم. آنها مردمی واقعاً صلح دوست هستند... متشکرم.»


    ای کوروش کبیر کجایی بیا ببین با وجود همه سختی ها و مشقت ها فرزندانت چکار میکنن.
    بیا ببین فرزندانت چگونه نام ایرانت را سربلند کرده اند
    درود بر تو دورود بر ایرانت و فرزندانت...

    یــلدا گوارای وجودِ جمعِ گرمِ ایـرانیِتـان بــاد...

     

    سلام ای دیر آشنای لوند دوران

    ای دخترک باز مانده قرون و اعصار

    ای بهانه بیداری ادب رنجور ایران

    امشب ایران محفلش هست باتو بیدار

     

    تاریخچه شب چله

    دكتر فريدون جنيدي: جشن شب چله جشن بزرگداشت علم است
    ميراث خبر، گروه فرهنگ، هستي پودفروش :
    جشن شب چله، جشن بزرگداشت علم در دوران باستان است. نياكان ما، در 7000 سال پيش، به گاه‌شماري خورشيدي دست پيدا كردند و با تفكر و تامل دريافتند كه اولين شب زمستان بلندترين شب سال است.
    دكتر «فريدون جنيدي»، بنيانگذار بنياد فرهنگي نيشابور و متخصص اسطوره‌شناسي و تاريخ باستان، روز سه‌شنبه در سخنراني همايش شب چله به شناخت علوم گاه‌شماري و جغرافيايي در دوران باستان پرداخت و گفت:
    «هزاران سال است كه جشن شب چله در خانه ايرانيان برگزار مي‌شود. اين جشن حتي در زمان حمله مغول و تركان بي‌تمدن هم برگزار مي‌شد.
    استمرار و ادامه برگزاري اين جشن و جشن‌هاي امثال آن نشانه پيوند ناگسستني ايرانيان امروز با فرهنگ نياكان‌شان است. اما آنچه باعث تعجب انسان متمدن و پيشرفته امروزي است، چگونگي دستيابي ايرانيان باستان به گاه‌شماري است كه اين چنين دقيق طلوع و غروب خورشيد را بررسي كرده است.
    نياكان ما هزاران سال پيش دريافتند كه گاه‌شماري بر پايه ماه نمي‌تواند گاه‌شماري درستي باشد. پس به تحقيق درباره حركت خورشيد پرداختند و گاه‌شماري خود را بر پايه آن گذاشتند. آنها حركت خورشيد را در برج‌هاي آسمان اندازه‌گيري كردند و براي هر برجي نام خاصي گذاشتند. آنها دريافتند هنگامي كه برآمدن خورشيد با برآمدن برج بره در يك زمان باشد، اول بهار است و روز و شب با هم برابر است. آنها مانند ما مي‌توانستند در شب 6 برج را ببينند.
    از سر شب يكي‌يكي برج‌ها از جلوي چشم‌ها عبور مي‌كنند.
    برج بره سپس برج گاو و ... آنها مي‌دانستند 6 برج ديگر كه ديده نمي‌شوند در آن سوي زمين هستند و مردماني در آنسوي زمين 6 برج ديگر را نظاره مي‌كنند. آنها دريافتند كه اول پاييز و بهار روز و شب برابر و در اول تابستان روز بلندتر از شب است. آنها گاه‌شماري خود را بر اساس چهل روز، چهل روز تقسيم كردند. در فرهنگ ايرانيان و نياكان ما عدد چهل مانند عدد شش و دوازده قداست خاصي دارد.
    واژه‌هاي «چله نشستن»، «چل چلي» و در طبرستان واژه‌هاي «پيرا چله،‌ گرما چله» نشانه اهميت اين عدد در ميان فرهنگ ايراني است. آنها در اصل ماه را به چهل روز تقسيم كردند و نه ماه داشتند.
    اما پس از مدتي اين روزها به سي روز تغيير پيدا كرد و ماه سي روزه شد.
    در شاهنامه آمده است:
    نباشد بهار و زمستان پديد نيارند هنگام رامش نويد
    اين بيت اشاره به گاه‌شماري سرزمين‌هاي ديگر دارد. گاه‌شماري سرزمين‌هاي ديگر براي بهار و فصل‌هاي ديگر سرآغازي نداشتند و اين نشان مي‌دهد كه گاه‌شماري ايرانيان همواره كامل‌ترين گاه‌شماري بوده است. گاه‌شماري ايرانيان تا زمان دانشمند بزرگ خيام ادامه داشت. با ورود اسلام گاه‌شماري قمري اعراب نيز يكي از گاه‌شماري‌هاي مورد استفاده سرزمين ايران شد. وزراء ايراني خلافت عباسي هر پيشنهادي را كه براي اصلاح تقويم نياكان‌شان مطرح مي‌كردند از طرف پادشاهان عباسي رد مي‌شد. آنها مي‌گفتند اگر تقويم شما اصلاح شود باز به آيين و فرهنگ پيشين خود بازمي‌گرديد. اما در زمان خيام شرايط تغيير كرد. او در سن 28 سالگي هنگامي كه وارد دربار شاه خوارزم مي‌شد، شاه از جاي خود بلند مي‌شد و او را كنار خود مي‌نشاند. احترامي كه پادشاهان به خيام مي‌گذاشتند باعث شد دست او در اصلاح گاه‌شماري ايرانيان باز شود. با اصلاح گاه‌شماري بار ديگر فرهنگ و آيين ايراني زنده شد. سامانيان كه دوستار فرهنگ ايراني بودند، دانشمندان و وزرای ايراني را بدون ممانعت نگهبان مي‌پذيرفتند. اين نشانه فرهنگ غني ايراني است. ما شب چله را جشن مي‌گيريم تا ياد بزرگاني همچون خيام و نياكان دورتر از خيام را گرامي بداريم
    .»

     
     
    زنده باد فردوسی نیکوسرشت

    کس ندید ایران ما اینگونه زشت

    نیک بود گفتارما، کردار ما

    خون روا کردند بر پندار ما

    دُرّ چوایرانی نیابی درجهان

    سبز خواهیم کرد این اقبالمان

    آریایی روزگارت سبز باد

    چلّه شامت ،چلّه فرهنگ باد...

    به مناسبت ۲۱ آذر ماه، هشتاد و ششمین زادروز نقّاشِ کلام "احمد شاملو"



    ای بزرگ مرد
    ای راوی صبح و ای بامداد صادق
    ای حماسه سرای بودن و شدن
    ای که کلامت گوهر گرانبهای واژه و عشق است...

    زادروزت خجسته بــــــــــاد



    شعرِ تو ترنّم موسیقی و لطافتِ حریر گونه ی سخن است

    تو، آزادی را آنچنان که سزاوار است، مــی ستایی

    تو، عدالت را آنچنان که شایسته انسان است به تصویر می کشی و با بی عدالتی با تمام قوا به نبرد می پردازی

    صـــدای تو، صادقانه ترین تفسیر شعر مردمی از پهنه های زمان و مکانی دور است، صدای تـو عشق است و شوق است و امید

    تنها تو آن جا موجودیت مطلقی
    موجودیت محض
    چرا که در غیاب خود ادامه می یابی
    وغیاب ات
    حضور قاطع اعجاز اسـت

    یــــادت گرامی و راهــت پر رهرو بـــــــــــاد...

    جشـن « آذرگـان » فرخنـده بــاد



    نهم آذر نام روز و ماه یکی می‌شود یعنی روز آذر در ماه آذر، جشن « آذرگان » برگزار می شود.
    فرخندگی هم نامی روز و ماه به نام ایزد آذر و بزرگداشت جایگاه آن دراندیشه ایرانیان.
    آذر در اوستا « آتَر/ آتَرش» و در پهلوی « آتُر / آتَخش » و در فارسی امروز « آذر / آتش »است. آذر، ایزد نگاهبان آتش و فروزه اهورامزداست برای همین گاه او را در شمار امشاسپندان آورده اند. در فرهنگ ایران، آتش یکی از پدیده‌های طبیعی ستودنی است چون گرمای زندگی را در کالبد دیگر پدیده‌های هستی جاری می سازد و با نور خود که نشانی از آذر اهورایی است جان و دل یاران اهورامزدا را روشنایی می بخشد پس « سوی پرستش » اهورا مزداست و آتش پرستاران در آتشکده از آن پرستاری می کنند. جشن آذرگان از جشن‌های ویژه آتش در فرهنگ ایران است که در ستایش آذر اهورایی برگزار می شود.
    در بسیاری از متون کهن از آذر اهورایی یاد شده و جایگاه او ستوده شده است. برای نمونه در « یسنا، هات 62 » از آذر اهورایی با صفاتی چون « برازنده ستایش و نیایش » ، « گشایش بخش » و « پناه بخش » یاد شده است و از او شادکامی، زندگی دراز، آسایش همگانی، کامروایی و روشنایی خواستار شده اند. همچنین در « آتش نیایش » در ستایش آذر اهورایی آمده است: « درود بر تو ای آتش! ای برترین آفریده سزاوار ستایش اهورا مزدا ... به تو ای آتش! ای پرتو اهورامزدا ! خشنودی و ستایش آفریدگار و آفریدگانش برساد ! افروخته باش در این خانه ! پیوسته افروخته باش در این خانه! فروزان باش در این خانه ! تا دیر زمان افزاینده باش در این خانه! به من ارزانی ده ای آتش! ای پرتو اهورامزدا ! آسایش آسان! پناه آسان ! آسایش فراوان! فرزانگی، افزونی، شیوایی زبان و هوشیاری روان و پس از آن خرد بزرگ و نیک و بی زیان و پس از آن دلیری مردانه، استواری، هوشیاری و بیداری، فرزندان برومند و کاردان، کشورداری و انجمن آرا، بالنده، نیک کردار، آزادی بخش و جوانمرد، که خانه مرا و ده مرا و شهر مرا و کشور مرا آباد سازند و انجمن برادری کشورها و همبستگی جهانی را فروغ بخشند... »
    در « فرهنگ جهانگیری » ، « برهان قاطع » ، « مروج الذهب مسعودی» و « المدخل فی صناعة احکام النجوم » از « کیا کوشیار ابن لبان شهری جیلی » این جشن را با نام « آذرخش » نوشته اند. ابوریحان بیرونی در « آثارالباقیه » دربارهٔ جشن آذرگان نوشته است: « روز نهم آذر، عیدی است که به مناسبت توافق دو نام " آذرجشن" می گویند و در این روز به افروختن آتش نیازمند است و این روز جشن آتش است و به نام فرشته ای که به همه آتش‌ها موکل است نامیده شده. زرتشت امر کرده در این روز آتشکده‌ها را زیارت کنند و در کارهای جهان مشورت نمایند ».

    نیاکانمان آذرگان را روزی خجسته می دانستند و در خانه‌ها و بام‌ها آتش افروخته و آن روز را با شادی و شادمانی و خواندن نیایش‌ها و گستردن سفره آیینی با خوراکی‌های گوناگون در آتشکده‌ها که آذین بندی شده بودند، جشن می گرفتند. به هنگام جشن، بر آتش چوب‌های خوش سوز و خوش بو می نهادند و آنگاه به مناسبت آغاز سرما، از آتش فروزان در آتشگاه، هر کس اخگری به خانه برده و آن آتش تا پایان زمستان در خانه‌ها فروزان بود و نمی گذاشتند خاموش شود و آن را نیک فرجام و فرخنده می دانستند. یکی از نیایش هایی که در آذر روز هرماه و از جمله در آذر روز از آذرماه خوانده می‌شود « آتش نیایش » نام دارد که پنجمین نیایش از پنج نیایش « خرده اوستا » است. مسعود سعد سلمان، شاعر پارسی گوی، در قطعه هایی که برای نام ماه‌های ایرانی سروده، دربارهٔ « آذر ماه » می گوید:

    ای ماه، رسید ماه آذر / برخیز و بده می چو آذر
    آذر بفروز و خانه خوش کن / ز آذر صنما به ماه آذر

    او همچنین دربارهٔ « روز آذر » گفته است:

    ای خرامنده سرو تابان ماه / روز آذر می چو آذر خواه
    شادمان کن مرا به می که جهان / شادمان شد به فر دولت شاه