من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است
بيا ره توشه برداريم،قدم در راه بي برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان هر كجا،آيا همين رنگ است ؟


تا به كي بايد رفت
از دياري به ديار ديگر
نتوانم،نتوانم جستن
هر زمان عشقي و ياري ديگر
كاش ما آن دو پرستو بوديم
كه همه عمر سفر مي كرديم


نمي دانم چرا امشب واژه هايم خيس شده اند

مثل آسماني که امشب مي بارد....

و اينک باران

بر لبه ي پنجره ي احساسم مي نشيند

و چشمانم را نوازش مي دهد

تا شايد از لحظه هاي دلتنگي گذر کنم
قشنگترين لحظه هايم را


به پاي ساده ترين دقايق خواهم ريخت

تا باز هم بداني که عاشق ترين پروانه ات بودم و

مجنونترين ديوانه ات هستم.

هميشه عاشقترينم


بيا با من ميخوام رسوا بشم تو اين زمونه

ميخوام عشق منو دنيا بدونه

ميخوام واسه هميشه با تو باشم

ميخوام ديووونه باشم من ديوووونه

با من باش عشقت تو دل منه-دلم باسه تو پر پر ميزنه

با من باشو بزار با تو باشم-دلم ميخواد تو دل تو باشم

آرزوم اينه وقتي ميخوابم-فقط تو را ببينم تو خوابم

ميخوام هر وقت از خواب بيدار ميشم-تو را ببينم نشستي کنارم



بمون دل من فقط به بودنت خوشه منو فکر رفتنه تو میکشه لحظه هام تباهه بی تو زندگیم سیاهه بی تو نمیتونم بمون دل من فقط به بودنت خوشه منو فکر رفتنه تو میکشه
لحظه هام تباهه بی تو
زندگیم سیاهه بی تو
نمیتونم


تنها گوشهٔ چهار دیواری دنیا نشسته
ام،تکیه داده ام سبک بال بر همه خواب هایم....رویاست که یکی‌ پس از دیگری میاید و
تلنبار میشود بر پریشانی ذهنم....دست‌هایم را بهم میمالم،انگار که گرمای زندگی‌ دور
شده باشد از رگ هاشان،سرد شده اند،خواب رفته اند....نگاهم بهانه همه نبودن هایت را می
گیرد


باز هم تنهائی‌ دارد غوغا می‌کند در وجودم امشب،پر شده‌ام
از همه خالی‌ ها،و چیزی میجوشد درونم به یک باره.....آری به انتها رسیده
ام