دکتر احسان يار شاطر

احسان یارشاطر در فروردین ماه ۱۲۹۹ خورشیدی در همدان متولد شد. پدرش هاشم یارشاطر نیز اهل علم و دانش بود. زبان عربی و اسپرانتو را فرا گرفت و به تدریس آن پرداخت. احسان یارشاطر تحصیلات ابتدائی را در دبستان های همدان و کرمانشاه و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان های شرف و تربیت و دانشسرای مقدماتی به پایان رسانید، و به تحصیل در دانشکده ادبیات در رشته زبان و ادبیات فارسی پرداخت و پس از دریافت لیسانس به شغل دبیری اشتغال ورزید و به تحصیل در رشته دکترای ادبیات ادامه داد و رساله دکترای خود را با عنوان ( شعر فارسی در نیمه قرن نهم ) تهیه کرد. با دریافت بورس تحصیلی به انگلستان رفت و درجه دکترا نیز از دانشگاه های انگلستان دریافت داشت. دکتر احسان یارشاطر پس از مراجعت به ایران به تدریس در دانشگاه پرداخت، با مجله سخن همکاری کرد، به کارهای تحقیقی و فرهنگی بیشماری پرداخت که از جمله (دانشنامه ایران و اسلام) بود. با تاًسیس (انجمن کتاب) به دبیری انجمن فلسفه و علوم انسانی وابسته به یونسکو برگزیده شد. از سال ۱۳۳۷ برای تدریس در دانشگاه کلمبیا دعوت شد و در آنجا به تاًسیس کرسی مستقل ایران شناسی پرداخت. کار بسیار مهم دکتر احسان یارشاطر تهیه و تنظیم (ایرانیکا) در خارج از کشور می باشد که با همکاری دانشگاه کلمبیا و کمک ایرانیان تا کنون چند جلد کتاب آن منتشر شده است. دکتر یارشاطر در سال ۱۳۴۰ با لطیفه الویه ازدواج کرد که صاحب فرزندی نیست ولی آنقدر کتاب و مجله و نشریه و مقاله تهیه و تنظیم کرده که همه اینها فرزندان او هستند. اکنون در آمریکا اقامت دارد و برای جلب کمک ایرانیان به نشریه ( ایرانیکا ) به نقاط مختلف دنیا سفر می کند. مجله گردون می نویسد : سرانجام همت انسانی فرهنگدوست از نقطه ای که در ذهنش پدید آمده بود به مثابه هسته ای در دل خاک، درختی تناور و پربرگ، بال گسترد و دانشنامه ایران شکل گرفت تا فرهنگ ما را برای جهانیان تعریف کند.
کسی که سه میلیون دلار از داراییهایش را بیهیچ ادعا و چشمداشتی صرف بزرگترین دانشنامۀ ایرانشناسی یعنی دانشنامۀ عظیم ایرانیکا کرده. غیر از یک عمر خون دل و تلاش برای جمع آوری و تدوینش و اگر فوتبالیستی یا بازیگری بود تا به حال صد باره اسطورهها از جوانمردی و سخاوتش ساخته بودند...
فعالیتها: • فلسفه – منطق • نویسندگی
وی را نمیدانم چه بنامم,استاد؟پروفسور؟,...
نه هیچکدام نیست! ایشان فقط احسان یارشاطر هستند,نامی که بسیار بزرگتر از این القاب
و عناوین است,بی شک یار شاطر حق عظیمی بر گردن فرهنگ مملکتِ من و شما و کوروش کبیر
و فردوسی سخن ور و ... دارد ولی حیف و صد حیف که چنین بزرگمردانی که ز گهواره تا آغاز نهمین
دهه ی عمر گرانمایه ی خویش را صرف فرهنگ ایران زمین نموده اند این چنین گمنام ولی همچنان
ساعی باقی مانده اند!
زبانم ناتوان است از سپاسگذاری ای بزرگ مرد میهنم...
از وی پرسیدند آیا دلتان برای ایران تنگ نشده است؟
با همان صدای لرزانش گفت:راستش الان دیگه نه,چون وطن فقط آب و خاک و ساختمانها نیست
وطن فرهنگ است که من از ابتدا تا کنون با آن زندگی کرده ام...
و این شعر را هم با چشمانی تَر خواند:
بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران ...
خوبم ، باور کنید ، زخم ها خورده ام ، غصه ها خورده ام ، نبودن ها را شمرده ام ، این روزها میگذرد ، خالی ام ، خالی از خشم ، آرامش ، نفرت ، و حتی عشق ، خالی از شادی ، خوبم ، اینبار تو هم باور کن...