سه پند...
پند اول
بوقلمونی،گاوی بدید و بگفت:
در آرزوی پروازم اما چگونه ، ندانم
گاو پاسخ داد:
گر ز تپاله من خوری قدرت بر بالهایت فتد و پرواز كنی
بوقلمون خورد و بر شاخی نشست
تیراندازی ماهر، بوقلمون بر درخت بدید
تیری بر آن نگون بخت بینداخت و هلاكش نمود
نتیجه اخلاقی
با خوردن هر گندی شاید به بالا رسی، لیك در بالا نمانی
پند دوم
گنجشكی از سرمای بسیار قدرت پرواز از كف بداد و در برف افتاد
گاوی گذر همی كرد و تپاله بر وی انداخت
گنجشك ز گرمای تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد
گربه ای آواز بشنید، جست و گنجشك بدندان بگرفت و بخورد
نتیجه اخلاقی
هر كه گندی بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد
هر كه از گندی بدر آوردت، حتماً دوست نباشد
گر خوشی، دهان ببند و آواز، بلند مخوان
پند سوم
خرگوش از كلاغی بر سر شاخه پرسید
كه آیا من نیز میتوانم چون تو نشسته ، كار نكنم؟
كلاغ پاسخ داد: چرا كه نه
خرگوش بنشست بی حركت
روباهی از ره رسید و خرگوش بخورد
نتیجه اخلاقی
لازمه ی نشستن و كار نكردن بالا نشستن است
خوبم ، باور کنید ، زخم ها خورده ام ، غصه ها خورده ام ، نبودن ها را شمرده ام ، این روزها میگذرد ، خالی ام ، خالی از خشم ، آرامش ، نفرت ، و حتی عشق ، خالی از شادی ، خوبم ، اینبار تو هم باور کن...