چرا ما ايرانيها هميشه بايد حسرت بخوريم؟ چون نادانيم؟ يا ساده ايم؟ يا اينکه بد شانسيم؟ نميدونم شايدم همش يا شايد هيچکدومش ولي اينو ميدونم که از وقتي که چشممو باز کردم توي وطنم همش ناله کردمو ناله شنيدم,یک بار نشده که بتونم با غرور سرمو بالا بگیرم و بگم که ما فلان کار را حالا نه برای دنیا حداقل برای خودمان انجام دادیم ! حرفهای من فقط برای زمان حال نیست بلکه در طول تاریخ این ملت ظلم دیده و زبانش هم باید کم کارترین عضو بدنش میبوده...!

 

شعر زیر از سروده های اشرف الدین حسینی گرگانی شاعر دوره ی مشروطه میباشد که حق مطلب را درباره ی این مرز و بوم ادا میکند...

 « درد ایران بی دواست »

دوش ميگفت اين سخن ديوانه اي بي بازخواست:

درد ايران بي دواست


عاقلی گفتا که از دیوانه بشنو حرف راست

درد ایران بی دواست


مملکت از چارسو در حال بحران و خطر

چون مریض محتضر


با چنین دستور این رنجورمهجور از شفاست

درد ایران بی دواست


پادشه بر ضد ملت، ملت اندر ضد شاه

زین مصیبت آه، آه!


چون حقیقت بنگری هم این خطا هم آن خطاست

دردایران بی دواست


هرکسی با هر کسی خصم است و بدخواه است وضد

گوید او را مســــــتبد


با چنین شکل ای بسا خون ها هدر جان ها هباست

دردایران بی دواست


صوراســــــــــــرافیل زد صبح ســــــــــعادت دردمی
د

ملا نصرالدین رسید


مجلس و حبل المتین سوی عدالت رهنماســـــــــت

درد ایران بی دواست


با وجود این جـــــــــراید خفته ای بیدار نیســـــــــت

یک رگی هشیار نیست


این جراید همچو شـــیپور و نفیر و کــــرناســـــــــت

درد ایران بی دواست


شکر می کردیم جمعی کارها مضبوطه شــــــــــد

 مملکت مشروطه شد


باز می بینیم آن کاسه وآن آش است وماست

دردایران بی دواست


با خرد گفتم که آخر چارهء این درد چیســـت؟

عقل قاطع هم گریست


بعد آه و ناله گفتا: چاره در دست خداســــت!

درد ایران بی دواست


مســـــجد مروی پر از اشـــرار غارتگر شـــده

مدرسه سنگر شده


روح واقف در بهشــت از این مصیبت درعزاست

دردایران بی دواست


اشرفا! هرکــس در این مشروطه جانبازی نمود

رفعت و قدرش فزود


در جزا اســـتبرق جنات عد نش متکّاســــــت

درد ایران بی دواست...!