تــــو زِ دیـــار مــن آمـَدی....

تو ز دیار من آمدی ... سکوت جانم به هم زدی
شیشه ی غم به تلنگری ... زدی شکست
چو نغمه ای بیش و کم زدی ... به دل ریشم تو چنگ زدی
روشنی چشمون تو ... به دل نشست
هوای من شد ... هوای تو
صدای من شد ... صدای تو
تپیدن قلب به خاطرم ... کشیدن درد برای تو
ای گل یاس سپید من ... ای طلوع خورشید من
عطر تن تو به جان من ... چه خوش نشست
ای تو هم گریه ی دل پذیر ... ای تو صفای دل اسیر
بی تو ای آیت زندگی ... دلـــم شکست
اگه نفس بود ... برای تو
غم هوس بود ... برای من
اگه عزیز بود ... برای تو
حرف و حدیث بود ... برای من
تو ز دیار من آمدی ... سکوت جانم به هم زدی
شیشه ی غم به تلنگری ... زدی شکست
چو نغمه ای بیش و کم زدی ... به دل ریشم تو چنگ زدی
روشنی چشمون تو ... به دل نشست
هوای من شد ... هوای تو
صدای من شد ... صدای تو
تپیدن قلب به خاطرم ... کشیدن درد برای تو
تو ز دیار من آمدی
سکوت جانم به هم زدی .....
خوبم ، باور کنید ، زخم ها خورده ام ، غصه ها خورده ام ، نبودن ها را شمرده ام ، این روزها میگذرد ، خالی ام ، خالی از خشم ، آرامش ، نفرت ، و حتی عشق ، خالی از شادی ، خوبم ، اینبار تو هم باور کن...