دکـتـر ابوالقاسم غفـــاری

 

دکتر ابوالقاسم غفاری، از برجسته ترین دانشمندان ایرانی در حوزه علوم ریاضی، فیزیک و صنعت فضاست. ایشان نخستین ایرانی راه یافته با سازمان فضایی آمریکا، ناسا می باشد. دکتر غفاری تنها خارجی حاضر در پروژه بزرگ آپولو بوده است. پیش از آن نیز در زمینه علوم ریاضی و فیزیک، فعالیت های فراوانی به انجام رسانیده است که یکی از برجسته ترین آنها، همکاری با پروفسور اینشتین در زمینه نظریه وحدت میدانها (نظریه ای که سالها ذهن دانشمندان را به خود مشغول داشته است و تلاشی است در جهت یگانه کردن کل نیروهای جهان هستی) می باشد. دکتر غفاری در 25 خرداد ماه سال 1285 هجری شمسی در تهران متولد شد و تحصیلات پایۀ خود را در دبیرستان دارالفنون به اتمام رسانید. ریاضیات و فیزیک را در دانشگاه نانسی فرانسه تحصیل کرد و دیپلم ستاره شناسی و آنالیز عالی ریاضیات را نیز از آنجا دریافت نمود. او دکترای ریاضیاتِ فیزیک را از دانشگاه سوربن فرانسه اخذ کرد. در 1315 به اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران پیوست و پس از اتمام خدمت سربازی از سال 1319 تا 1334 به عنوان استاد تمام آنالیز عالی تدریس کرد و این در حالی بود که در سال 1325، به دعوت دانشگاه سلطنتی لندن مدتی را در آنجا گذرانده و P.h.D تصحیح فاکتورهای سرعت و روش هودوگراف در دینامیک گازی را از آنجا دریافت کرد.

پس از آن، در دانشگاه های لندن و آکسفورد، به حل مسائل پیچیده فیزیک مشغول شد و نسبیت را نیز در دانشگاه آکسفورد نزد پروفسور میلن، فراگرفت. در سال 1339، به دعوت دانشگاه هاروارد، به آنجا نقل مکان کرد و تحقیقاتی را در زمینه معادلات دیفرانسیل و نیز حل مسائل دینامیک گازی به انجام رسانید. در این مدت همچنین بعنوان عضو موقت انستیتو مطالعات پیشرفته در پرینستون و نیز دستیار تحقیقاتی ریاضیات در دانشگاه ایالتی پرینستون انتخاب گردید. در سالهای 1340 و 1341، با پروفسور آلبرت اینشتین در رابطه با نظریه وحدت میدانها فعالیت کرد و همزمان، با پروفسور مورس و لفچز در رابطه با معادلات دیفرانسیل در ابعاد بزرگ کار کرد. در 1341 بار دیگر به ایران بازگشت و به تدریس معادلات دیفرانسیل در دانشگاه تهران پرداخت. در 1347 رساله پروفسوری خود را در زمینه ریاضیات و استاتیک در دانشگاه واشنگتن ارائه داد و از 1337 تا 1341 در این دانشگاه به تدریس معادلات دیفرانسیل پرداخت. در 1343، تحت عنوان دانشمند هوافضا به پایگاه فضایی Goddard ناسا نقل مکان کرد. پس از آن به پروژه عظیم آپولو پیوست و به انجام محاسبات مربوط به مسیر انتقال کپسول حامل انسان به مدار ماه پرداخت. و در سال 1351، از ناسا بازنشسته شد و تحقیقات خود را در زمینه دینامیک های ستاره ای و کنترل ماموریت های بین سیاره ای ادامه داد. او در 1348 به پاس خدماتش در جریان ماموریت آپولو -11 از طرف نیکسون، رئیس جمهور وقت ایالات متحده، مدال افتخار دریافت کرد. ایشان همچنین در پروژه جنگ ستارگان نیز فعالیت هایی را به انجام رسانیده اند.دکتر غفاری هم اکنون در آمریکا ساکن بوده و همچنان به انجام تحقیقات علمی در سن 101 سالگی می پردازد.

در اینجا بخشی از مصاحبه دکتر با گروه نجوم شفق را درباره ی سالهای فعالیت ایشان در ناسا در زمان انجام پروژه عظیم آپولو رو براتون گذاشتم:

- آقای دکتر از راهیابی به سازمان فضایی آمریکا برای ما توضیح دهید

بله، یک کنگره بین المللی است که هر ساله در یکی از شهرهای اروپا یا آمریکا تشکیل می شود، من در همه این کنگره ها شرکت کردم. اولین کنگره ای که من در آن شرکت کردم در سال 1950 در دانشگاه هاروارد و آخرین آن هم در سال 1972 در ونکوور کانادا بود و کنگره های دیگری هم بود که هر 4 سال یکبار برگزار می شد و آشنایی من با این موضوعات، از این کنگره ها آغاز شد. زمانی که در سال 1956 به آمریکا رفتم، به اداره استاندارد آنجا منتقل شدم و در آنجا با شخصی به نام دکتر Hugh Dryden (معاون پیشین ناسا؛ امروزه یکی از پایگاه های ناسا به احترام وی، Dryden نامیده شده است) آشنا شدم. زمانی که ناسا تشکیل می شد، از عده زیادی جهت همکاری دعوت کردند که Dryden نیز مرا به ناسا دعوت کرد.

- آقای دکتر از سالهای فعالیت خود در ناسا برای ما بگویید

ناسا، 8 شعبه داشت که شعبه مربوط به موشک های فضایی، در ایالت آلاباما قرار داشت و ریاست آن را دکتر ورنر فون براون (پدر موشک های فضایی آمریکا) عهده دار بود. در این بخش قریب به 40 آلمانی با تابعیت آمریکایی فعالیت می کردند. من در یکی از سخنرانی های فون براون در واشنگتن با او آشنا شدم. او پس از کار در آلاباما، معاونت ناسا را به عهده گرفت و پس از آن نیز به نیویورک نقل مکان کرد و مدیر یک کمپانی ساخت هواپیماهای F-14 شد. در این مدت همچنین سفری به تهران داشت که در آن با شاه ایران ملاقات کرد و رایزنی هایی را درباره فروش این نوع هواپیماها به ایران انجام داد. البته این کار به آسانی صورت نگرفت زیرا آمریکا بیم آن داشت که این هواپیماها از طریق ایران به شوروی منتقل شود.

در هر صورت، 2 سال اولیه فعالیت های من در ناسا، در زمینه مشاوره بود و بعد از آن به پروژه آپولو انتقال یافتم. پس از آن نیز به پروژه ژوپیتر ملحق شدم. در پایان هم از ناسا بدلیل مشکلات رفت و آمد به ایران، تقاضای بازنشستگی کردم. پیش از آپولو، موشک های ردستون و تیتان، منحصرا توسط ارتش آمریکا ساخته می شد اما پس از شروع پروژه آپولو، موشک های ساترن که مختص سفر به ماه بودند ساخته شد.

وظیفه ما در آپولو، تعیین مسیر فضاپیما در جریان سفر به ماه بود تا فضاپیما بتواند در کوتاهترین زمان، حداکثر فعالیت را انجام دهد و یا اگر اشتباهاتی در مسیر رخ می داد، آنها را اصلاح می کردیم. ما از ابتدای پروژه و از ماموریت آپولو – 1، در ناسا استخدام شدیم. پرتاب های اولیه (تا آپولو – 11) همگی آزمایشی بودند تا بالاخره آپولو – 11 موفق شد بر سطح ماه فرود بیاید. خطر جانی هم فقط در ماموریت آپولو – 1 رخ داد. البته در ماموریت آپولو – 13 نیز مشکلاتی برای فضانوردان بوجود آمد که با هدایت بسیار عالی فرمانده ماموریت، با سلامت به زمین بازگشتند.

- آیا شما در جریان ماموریت آپولو – 13 نیز حضور داشتید ؟

خیر، من آنزمان به پروژه ژوپیتر منتقل شده بودم. (پروژه ژوپیتر مربوط به ارسال نخستین روبات دست ساز بشر به سمت سیاره مشتری بود که Pioneer 10 نام داشت.)

- همکاران شما در آپولو چه کسانی بودند ؟

زمانی که در ناسا بودم، ریاست بخش ما را یک اتریشی به عهده داشت که پیش از آن در ساخت موشک های V-1 و V-2 (اولین نسل موشک های جنگی و فضایی جهان) فعالیت داشت که در جنگ جهانی دوم به اسارت آمریکا گرفته شده بود. موشک های V-2 همان موشک هایی بود که در اواسط جنگ جهانی، آلمان بر ضد انگلیس به کار می برد. از فعالان این موشک، تنها این شخص با من همکار بود. معاون این بخش، یک آلمانی بود و نفر سوم هم بنده بودم. ما 3 نفر در رآس این قسمت از پروژه آپولو بودیم.

- با توجه به اینکه یک مسابقه بزرگ فضایی مابین آمریکا و شوروی در جریان بود، جو کار در پروژه آپولو چگونه بود ؟

بله، همانطور که گفتید بین آمریکا و شوروی مسابقه بزرگی بود. در اکتبر 1957، این مسابقه با پرتاب اسپوتنیک -1 (نخستین ماهواره جهان) آغاز شد. صبح روز چهارم اکتبر 1957، دکتر کشی افشار (بنیانگذار موسسه ژئوفیزیک ایران) به من تلفن کردند و مرا از این اتفاق باخبر کردند. البته این پنجمین باری بود که شوروی دست به این کار می زد. در دفعات قبل، این تجربه، ناموفق بود. چندی بعد هم یک ماهواره دیگر پرتاب کردند این بود که این مسابقه فضا شروع شد. آمریکا هم در ابتدا فعالیت هایی انجام می داد، اما رسمی نبود. موشک ها هم اکثرا به دست ارتش ساخته می شد، و فون براون و دسته اش هم تا پیش از تاسیس ناسا در ارتش فعالیت می کردند که بعدا به ناسا پیوستند.

البته آمریکا هم تلاش بسیاری کرد و کار فوق العاده ای انجام داد چراکه دانشمندان زیادی در آمریکا وجود داشتند اما جمع آوری آنها آسان نبود این بود که طول کشید تا سرانجام در سال 1958 اجازه تاسیس ناسا صادر شد. در ابتدا دفتر کار ما در یک عمارت قدیمی در گوشه ای از کاخ سفید بود و پس از رسمی شدن ناسا، یک شعبه در آلاباما و بخشی به نام Space flight center (مرکز پرتاب های فضایی) در واشنگتن تاسیس شد. من بدلیل آنکه دوستان قدیمی ام اکثرا در واشنگتن بودند، همانجا ماندم.

- کمی درباره اعطای نشان افتخار از طرف رئیس جمهور آمریکا هم توضیح بدهید

آپولوی 11 در ژولای 1969 رفت به ماه و برگشت. در همان اواخر ماه ژولای یک برنامه در کاخ سفید برگزار کردند، زمانی که نیکسون رئیس جمهور بود. تعدادی از فعالان پروژه آپولو – 11 از جمله ما نیز در این برنامه دعوت داشتیم. خبرنگاران بسیار زیادی در آنجا حضور داشتند. در ابتدا نیکسون سخنرانی کرد و پس از آن نیز مدال هایی طراحی شده بود که به ما اعطا شد.

- گویا ناسا قصد دارد تا بار دیگر انسان هایی را به ماه و مریخ اعزام کند نظر شما درباره امکان عملی شدن این پروژه چیست ؟

بله. امروزه اکثر پروژه های تحقیقاتی فضایی، باسرنشین نیست و البته کشورهای دیگر هم مانند هند و ژاپن و چین نیز در این زمینه فعالیت می کنند و ماموریت هایی را به ماه می فرستند و تحقیقاتی را در قسمت های شمالی ماه انجام می دهند. شما می دانید که پیش از آنکه انسان به ماه برود صحبت از این بود که سطح ماه چگونه است. در ناسا نیز یک استاد فیزیک سخنرانی را انجام داد که در آن به این موضوع اشاره کرد که سطح ماه شبیه گرد و خاک است و در صورت فرود شیئی روی آن، آن جسم در گرد و خاک ماه فرو می رود. همگی ما تعجب کردیم که پس چرا ما اینهمه زحمت می کشیم ! خلاصه صحبت از این موضوع زیاد بود و سرانجام هم روی ماه فرود آمدند. البته ناسا برنامه های بسیاری دارد. اما اشکال آن، کمبود بودجه است. تا پیش از این هم پیش بینی می شد تا انتهای سال 2010، ماموریت های سرنشین دار به مریخ برود اما من گمان نمی کنم. البته ماموریت های بدون سرنشین زیادی در حال انجام است که من زیاد وارد نیستم.

- آقای دکتر، رابطه شما با نجوم و اخترشناسی چگونه آغاز شد؟

ما زمانی که در پاریس برای دیپلم ریاضی درس می خواندیم، مجبور بودیم فیزیک نیز بخوانیم. در ژوئن 1932 زمانی که لیسانس ریاضی را گرفتم فیزیک را شروع کردم، بعد از فیزیک هم نجوم را شروع کردم. پس از آن هم در رصدخانه پاریس مشغول به کار شدم. البته کار من محاسباتی بود و رصدی نبود. من پس از آن به تهران و بعد از آن نیز به لندن رفتم. پس از آن هر نسخه از تزی را که در پاریس نوشته بودم به مناطق مختلف فرستادم. یکی از آنها را برای اینشتین در پرینستون فرستادم که او هم در جواب، یک نامه کوتاهی به زبان انگلیسی فرستاد. البته زبان او فرانسه بود اما به تازگی انگلیسی را فراگرفته بود. او نوشته بود very interesting ! (بسیار جذاب است).

در سال 1952 زمانی که برای نجوم از هاروارد به پرینستون آمدم، در اولین جلسه من با اینشتین، او به من گفت که مقاله شما بسیار جذاب است و بیشتر درباره ریاضیات است و 3 فصل اول را داخل ریاضیات شدید.

- تلخ ترین و شیرین ترین خاطره زندگی علمی شما چیست ؟

زمانی که آپولو – 11 روی ماه فرود آمد همه ما بسیار خوشحال بودیم و این شیرین ترین خاطره من بود. و تلخ ترین نیز مربوط به آپولوی اول بود که زمانی که فضانوردان وارد کپسول فضایی شدند، ناگهان این محموله آتش گرفت و ما شاهد ماجرا بودیم که اغلب از بین رفتند.

در این مصاحبه دکتر غفاری علی رغم کهولت سن، با شوق و علاقه خاصی به سوالات ما پاسخ می گفت و همچنین با تشویق فعالیت های گروه ما اظهار کرد : سالها پیش در تهران، ما نیز قصد انجام کاری مشابه (تاسیس انجمن نجوم) را داشتیم اما محقق نشد و فعالیت های شما بسیار عالیست و برایتان آرزوی موفقیت دارم.

امیدوارم خوشتون اومده باشه

پ.ن:دوستانی که هنگام ورود به وب مشکل دارن لطفاٌ به من اطلاع بدن ممنون!

جشــن تیـــرگان فرخنــده بـــاد

 

جشنواره تیرگان، همراه با نوروز و مهرگان یکی از سه جشن بزرگ ایرانیان بوده، که از روز تیر از ماه تیر (۱۰ تیرماه) آغاز و بمدت ۱۰ روز بدرازا میکشیده است.
 
جشنهای ملی و میهنی ایرانیان، گویای فرهنگ پربار و غنی ایران هستند؛ فرهنگی که بر پایه های شادی، پایکوبی، عشق، بخشش، مهربانی، راستگویی، نیک اندیشی، نیک گفتاری، قدرشناسی و دادگستری بناشده است. در این میان میتوان سمبل 'شادی و پایکوبی' ایرانی را جشن تیرگان دانست.
 
تیرگان نخست یک جشن دینی و برای پاسداشت ایزد 'تیشتر' بوده که همراه با مراسم ویژه و باشکوهی برگزار میشده است!‌ این جشن با گستردگی در سراسر کشور، و با شرکت همه ی ایرانیان، کودک و جوان و پیر، زن و مرد با پایکوبی، شادی و عشق برگزار میگشته است.
 
واژه 'تیر' در فارسی نو، از 'تیشتر' فارسی میانه، که آن نیز از 'تیشترّیهَ' ی اوستایی ریشه گرفته.
 
با آنکه 'گاتها' از 'تیشتر' نامی نیاورده است، ولی یکی از ایزدان (فرشتگان) دین بهی (زرتشتی) بشمار رفته و 'تیشتریشت' (یشت هشتم) بنام وی سروده شده است.
 
تیشتر، فرنشین شباهنگ (وَراهَنگ، شب‌کش، کاروان‌کش) که درخشنده ترین ستاره در آسمان و در 'صورت فلکی سگ بزرگ' قرار دارد؛ در کنار او 'تیشترّینِی' یا ستاره هایی هستند که او را یاری میکنند. (یشت ۸، کرده ۱۲). ایزد تیشتر، فرشته باران و روزیست؛ وی مسئول افزایش فرآورده های کشاورزی و مبارزه با 'دیو آپوش'، یا خشکسالیست. گل بنفشه نشانه این ایزد است.
 
جشن تیرگان نیز با حماسه ملی آرش کمانگیر پیوند دارد که در یشت ۸، کرده ۶، از او و تیر جادویی اش سخن میگوید: "تشتر ستاره رایومند فرهمند را میستائیم که تند بسوی دریای فراخکرت تازد، مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین آریایی از کوه ائیریوخشوث بسوی کوه خوانونت انداخت."
 
در ادبیات ایرانی، چه در دروه ساسانی، دوران فراساسانی و چه اسلامی، داستان جانفشانی آرش در راه ایران، بدین گونه گفته شده است، که در زمان پادشاهی منوچهر از خاندان پیشدادیان جنگی با توران در گرفته و بخشی از خاک ایرانی اشغال میشود. منوچهر به افراسیاب پیشنهاد آشتی میدهد و افراسیاب پذیرای آن میشود، بشرطی که یکی از پهلوانان و کمانداران ایرانی تیری اندازد و در هرجایی که بنشیند، آنجا مرز ایران و توران شناخته شود. پهلوانی بنام آرش برای اینکار برگزیده میشود. وی بر فراز کوه 'ائیریوخشوث'، رفته و از آنجا تیری بسوی شرق ایران پرتاپ که پس از سه روز و سه شب پرواز، سرانجام در کوه 'خوانونت'، فرود می آید.
 
آرش، آنچنان نیرو و هستی‌ خود برای اینکار میگذارد، که پس از رهایی تیر از کمانش، پیکرش پاره پاره، و تار پودش برروی خاک ایران پخش میشود.
 
حماسه آرش کمانگیر تا بامروز در فرهنگ و هستی هر ایرانی راستین زنده مانده است. پیام "عشق و جانفشانی در راه مهین" آرش، در وجود هر ایرانی همچنان خروشان و هر بانگ آزادیخواهی ایرانی که لرزه در دل دشمنان ایران و ایرانی بپا میسازد، ندای سوت و سوز تیر آرش است که آنرا در تاریخ پرشکوه ایران با خود بهمراه آورده و خواهد برد!
 

* جشنواره بدین منظور مهم است که آمیزش دو  فرهنگ است: پاسداشت ایزد تیشتر و نیز جانفشانی آرش کمانگیر!

 

این جشن ملی و مینهی که بازمانده نیاکان است، بر همه ایرانیان شاد و فرخنده باد.

ششم تیر ماه جشن نیلوفر

 

سلام به دوستان خوبم اول میخواستم از لطف و محبتتون صمیمانه سپاسگذاری کنم یه مدتی به خاطر فشردگی امتحانات نبودم و نتونستم آپ کنم.

اما امروز یعنی ششم تیر ماه روز جشن نیلوفر هست و به همه ی شما عزیزان تبریک میگم...

«جشن "نيلوفر"، در ايران باستان، بنابر اسنادي كه به امروز رسيده است، در روز خورداد امشاسپند، از ماه تير برگزار مي‌شده‌است. بي‌گمان با اندكي انديشه مي‌توان دريافت كه ميان همه‌ي اين‌ها يعني گل نيلوفر، خوردادامشاسپند و ماه تير، پيوند وجود دارد و بنابر همين پيوند ژرف است كه چنين جشني در چنين روزي از سوي ايرانيان، برپا مي‌شده است .ايرانيان از ديرباز جشني به نام جشن نيلوفر را در ششمين روز از ماه تير(شمين روز از گاهشمار باستاني ايران كه در گاهشمار خورشيدي كشور برابر با سوم تيرماه است.) برپا مي‌‌كرده‌اند.
ابوريحان بيروني به برگزاري آن، اشاره كرده است،و گفت «گل نيلوفر، نماد ايزدبانوي "آناهيتا" است. درباره‌ي اين ايزدبانو به فراخي در آبان‌يشت سخن رفته است. اين ايزدبانو، ايزدبانوي آب است، ايزدبانوي زايندگي و باروري است. آب و آناهيتا با زايش در پيوند هستند. ايزدبانوي آناهيتا سرچشمه‌ي زندگي، پاك‌كننده‌ي تخمه‌ي نرينه‌ها و پاك‌كننده‌ي زهدان مادينه‌ها براي زايش است. و نيلوفر از آن‌روي بسيار ارجند بوده كه نمادي از آناهيتا است كه نزد ايرانيان، ‌ارج و ارزش، فراواني داشته است.»

«تيشتر» يا تير، بنياد همه‌ي آب‌ها و سرچشمه‌ي باران‌ها است. نماد آن، ستاره‌ي تيشتر است كه با بارندگي در پيوند است. از سوي ديگر خورداد امشاسپند را داريم كه امشاسپندي مادينه است و اين مادينه بودن مي‌تواند پيوندي باشد ميان اين امشاسپند با ايزدبانوي آناهيتا. پيوند اين امشاسپند با آناهيتا، ما را به گل نيلوفر مي‌رساند كه نماد «آناهيتا» است. از سويي، خود خورداد امشاسپند، بنابر متون كهن، نگهبان و پشتيبان آب‌‌ها است و در جهان مادي پاسداري از گياهان را بر دوش دارد. زاگرس زند، گفت: «ما مي‌‌دانيم كه در گذشته در ايران، پس از نوشيدن آب، نيايش كوتاهي براي خوردادامشاسپند مي‌خوانده‌ايم و همه‌ي اين‌ها، نشانه‌هاي آشكاري است كه نشان مي‌‌دهد، پيوند ژرف و معناداري ميان خورداد، تير، نيلوفر و آناهيتا وجود دارد.»

اين پيوند، پيوندي ميان آب، گياه، زندگي، آفرينش و پاكي است و بر همين پايه است كه بايد بي‌گمان بود كه جشن نيلوفر، جشني بزرگ در ايران باستان بوده است. اما به شوند(:دليل) فرازونشيب‌هاي بسياري كه بر اين سرزمين رفته، ‌اين روزها چيزي از آن در دست نداريم.با همه‌ي اين‌ها گمان مي‌رود كه براي آناهيتا براي نيلوفر و براي آب‌ها، بايد جشن بزرگ، فراخ و باشكوهي گرفته مي‌شده است. اين جشن همچون ديگر جشن‌ها با سرور و شادي با گيتي و هستي و با فصل‌ها، گذر زمان و گاهشماري، پيوند داشته است. اين جشن به گمان بسيار همچون ديگر جشن‌هاي ايراني بايد جشني همگاني مي‌بوده است.»از نيلوفر در نوشته‌هاي كهن به جامانده از ايران باستان، نشانه‌ي چنداني نمي‌‌توان يافت به ويژه در نوشته‌هاي به جا مانده از روزگار پيش از ساساني.»

در كتاب بندهش كه در آن به كوتاهي چنين نوشته شده كه گل نيلوفر، گل ويژه‌ي «آبان‌ايزد» است. و همان‌گونه كه مي‌دانيم، آبان ايزد، ايزد پاسدار آب‌ها است، يعني همچون آناهيتا خويشكاري نگهداري از آب‌هاي گيتي را بر دوش دارد.با برشمردن گونه‌هاي گوناگون گل نيلوفر از نيلوفر آبي، باغي تا نيلوفر پيچ هندي و فرنگي،«واژه‌ي نيلوفر در نخستين چكامه‌هاي فارسي دري يعني چكامه‌هاي رودكي و فرخي ديده مي‌شود اما من هرچه گشتم اين واژه را در شاهنامه‌ي سترگ فردوسي نيافتم.» نيلوفر استوره‌اي را در تمدن‌هاي بزرگي چون مصر، چين، هند و ايران مي‌بينيم،يكي از استوره‌هاي آفرينش مصر اين است كه جهان از يك گل نيلوفر آغاز شده است و اين، ويژگي زايندگي و آفرينش را در گل نيلوفر نشان مي‌دهد. حتا در نگاره‌‌اي، داريم كه چهار پسر «هوروس»، از خدايان مصري، درون يك گل نيلوفر بزرگ ايستاده‌اند.»در استوره‌هاي يوناني چنين آمده كه؛ شخصيت‌هاي استوره‌اي، «لوتوس»(نيلوفر) را مي‌خورده‌اند براي رفتن به عالم بالا، يعني به گونه‌اي شگفت، فراروي مي‌كرده‌اند.در فرهنگ يوناني-رومي، نيلوفر نشانه و نمادي از مرگ و خاكسپاري به معني نوزايي، رستاخيز و زندگي نو است.»گل در نگاره‌ها، فرهنگ و استوره‌هاي ميان‌روداني، هندي و حتا بودايي وجود داشته است از هزاره‌ي چهارم پيش از ميلاد در مهرهاي يافت شده در شوش، لرستان، شهداد و سيلك كاشان، گل‌هايي ديده مي‌شود كه همانندي بسياري دارند با گل‌هاي چند‌پري كه در تخت‌جمشيد، نقش‌ شده‌اند و به نام گل نيلوفر مي‌شناسيم.»

نگاره‌‌هاي تخت‌جمشيد كه گلي بر دست دارند و اين روزها آن‌را به گل نيلوفر مي‌شناسيم در دست شاهان و شاهزادگان هخامنشي كه در پارسه، نقش شده‌اند، اين گل ديده مي‌شود. افزون‌بر آن، گل نيلوفر در دست بزرگ‌زادگان پارسي و مادي هم ديده مي‌شود با اين تفاوت كه گلي كه در دست شاهان و شاهزادگان است،‌ دو غنچه‌ي كوچك در دو سو دارد، كه بي‌گمان انديشه‌برانگيز است.»البته پژوهشي بر روي اين گل در نقش‌هاي هخامنشي نشده و هر‌‌‌آن‌چه بر پوشش سربازان گارد جاويدان، سرستون‌ها و در دست شاهان و بزرگ‌زادگان، نقش شده، را نيلوفر مي‌ناميم،شوربختانه همه‌ي پژوهشگران ايراني هم بسيار گذرا از آن، گذشته‌اند گويا ميلي هست كه همه چيز را گل نيلوفر بدانيم در حالي كه به گمان من، نقش پايه‌ستون‌ها، هيچ شباهتي به گل نيلوفر ندارند.» تنها كسي كه‌ مي‌‌گويد، آن‌چه در دست شاه هخامنشي است، نيلوفر نيست، والتر هينتس است. اين ايران‌شناس آلماني به نقل از دانشمندي ديگر، اين گل را گل سرخ انار دانسته‌است كه بايد پيرامونش انديشيد از آن‌روي كه انار، از ميوه‌هاي ويژه‌‌ي اين سرزمين و اين اقليم آب و هوايي است و در استوره‌هاي ايراني هم به بسياري يافت مي‌شود. ويژگي انار زايش و باروري است.اما نكته اينجاست كه گل انار اين‌اندازه درشت نيست و ساقه‌اي به اين كلفتي كه در نگاره‌ها آمده، ندارد. تا جايي كه من ديده‌ام هيچ‌چيز در تخت‌جمشيد بزرگ‌نمايي‌شده، نقش نشده و همه‌چيز اندازه‌ي واقعي خود را دارد و همين نكته اندكي انديشه‌برانگيز است.»

شاد باشید