مـاسـولـه

کاری از بهرام عظیمی
با آهنگسازی خوب علی میرآقاسی
http://www.mediafire.com/?mukcx54n95qk895


1.
اولین مردمان جهان که نخ
به سکه میبستند و در داخل

انشا دانش آموز كلاس چهارم دبستان درباره ي حيوانات
تاکسي داشت مي زد به پيکان بابايمان. بابايمان هم که آن روي سگش آمده بودبالا به آقاهه گفت؛ مگه کوري گوساله؟ آقاهه هم گفت؛
کور باباته يابو،
پياده مي شم همچين مي زنمت که به خر بگي زن دايي، بابايمان هم گفت: برو بينيم بابا جوجه و عين قرقي پريد پايين ولي آقاهه از بابايمان خيلي

بقیه در ادامه مطلب...


رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد
رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم
يارو عکسمو ديده ميگه:اااا دماغ خودته اين؟
پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بيني به بيني، نسل به نسل منتقل شده الان رسيده به من!!!!
با دوستم رفتيم تو يه مغازه ي شلوغ که عسل طبيعي ميفروشه؛ نوبت ما که ميشه طرف ميگه:شمام عسل ميخواين!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوريم اومديم استخدام شيم
تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه
زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام ببینم اف ف سالمه یا نه
صبح رفتم کنکور بدم .مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟ پـَـَـ نه پـَـَـ اومدم اینجا برم دسشویی
ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم
رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!!
ساعت 5-4 صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته
خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟
میگه خط تلفن؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم
برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ
اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم
تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!
میگه امتحانِ چی داری؟؟؟میگم وصایا,,,میپرسه وصایای امام؟؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَــ... وصایای الیزابت تیلور ...
بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا 40 درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته ای؟اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم.
پـَـَـ نــه پـَـَــ. نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم
داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم
به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟!
پــَ نه پــــــَ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!!
رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟
میگه برا کباب؟
پ ن پ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام
کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟ . . .پـَـَـ نــه پـَـَــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه
مرغ عشقم مرده و درحالي كه پاهاش روبه بالاس افتاده كف قفس. دوستم اومده مي گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ كمر درد داشته دكتر گفته بايد طاق باز دراز بكشه كف قفس
ماشین رو بردم سرویس ، میگم فـــیلترش هم بذار ، میگه فـــلتر هوا؟
پ نه پ فیلتــر شکن بذار ماشین شبا بتونه بیاد فیسبوک
یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم
داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟چیزی پرید تو گلوت؟گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار میکنم
به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم
تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن.مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین
بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه اوردین بستری کنین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اوردیم خون بده بریم
کله صبحی رفیقم میخواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگیر بیار
گفت واسه صبونه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون
خواهرم از بیرون میاد خونه..میبینه پشت سیستمم...میگه کامپیوتر روشن کردی؟؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...!
ميري مسجد وضو بگيري تا نماز بخوني ميبيني يه آقايي ميرسه ميگه پسر جان وضو ميگيري ميگي پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخوام قزل الا صيد كنم
نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماشین جدیدمه طرح بربری تولید شده
تو لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم
ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟ میگم پــَ نه پــَ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا
در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه
تو هواپیما نشستم دارم دعا می خونم بغل دستیم می گه دعا می کنی سالم برسی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می کنم سقوط کنیم
از بالا در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!!
یکی زنگ زده میگه شما فرشادین میگم نه میگه پس اشتباه گرفتم؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ من فرشادم صدای تورو شنیدم الزایمرگرفتم یادم نیست !!!
زنه شیکمش اومده جلو ، رفیق ما میپرسه این حامله س؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ این زن آقا گرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش
تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه
داری تعمیرش میکنی ؟
پــــ نه پـــــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم !!
اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی ؟
پـــــ نه پــــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی
حسینی بای دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟پسره میگه با یاد خدا.....پـَـَـ نــه پـَـَــــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه
با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازی!!!
کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام...
"شـــــاد بـــــاشین"![]()

دلبسته ي کفشهایم بودم. کفش هايي که يادگار سال هاي نو جواني ام بودند
دلم نمي آمد دورشان بيندازم .هنوز همان ها را مي پوشيدم
اما کفش ها تنگ بودند و پایم را مي زدند
قدم از قدم اگر بر مي داشتم زخمی تازه نصیبم مي شد
سعي مي کردم کمتر راه بروم زيرا که رفتن دردناک بود
مي نشستم و زانوهایم را بغل مي گرفتم
و مي گفتم:چقدر همه چیز دردناک است
چرا خانه ام کوچک است و شهرم و دنيایم
مي نشستم و می گفتم : زندگیم بوي ملالت مي دهد و تکرار
می نشستم و می گفتم:خوشبختي تنها يک دروغ قديمي است
می نشستم و به خاطر تنگی کفشهایم جایی نمیرفتم
قدم از قدم بر نمیداشتم .. می گفتم و می گفتم
......... پارسايي از کنارم رد شد
عجب ! پارسا پا برهنه بود و کفشی بر پا نداشت
مرا که ديد لبخندي زد و گفت: خوشبختي دروغ نيست
اما شايد تو خوشبخت نشوي زيرا خوشبختي خطر کردن است
و زيباترين خطر..... از دست دادن
تا تو به اين کفش هاي تنگ آويخته اي ....برایت دنيا کوچک است و زندگي ملال آور
جرات کن و کفش تازه به پا کن.شجاع باش و باور کن که بزرگتر شده اي
رو به پارسا کردم ، پوزخندی زدم و گفتم
اگر راست مي گويي پس خودت چرا کفش تازه به پا نمي کني تا پا برهنه نباشي؟
پارسا فروتنانه خنديد و پاسخ داد :من مسافرم و تاوان هر سفرم کفشی بود
که هر بار که از سفر برگشتم تنگ شده بود و
پس هر بار دانستم که قدري بزرگتر شده ام
هزاران جاده را پيمودم و هزارها پاي افزار را دور انداختم
تا فهميدم بزرگ شدن بهايي دارد که بايد آن را پرداخت
حالا دیگر هيچ کفشی اندازه ي من نيست
وسعت زندگی هرکس به اندازه ی وسعت اندیشه ی اوست
سر تا پاي خودم را كه خلاصه ميكنم، ميشوم قد يك كف دست خاك
كه ممكن بود يك تكه آجر باشد توي ديوار يك خانه
يا يك قلوه سنگ روي شانه يك كوه
يا مشتي سنگريزه، تهته اقيانوس؛
يا حتي خاك يك گلدان باشد؛ خاك همين گلدان پشت پنجره
يك كف دست خاك ممكن است هيچ وقت
هيچ اسمي نداشته باشد و تا هميشه، خاك باقي بماند، فقط خاك
اما حالا يك كف دست خاك وجود دارد كه خدا به او اجازه داده نفس بكشد
ببیند، بشنود، بفهمد، جان داشته باشد.
يك مشت خاك كه اجازه دارد عاشق بشود،
انتخاب كند، عوض بشود، تغيير كند
واي، خداي بزرگ! من چقدر خوشبختم. من همان خاك انتخاب شده هستم
همان خاكي كه با بقيه خاكها فرق ميكند
من آن خاكي هستم كه خدا از نفسش در آن دميده
من آن خاك قيمتيام
که می خواهم تغییر کنم......... انتخاب کنم
وای بر من اگر همین طور خاك باقي بمانم
الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی, همدردی کنم..
بیش از آنکه مرا بفهمند, دیگران را درک کنم
پیش از آنکه دوستم بدارند, دوست بدارم
زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم...!

خانم ها حالشو ببرند... ![]()
با عذرخواهي از انگشت شمار مردان متفاوت
طنز ه هاااااااااااااااااااااااااااااااا...!
هر زنی از سر هر مردی زیاد است. ژان پل سارتر
مردها جنگ را دوست دارند چون بخاطر جنگ ظاهری جدی پیدا میکنند و این تنها چیزیست که نمیگذارد زنها بهشان بخندند.جان رابرت فاولز
خداوند مردان را نیرومندتر آفریده است'اما نه لزوما باهوشتر.او به زنان فراست و زنانگی داده است و اگر این دو با هم خوببکار روند میتواند مغز هر مردی را که تا بحال دیده ام مختل کند.فرا فاوست
زنان از مردان عاقلترند.چون که کمتر میدانند و بیشتر میفهمند.جیمز تربر
مردها همه مانند هم هستند فقط چهره هایشان با هم فرق دارد تا بتوان آنها را از هم تشخیص داد
یک مرد عبارت است از کلیه ادا و اطوارهای گذشته و امروزش.الکسی کارلایل

بيشتر مردها 2 آرزوي بزرگ دارند، اول داشتن خونه، دوم داشتن ماشين براي فرار از خونه
ضرب المثل روسي: دو چيز هميشه بايد تازه باشند؛ عشق و تخم مرغ
ضرب المثل آمريکايي: سه چيز را زود به زود عوض کن؛
زن، عشق وپيراهن زير
مثل چيني :اگر ميخواهي براي يك روز معذب باشي مهماني كن و اگر مي خواهي براي يك سال معذب باشي پرنده نگاهدار و اگر مي خواهي مادام العمر معذب باشي زن بگير
يادت باشه دنباله 3 چيز ندويي : 1ـ اتوبوس 2 ـ مترو 3 ـ دختر . حالا چرا؟ چون هر کدومشون برن10 دقيقه بعد يکي ديگه مياد
دو تا دختر داشتند با هم صبحت مي كردند. دختر اولي: تو چرا اينقدر به نامزدت علاقه نشون ميدي؟ دختر دومي: ميدوني، آخه اون پولداره، ... مهربونه، ... پولداره، ... جوونه، ...پولداره، ... قد بلنده، ... پولداره
ضرب المثل ژاپنی: زنهای زشت همیشه در عشق صمیمی هستند
*امیدوارم تونسته باشم چند لحظه ای از غمها دورتون کنم*
پند اول
بوقلمونی،گاوی بدید و بگفت:
در آرزوی پروازم اما چگونه ، ندانم
گاو پاسخ داد:
گر ز تپاله من خوری قدرت بر بالهایت فتد و پرواز كنی
بوقلمون خورد و بر شاخی نشست
تیراندازی ماهر، بوقلمون بر درخت بدید
تیری بر آن نگون بخت بینداخت و هلاكش نمود
نتیجه اخلاقی
با خوردن هر گندی شاید به بالا رسی، لیك در بالا نمانی
پند دوم
گنجشكی از سرمای بسیار قدرت پرواز از كف بداد و در برف افتاد
گاوی گذر همی كرد و تپاله بر وی انداخت
گنجشك ز گرمای تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد
گربه ای آواز بشنید، جست و گنجشك بدندان بگرفت و بخورد
نتیجه اخلاقی
هر كه گندی بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد
هر كه از گندی بدر آوردت، حتماً دوست نباشد
گر خوشی، دهان ببند و آواز، بلند مخوان
پند سوم
خرگوش از كلاغی بر سر شاخه پرسید
كه آیا من نیز میتوانم چون تو نشسته ، كار نكنم؟
كلاغ پاسخ داد: چرا كه نه
خرگوش بنشست بی حركت
روباهی از ره رسید و خرگوش بخورد
نتیجه اخلاقی
لازمه ی نشستن و كار نكردن بالا نشستن است

فرهاد مجیدی کاپیتان استقلال یکی از ساکنین محله فرمانیه است. چندین ماشین دارد و خودش از پرادو و بی. ام. و اش خیلی بیشتر استفاده می کند. فرهاد سرمایه گذاری های زیادی انجام داده که می توان به طور نمونه به شهرک سازی اش در دبی و همچنین در شمال کشور اشاره کرد. او اما در کارهای زیاد دیگری هم سرمایه گذاری کرده و می کند.
…………………………………………
تاجر موفق
کریم باقری را نباید با ظاهرش سنجید. او یکی از بیزینس من های موفق در بین ورزشکاران به حساب می آید. منزلش در خیابان فرشته تهران است و در کار تجارت خواروبار است. طبق شنیده ها او ۱۸ تریلی دارد که در کارهای ترانزیت کالا هستند. کاپیتان پرسپولیس همچنین یکی از طرفداران پرو پاقرص اتومبیل بی. ام. و است که معمولاً هر سال مدلش را به روز می کند.
………………….
برج سازی در کرج
علی کریمی یکی از همین فوتبالیست هایی است که با فوتبال توانسته برای خودش ثروت زیادی دست و پا کند. کریمی با رفتنش به لیگ های حوزه خلیج فارس و پس از آن حضورش در بوندس لیگا خودش را در زمره بازیکنان پولدار فوتبال ایران قرار داد.
ظاهراً کریمی که در فرمانیه تهران سکونت دارد، مشغول برج سازی در کرج است. حتی شنیده می شود او در چند شرکت سرمایه گذاری کرده است. یک فست فود مدرن در فردیس کرج توسط علی کریمی به نام خودش ساخته شده که هر روز مشتریان زیادی در آنجا برای غذاخوردن جمع می شوند. البته علی کریمی یکی از بازیکنانی است که دست به خرج کردنش هم خیلی خوب است، به طوریکه دو ماشین دارد که هر دوی آنها از آخرین مدل های «بی ام و» هستند. هرچند که کریمی بکی از بازیکنانی است که دستی هم در کارهای خیر دارد و کارهای عام المنفعه زیادی انجام می دهد.
……………………………
تولیدی پوشاک و لوازم ورزشی
جواد نکونام هافبک ایرانی اوساسونای اسپانیا هم یکی از بازیکنانی است که پول هایش را در کارهای تجاری هزینه کرده است تا پس از دوران فوتبالش بتواند با خیالی آسوده روزگار را سپری کند. جواد نکونام به اتفاق چند تن از دوستانش یک شرکت تولید پوشاک و لوازم ورزشی تأسیس کرده بود اما تنها به آن اکتفا نکرده و طبق شنیده ها در شمال کشور یکی از کسانی است که مشغول شهرک سازی است.
……………………………
ساکن محله فرمانیه
فرزاد اشوبی هافبکی که تازه امسال به استقلال آمده اما سکونت در محله پدری را به هر جای دیگری ترجیح می دهد. فرزاد پس از بازگشت از کرمان در خیابان پیروزی تهران ساکن است و یک اتومبیل بی. ام. و گرانقیمت دارد.
………………………………..
مجید جلالی سرمربی فولاد خوزستان اما ساکن محله فرمانیه تهران است که اتومبیل پژو پارس را چند سالی می شود که حفظ کرده است. او تمام هم و غمش فوتبال است و کارهایی که غیر از آن را هم انجام می دهد بازهم به فوتبال ختم می شود. البته جلالی چند سال پیش قصد خریداری کردن یک معدن را داشت که هیچ گاه این تصمیم عملی نشد.
………………………….
مجتبی جباری هافبک بعضاً مصدوم استقلال هم یکی از مغازه داران بازار موبایل ایران است که چندین باب مغازه و چندین خانه هم دارد. مجتبی همچنین بنز نقره ای رنگ دارد.
………………………
شیث رضایی کاپیتان دوم پرسپولیس هم ساکن بالاترین نقطه سعادت آباد است که بنز مشکی گرانقیمتی دارد. او به غیر از فوتبال در کار تجارت خانه است و خانه های پیش فروش را خریداری کرده و به مردم می فروشد.
……………………………..
مازیار زارع هافبک شمالی پرسپولیس هم دستی در کارهای زمین دارد. او در انزلی که زادگاهش به حساب می آید، زمین خرید و فروش می کند. مازیار البته ساکن محله سعادت آباد است و اتومبیل لنکروز مشکی زیبایی هم دارد که هرگاه به انزلی می رود خیلی ها می خواهند با آن عکس یادگاری بگیرند.
……………………………
خانه در آلمان
مهدی مهدوی کیا یکی دیگر از بازیکنان متمول استیل آذین است که پس از چندین سال بازی در لیگ آلمان از اواسط لیگ کذشته به ایران بازگشت. مهدی زمانی که در هامبورگ بازی می کرد یکی از پردرآمدترین بازیکنان ایران بود. البته در اینتراخت فرانکفورت هم دستمزد مهدوی کیا بالا بود و گفته می شود یکی از دلایل جدایی این بازیکن از تیم اصلی فرانکفورت همین دستمزد زیاد بوده که باشگاه توانایی پرداختنش را نداشته است. مهدوی کیا اما یکی از بازیکنانی است که در آلمان هم منزل مسکونی دارد و کلاً به داشتن ملک علاقه زیادی نشان داده است. گفته می شود او در تهران هم چندین باب منزل دارد و پول هایش را هم در کار واردات و صادرات تزریق کرده است. اتومبیل بنز مهدوی کیا اما یکی از ماشین هایی است که در زمان ردشدنش از خیابان های تهران مردم آن را با انگشت شان به یکدیگر نشان می دهند.
……………………………………..
سرمایه داری بدون اتومبیل
در این گزارش، تبیان می نویسد:حسین کعبی را باید یکی از ملاک های جوان و خوش آتیه در بین فوتبالیست ها به حساب آورد. او معمولاً با پول هایی که بدست آورده و می آورد، منزل مسکونی تهیه می کند و آنها را به مردم اجاره می دهد و از این راه به غیر از فوتبال کسب درآمد می کند. حسین ساکن محله سعادت آباد تهران است، اما اعتقادی به رانندگی ندارد به همین علت اتومبیلی هم ندارد. او معمولاً با آژانس یا توسط دوستانش در خیابان های تهران تردد می کند. البته حسین کعبی معمولاً آخرین مدل اتومبیل ها را خریداری کرده و آنها را برای خانواده اش در اهواز می فرستد تا آنها از آن استفاده کنند.
……………………………………
سرمایه گذاری در بانک
فریدون زندی هم پس از سال ها زندگی و بازی در اروپا به ایران آمده و در استیل آذین بازی می کند. زندی اتومبیل مرسدس بنز گرانقیتی دارد که به گفته خیلی ها به هیچ عنوان حاضر به از دست دادن آن نیست. او اما به علت سال ها بازی کردن در سطح اول فوتبال، با تفکراتی کاملاً حرفه ای رشد کرده و تنها به بازی کردن فوتبال می اندیشد. اما پول هایش را در بانک سرمایه گذاری کرده و سودش را می گیرد. زندی یکی دیگر از بازیکنان فوتبال است که در خیابان فرشته سکونت دارد.

بقیه در ادامه مطلب...
1. روي لينك زير كليك كنيد.
.
2. سپس روي عبارت "click me to get trippy" كليك كنيد.
.
3. به مركز صفحه نمايش به مدت 30 ثانيه خيره شويد. آنگاه .....
.
4. به دستي كه با آن موس را نگه داشته ايد نگاه كنيد بدون آنكه دست خود را حركت دهيد ......
برای دیدن اينجا کليک کنيد...!
مردی داشت در خيابان حركت مي كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت:
اگر يك قدم ديگه جلو بروي كشته مي شوي
مرد ايستاد و در همان لحظه آجري از بالا افتاد جلوي پایش.
مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دوروبرش را نگاه كرد اما كسي را نديد
بهر حال نجات پيدا كرده بود
به راهش ادامه داد . به محض اينكه مي خواست از خيابان رد بشود باز همان صدا گفت :
بايست
مرد ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعتی عجيب از کنارش رد شد . باز هم نجات پيدا كرده بود
مرد پرسيد تو كي هستي و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم
مرد فكري كرد و گفت :
اون موقعي كه من داشتم ازدواج مي كردم کدام گوری بودي ؟!!!![]()
*يك آقاى اهل دلى ، به رحمت خدا رفته بود و راهى آن دنيا شده بود . در آن دنيا ، در پيشگاه عدل الهى ، اعمال خوب و بدش را در ترازوى نقد گذاشتند و او را به سبب اهل دل بودنش شايسته ى آن دانستند كه به بهشت برود و فرشته اى از فرشتگان بارگاه كبريايى ، دستش را گرفت تا او را به بهشت ببرد** .*
*اين آقاى اهل دل ، وقتيكه مى خواست وارد بهشت بشود ، متوجه شد كه يك آقاى پير مرد سپيد مويى ، دم دروازه ى بهشت نشسته است و شباهت غريبى به رضا شاه دارد*
*.
با خودش گفت : اين آقا چقدر شبيه رضا شاه است** !
فرشته گفت : خود رضا شاه است
پرسيد : مى توانم چند كلمه اى با او حرف بزنم
فرشته گفت : چرا كه نه ؟
آقاى اهل دل ، خودش را به رضا شاه رساند و سلامى كرد و گفت** :
-ببخشيد كه مزاحم تان ميشوم قربان ! شما توى بهشت چيكار ميكنيد ؟
رضا شاه گفت : والله ! ما تا همين چند سال پيش توى جهنم بوديم ، اما از بس ملت ايران گفته اند* *' خدا پدر شاه را بيامرزد ' به امر الهى ما را به بهشت آورده
اند** .
آقاى اهل دل پرسيد : خب ، چرا دم در نشسته ايد ؟
رضا شاه گفت : والله ! از خدا كه پنهان نيست ، از شما چه پنهان ، بيست سال پيش وقتيكه ما وارد بهشت شديم ، يك دل نه صد دل عاشق يكى از فرشتگان بهشتى شديم ، اما قانون بهشت اين است كه بدون ازدواج نمى توان به وصال هيچ فرشته اى رسيد . حالا بيست سال است كه من اينجا ، دم در ، نشسته ام ، و هيچ آخوندى وارد بهشت نمى شود كه صيغه ى عقد مان را جارى كند
(ادامه مطلب)
|
| |
|
چهار تا سوأل هستش. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری، حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی! 

آماده ای؟ 
سوأل اول :
فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پاسخ:
اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.
سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی.
برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی..
سوأل دوم:
اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پاسخ:
اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)
شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟
سوأل سوم:
ریاضیات فریبنده!!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید.
عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پاسخ:
به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.
باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.
مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید... تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!
سوال آخر:
پدر ماری، پنج تا دختر داره: NANA ,NENE, NINI ,NONO
اسم پنجمی چیه؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جواب:Nunu؟
نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.
اینو برای اونایی که فکر میکنن خیلی باهوشن گذاشتم