گارد جاویدان هخامنشی

 

سپاه جاویدان یا گارد جاویدان نیروهای خبره‌ای از سربازان بودند که برای ایفای دو نقش تربیت شده بودند؛ هم به عنوان گارد شاهنشاهی و هم به عنوان عضوی از ارتش در جنگ‌های ایران و یونان در دوران هخامنشی ایفای نقش می‌کردند.

داریوش بزرگ برای این‌که بتواند از سرزمین ایران پاسداری کند، نیروی ویژه‌ای به وجود آورد به‌نام سپاه جاویدان؛ آن‌هم در سال ۴۶۵ پیش از میلاد یعنی زمانی که بسیاری از کشورها هنوز ارتشی نداشتند و هنوز از نظم نظامی ناآگاه بودند. رویدادنگاران نوشته‌اند که سپاه جاویدان از بین جوانان بلندبالا و نیرومند و خوش‌سیما گزینش می‌شد. این سپاه ۶ سال باید دورهٔ آموزشی را پشت سر می‌گذاشت. در این آموزشگاه افزون بر دانش آن زمان فنون جنگی را نیز فرا می‌گرفتند، ولی مهم‌تر از همه این‌ها، پرورش اخلاق بود که برای آن‌ها ارزش داشت.

شمار آن‌ها به ده هزار تن می‌رسید. این سپاه به ده هنگ هزار نفری بخش می‌شد. از آن روی به آن سپاه جاویدان می‌گفتند که هیچ‌گاه از شمار آن‌ها کم نمی‌شد. اگر یک نفر بازنشسته یا کشته می‌شد، به‌شتاب فرد جدیدی جای او را پر می‌کرد.این سپاه ده هزار نفری در آن هنگامه از نظر دلیری نمونه بودند و از نظر جوانمردی یگانه.

در نگاره‌های سمت شرقی کاخ آپادانا و نخستین تالار بار تخت جمشید، پشت سر شاه بر تخت نشسته، سربازان گارد نیزه‌دار در سه ردیف روی هم جای گرفته، ایستاده‌اند. این نگاره کمابیش یک سوم فضای گسترده شمالی را شامل می‌شود. این سربازان کمابیش 100 نفر, در این‌جا به نمایندگی 10 هزار سرباز "سپاه جاویدان" نگاریده شده است. این سربازان از این روی "جاویدان" نامیده شده‌اند که مردن یا کشته شدن یکی، بی درنگ سرباز دیگری جای او را می‌گرفت و این‌چنین بود که شمار افراد این گارد همواره ده هزار نفر بده است. (هرودت VII, 83)

گارد پشت سر شاه پوشاک و جامه‌ی بلند چین‌دار هخامنشی بر تن, کفش ایرانی سه‌بندی برپا و نواری پیچیده برگرد سر دارند. نیزه‌ی دست همه‌ی این سربازان، در بخش پایین به یک انار! کوچک ختم می‌شود. از همین روی یونانیان آن را "سیب بر" نامیده‌اند،انار سرنیزه‌ی فرمانده‌ی هر گروه که "هزار پت" نامیده می‌شد (hazarpatis) زرین و انار دیگران سیمین بود.

سَرفرمانده‌ی سپاه هم‌واره در برابر شاه پاسخ‌گو بوده است. گروه‌بندی همه‌ی نیروهای جنگی ایران، مانند گارد ویژه‌ی جاویدان "ده‌دهی" بود. گروه‌های 1000 نفری از گروه‌های 100 نفری ِ متشکل از گروه‌های ده نفری تشکیل می‌شد. همه‌ی این‌ها همانند رده‌‍‌های جنگی امروزی، مانند درجه‌دار، ستوان، سرهنگ و سردار و سپهبُد... فرمانده‌ی ویژه‌ی خود را داشتند. از این سامانه در گروه‌بندی کارگران نیز بهره برده می‌شد.

در کنار گارد جاویدان در زمان هخامنشیان که پیاده بودند، هنگ‌های هزار نفری سواره نیز وجد داشت. در هنگام جنگ افزون بر این سپاهیان همیشگی و نیروهای ساتراپ نشین، دهگانانی که بر زمین‌های دولتی کار می‌کردند به جنگ می‌پرداختند و در ارتش به خدمت گرفته می‌شدند.

مجله تایم آمریکا در بخش اختصاصی شماره اخیر، در فهرست ۱۰ واحد نظامی نیرومند تاریخ بشر، سپاه جاویدان هخامنشی را به فرنام دومین ارتش شکست ناپذیر برگزید.

تارنمای مجله تــایم

در ادامه این فهرست سپاه اسماعیلی حسن صباح که مرکز آن در الموت بود، با نام حشاشین در جایگاه هشتم واحدهای نظامی سرشناس تاریخ آمده است.

گفتنی است، در این فهرست، گارد ویژه آمریکا نامور به “سیلز” (SEALs) که دشوارترین عملیات نظامی پارتیزانی به آنان داده میشود (از جمله عملیات اخیر کشتن اسامه بن لادن) در مقام نخست قرار دارد و با این حساب، “سپاه جاویدان هخامنشی” در میان ارتشهای باستانی یا پیشامدرن، و با حذف ارتشهای مدرن و معاصر مقام نخست را ستانده و “حشاشین” حسن صباح مقام چهارم را دارد.

لازم به ذکر است که در این فهرست دهگانه، اثری از واحدهای نظامی پرادعای تاریخ همچون اسپارتها، فالانژهای اسکندر و ارتش رم وجود ندارد.

هــفتُم آبــان روز کـــوروش کبیـــر گـــرامــی بـــاد

 

من این روز بزرگ و مهم رو که در تقویم قلب همه ی ما ایرانی ها ثبت شده شاد باش میگم...

 کــوروش؛ پسر بهشت در اوستا - سیروس در تورات- سایروس در انجیل -ذوالقرنین در قران - نخستین شاه جهان - اولین دادگستر گیتی-پدر ایران زمین

 

آخرين اندرز كوروش به هنگام درگذشت:

موبد کورش نیکنام

فرزندان من. دوستان من. اكنون به پايان زندگي نزديك گشته‌ام. من آن‌را با نشانه‌هاي آشكار دريافته‌ام. وقتي درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد. كام من اين است كه اين احساس در اعمال و رفتار شما مشهود باشد. زيرا من هنگام كودكي، جواني و پيري بخت يار بوده‌ام هميشه نيروي من افزون گشته است. آنچنانكه هم امروز نيز احساس نمیكنم كه از هنگام جواني ناتوان تر شده ام.

من دوستان را به خاطر نيكويیهاي خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار ديده‌ام.
زادگاه من قطعه كوچكي از آسيا بود. من آن‌را اكنون با افتخار و بلندپايه باز میگذارم. در اين هنگام كه به دنياي ديگر میگذرم، شما و ميهنم را خوشبخت میبينم و از اينرو ميل دارم كه آيندگان نيز مرا مردي خوشبخت بدانند.


فرزندانم! من شما را از كودكي چنان تربيت كرده‌ام كه پيران را آزرم (شرم)داريد و كوشش كنيد تا جوانتران نيز از شما آزرم بدارند.

تو كمبوجيه، مپندار كه عصاي زرين سلطنتي، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت، دوستان صميمي براي پادشاه عصاي مطمئن‌تري هستند.

هركس بايد براي خويشتن، دوستان يكدل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاري به‌دست نتوان آورد.

به‌نام اهورا و نياكان درگذشته، اي فرزندان اگر میخواهيد مرا شاد كنيد نسبت به هم آزرم بداريد.

پيكر بیجان مرا هنگامي كه ديگر در اين دنيا نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك بازدهيد. چه بهتر از اينكه انسان به خاك كه اينهمه چيزهاي نغز و زيبا میپرورد آميخته شود.

من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكي كه به مردمان نعمت میبخشد آميخته شوم.

اكنون احساس میكنم جان از پيكرم میگسلد... اگر از ميان شما كسي میخواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد. تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامیكه روي خود را پوشانده‌ام از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند حتي شما فرزندانم.

از تمام پارسيان و متحدان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر شوند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد، درود فرستند.

به آخرين اندرز من گوش فرا داريد اگر میخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد. به دوستان خود نيكي ورزيد.

بدرود دوستان و فرزندان...
 
 
 
حک شده بر چهره مام وطن
هر ستون از تخت جمشید کهن
این ستونها پایه های کیش ماست
جانفشانی در رهش در خون ماست
در دل خاکش دلیران خفته اند
جان به کف یلان و شیران خفته اند
اما اینک آنکه دور از یادهاست
زیر پای اهرمن جلادهاست
آنکه امروز بر سر ویرانی است
خانه اجدادی ایرانی است
ای جوان دیده به دنبال شماست
میهن و فردای آن مال شماست
رمز آبادی او دست شماست
خانه ما و شما ایران ماست

 
پاینده ایران...

استــاد اقبال آذر (اقبال سلطان)

 

استاد "ابوالحسن اقبال آذر" ملقب به "اقبال السلطان" از جمله شخصیت‌های برجسته موسیقی آوازی ایران زمین است که در اعتلای موسیقی تلاش بسیاری کرد و در سوم اسفند ‪ ۱۳۴۹‬در ‪ ۹۷‬سالگی درگذشت.

اقبال آذر سرآمد سبک تبریز در سال ‪ ۱۲۵۲‬شمسی در روستای الوند قزوین از پدر و مادری به نام "ملا موسی"و"عزت خانم"متولد شد.

ملاموسی از مجتهدان پارسا ودارای رساله بود که در الوند و روستاهای مجاور حتی درقزوین تعداد کثیری مقلد داشت ودرمدرسه "حاجی ملامحمدصالح برغانی" به تدریس اشتغال داشت.

ابوالحسن از کودکی پدرخود را از دست داد و برای امرار معاش ناچار شد در مسجد الوند به نوحه خوانی بپردازد.
طبیعت زیبا ودلپذیرروستای الوند وزمزمه پرندگان تاثیر به سزایی در او گذاشت به طوری که همه روزه به تمرین آواز می‌پرداخت.

وی در یادداشت‌هایش می‌نویسد: از کودکی به خواندن علاقه‌مندبودم واز پرندگان تقلید می‌کردم، در زیر درختان آواز سر می‌دادم و پرندگان از شنیدن صدایم به وجد در می‌آمدند.

وی می‌افزاید: در‪ ۱۵‬سالگی صدایم تغییر یافت و به دلیل افت کیفیت تقریبا دوسال غیرقابل استفاده‌ماند،من که عاشق خواندن بودم دراین مدت ضمن توسل به خداوند، با ممارست فراوان واستفاده از گیاه‌های دارویی به تدریج صدایم قابل استفاده شد.

میرزا حسن ثقفی به منظور شناخت ابوالحسن با دستگاه‌های موسیقی ایرانی وی را نزد استاد"حاج ملا جناب" برد،استادنیز باپی بردن به قابلیت ابوالحسن به تعلیم صدای او پرداخت.

وی که محیط قزوین را برای جولان دادن خود تنگ می‌دید به‌فکر محیط مناسب تری برای عرضه هنر بی‌نظیرش افتادو در اردیبهشت سال ‪، ۱۲۷۷‬چند روز قبل از فرا رسیدن ماه محرم همراه با دسته شبیه خوانان میرزا حسین ثقفی به تبریز رفت.

این هیات همه ساله دراین ایام از سوی دربار ولایت‌عهدی‌تبریز دعوت می‌شدند که در تکایای دولتی وملی آذربایجان به شبیه خوانی بپردازند.
این گروه بعد از رسیدن به تبریز،وارد عمارت عالی قاپوی این شهر شدند،سپس مراسم تعزیه خوانی با تشریفات فراوانی به رهبری میرزا حسن ثقفی وفرزندش به مدت ‪ ۱۰‬روز درتکیه دولتی آذربایجان با حضور محمد علی میرزا ولیعهد، برپا گردید.

ابوالحسن دراین مراسم چنان خوش درخشید که تحسین همگان بویژه ولیعهد را برانگیخت و قرار شد به عنوان پیشخدمت مخصوص، در دربار ولایت عهدی بماند.

دراین ایام براثر بی‌عدالتی‌های اجتماعی،و خشونت طاقت فرسای حکومت قاجاری، پیمانه صبرمردم لبریز و جنبش مشروطه خواهی در ایران برپا شد و سرانجام براثر پافشاری آزادی خواهان،مظفرالدین شاه قاجار به ناچار تقاضای مشروع مشروطه طلبان را پذیرفت ودر ‪ ۱۳‬مرداد ‪ ۱۲۸۵‬فرمان مشروطیت صادر شد.

هنگامی که مظفرالدین شاه به بستر بیماری افتاد و محمد علی میرزا را به تهران فراخواندن وی ابوالحسن را با خود به تهران آورد و در میان مردم پایتخت به عنوان پیشخدمت و آوازه‌خوان شناخته شد.

وی پس از چندی به تبریز مراجعت کرد وضمن پیوستن به آزادی خواهان، درکنار میرزا علی ثقته‌الاسلام و یارانش خدمات ارزنده‌ای برای مشروطیت انجام داد.

اقبال آذر در سال ‪ ۱۲۹۲‬به اتفاق درویش‌خان،باقرخان رامشگر،سیدحسین طاهر زاده،وعبدالله‌خان دوامی، برای پر کردن صفحه گرامافون راهی تفلیس شدند.

اقبال آذر پس از ورود به تفلیس به دیدن "سید شوینسکی" خواننده مشهور آن کشور رفت، سید نیز با تهیه لباس فراک برای اعضای گروه آنان را به صحنه راهنمایی کرد،در این کنسرت قطعاتی را در "بیات شیراز" و "راست" اجرا کرد و تمام بینندگان را به حیرت فرو برد.

"وانوسارا جاشویلی" بنیان‌گذار اپرای گرجستان نیز ضمن شرکت در کنسرت اقبال آذر، او را یکی از خوانندگان متبحر شرق دانست.

کنسرت "علی‌اکبرشهنازی"،"حسین سنجری"،"حسین استوار"با صدای اقبال السلطان درسال ‪۱۳۱۰‬در تبریز از جمله برنامه‌هایی بود که با استقبال مردم روبه‌رو و در افزایش محبوبیت وشهرت این خواننده اثرگذاشت.

اقبال آذر در ‪ ۱۳۲۱‬به ریاست کارگزینی شهرداری تبریز و پس از دو ماه‌به کفالت شهرداری این شهر منصوب شد.
در سال ‪ ۱۳۲۴‬اقبال‌آذر از ریاست شهرداری تبریز برکنار وبه ریاست شعبه موسیقی اداره هنرهای ظریفه برگزیده شد.
چهره استثنایی وتکرار نشدنی او موجب شد تا از سوی صاحب نظران بی‌غرض به عنوان سلطان موسیقی ایران لقب گیرد.

به عقیده صاحب نظران اقبال سرآمد خوانندگان قرن مااست وشناخت او وآثارش می‌تواند مارا با شکوه وعظمت موسیقی کهن ایران آشنا کند.
استاداقبال آذر علاوه بر صدای بی‌نظیر، روایتی سنجیده و صحیح از ردیف آوازی را برای ما به یادگار گذاشت که تدوین ردیف او می‌تواند به عنوان یک مرجع ارزشمندبه رشد و کمال آواز ایرانی کمک کند و براعتبار آن بیافزاید.
امتیاز ردیف آوازی اقبال آذر برسایر ردیف‌ها،در دانش بالای او از موسیقی، احاطه کامل به ردیف آوازی در طول ‪ ۸۰‬سال زندگی هنری، قدرت اجرای بالا و وجود ویژگی بارز آواز ایرانی است.
از آثار استاد اقبال آذر می‌توان به :"ابوعطا"،"حجاز"، "بیات ترک"،"بیات کرد"،"مثنوی ترک"،"شهناز شور"،"تصنیف افشاری"،"همایون"،"شوشتری"،"بیات اصفهان"،"دلکش ماهور"،"راک ماهور"،"عراق ماهور"،"تصنیف ماهور"،"نوا"، "چهارگاه"،"سه‌گاه" اشاره کرد.

تـــاچ اِسکــریـــن(Touchscreen)

 

 

تاچ اسکرین چگونه کار می کند؟تاچ اسکرین چیست؟ اینها پرسشهایی است که به رغم پاسخ ساده ای که برای آن در نگاه اول وجود دارد در عمل با تعابیر گوناگون و متنوعی روبرو می گردد که به تکنولوژِی های متفاوت در ساخت صفحات لمسی باز می گردد. در مقاله پیش رو، قصد دارم تا با نگاهی به تکنولوژی Touch Screen به معرفی روش های مختلف ساخت صفحه نمایش های لمسی با تکیه بر نمونه های موبایلی بپردازم...

فناوری که امروزه ما آن را به نام Touch Screen و یا صفحه نمایش های لمسی می شناسیم نخستین بار در سال 1971 و در مرکز تحقیقات دانشگاه کنتاکی آمریکا پا در عرصه وجود گذاشت جائیکه دکتر Samuel Hurst در جریان کار بروی رساله های پایان نامه دانشجویان این مرکز بعلت عملیات وقت گیری که بررسی داده های مختلف به همراه داشت با اختراع اولین حس گر لمسی به روش ساده تری برای ورود اطلاعات دست یافت این حس گر که دکتر هرست آن را Elograph نامید (Electronics Graphics) به مانند نمونه های امروزی شفاف و حساس نبود ولی بعدها پایه ای برای تاسیس شرکتی تحت نام Elographics برای کار بروی این تکنولوژی نوظهور گردید. سه سال بعد نمونه شفاف این تکنولوژی در سال 1974 ارائه شد و در سال 1977 شرکت Elographics موفق به ساخت نمونه شفاف مقاومتی پنج سیمه (5-Wire resistive) شد که تا به امروز نیز یکی از کارامد ترین روش های ساخت صفحه نمایش های لمسی به حساب می آید.
در مجموع سه روش مشخص برای ساخت صفحات لمسی وجود دارد که در یک نگاه گذرا عبارتند از صفحات لمسی مقاومتی، صفحات خازنی و نمونه های مبتنی بر اشعه مادون قرمز که در ادامه به بررسی هر کدام از این سه روش می پردازیم:

۱-صفحه نمایش های لمسی مقاومتی: این روش ساخت که با نام صفحات فشاری نیز شناخته می شوند گسترده ترین نوع صفحات لمسی هستند که از تکنولوژِی ساخت ساده تر و در نتیجه ارزان تری نسبت به رقبا برخوردار بوده و بیش از همه در نمونه های مبتنی بر ویندوز موبایل (همانند HTC Touch Diamond و یا HTC TyTNΙΙ) دیده می شود

تکنولوژی ساخت این گونه صفحه نمایش ها شامل سه روش می شود که عبارتند از نمونه های چهار سیمه، پنج سیمه و هشت سیمه که نمونه 5 سیمه آن از دیگر موارد کاربرد بیشتر و گسترده تری دارد در این روش گذشته از لایه های حفاظتی و خش گیر صفحه نمایش، از سه لایه مختلف برای اجرای عملیات استفاده می شود بطوریکه دو لایه حاوی جریان الکتریکی یکی در رو و دیگری در زیر جای گرفته است و در میان این دو نیز لایه اضافه دیگری دیده می شود که بروی این لایه میانی قطعات پلاستیکی نقطه نقطه ای در فواصل معین جای گرفته اند که مانع از تماس دو لایه روئی و زیری در مواقعی که تماسی صورت نگرفته است می شوند اما در هنگام لمس شدن صفحه نمایش بعلت فشار وارده بر صفحات دو لایه روئی و زیرین بهم می چسبند که با چسبیدن این دولایه به یکدیگر، بعلت باردار بودن هر دو لایه، مداری الکتریکی بسته می شود که با محاسبه میزان بار الکتریکی جریان یافته بین صفحات به راحتی می توان محل دقیق تماس را در آن بدست آورد. این روش ساده و موثر اما در عین حال چند مشکل کوچک و بزرگ نیز دارد که از آن میان می توان به عدم امکان لمس چندین نقطه در یک زمان، کاهش نور ارسالی صفحه نمایش به 85 درصد میزان واقعی و خش پذیری سریع آن اشاره کرد. سادگی، کاهش هزینه ها و امکان فشردن صفحه نمایش با هر وسیله دلخواه از نقاط قوت این فناوری هستند. این صفحات در برابر آب و گرد و خاک مقاوم بوده و عمر مفیدی در حدود 35 میلیون کلیک دارند.

 

۲-صفحه نمایش های خازنی یا الکترواستاتیک: اینگونه صفحه نمایش ها که حیات دوباره خود را مدیون سوپر استار فوق محبوبی چون Apple iPhone می دانند از تکنولوژی پیشرفه تر و درنتیجه کاملا گرانتری در قیاس با روش قبلی برخوردارند که بر این اساس نشان آنها را تنها در نمونه های گرانقیمت بازار می توان پیدا کرد. در مجموع تاکنون دو روش مختلف در ساخت این فناوری ارائه شده است که شامل انواع Multi Touch و نمونه های فاقد آن می باشد که از آن میان محبوب ترین موارد حاضر در دسته اول شامل Apple iPhone و iPod Touch بوده و از مدل های ساده این فناوری نیز می توان به LG Prada اشاره کرد.

در ساخت اینگونه صفحات بر خلاف دسته اول تنها از یک لایه استفاده شده است که این لایه بطور کامل از مواد هادی جریان الکتریکی پوشانده شده (عمدتا اکسید ایندیوم) و جریان الکتریکی مستمر و دائمی در آن برقرار می باشد و درهنگام تماس دست با این صفحه نمایش بعلت وجود بار الکتریکی در بدن انسان تغییر مشخص و مشهودی در جریان این لایه بوجود آمده و این همان نکته ای ست که برای تشخیص دقیق نقطه تماس مورد استفاده قرار می گیرد. از نقاط مثبت این فناوری می توان به امکان لمس بیش از یک تقطه در یک زمان، مقاومت در برابر خش، رطوبت و گرد و خاک، عمر بسیار طولانی (225 میلیون کلیک) و امکان عبور درصد بیشتری از نور تولید شده (در حدود 92 درصد) اشاره کرد اما در سوی مقابل مشکلات پیش روی این فناوری عبارت است از هزینه بالای تولید و اجبار در تماس مستقیم دست با صفحه نمایش (حتی بدون دستکش).

 

۳-صفحات لمسی بر پایه تکنولوژِی مادون قرمز: این تکنولوژی بعلت گرانی بیش از اندازه نسبت به سایرین بسیار کمیاب تر است و اصولا نشان آنها را تنها در اجزای لمسی همانند کلیدهای لمسی می توان پیدا کرد و تقریبا نمونه ای وجود ندارد که از این فناوری در ساخت صفحه نمایش استفاده کند. دو شیوه ساخت در این فناوری عبارتند از سنسور حرارتی و حس گر نوری که از بنیان با یکدیگر متفاوتند. در تکنولوژی حرارتی که نمونه آن را در مدل هایی U600 از سامسونگ و K850 از سونی اریکسون می توان پیدا کرد، مبنای حس شدن کلیدها میزان حرارتی ست که جسم برقرار کننده تماس (مانند انگشت دست) تولید می کند که از همین ابتدا بزرگترین مشکل اینگونه کلیدها مشخص می شود بطوریکه اگر با دست سرد اینگونه کلیدها را بفشارید اتفاق خاصی نمی افتد. دومین شیوه اجرای این فناوری یعنی حس گر نوری که تنها نمونه حال حاضر آن را در محصولی تحت نام N2 از شرکت Neonode می توان پیدا کرد بر این مبنا عمل می کند که در محل تماس سنسوری قرار گرفته است که دائما در حال ارسال اشعه مادون قرمز که برای چشم انسان قابل رویت نیست بوده و بدین ترتیب با حس کردن این قسمت توسط هر شی ء دلخواه بدلیل قطع شدن ارسال موج (چیز شبیه دزدگیرهای نوری که در فیلم های پلیسی دیده می شود)، دستگاه متوجه تماس می گردد. این روش همانطور که می توانید حدس بزنید گرانترین نوع اجرای فناوری لمسی بوده و به همین علت بسیار به ندرت استفاده می شود. بزرگترین حسن این روش در عمر بالای آن (عملا بیش از هفت سال) و عدم تاثیر در روشنای صفحه نمایش است و مشکلات پیش روی آن بجز عدم امکان لمس بیش از یک نقطه در یک زمان، تاثیر پذیری و کاهش کیفیت آن در نور شدید می باشد.

 

"پاینده باشید"

چــای ایــرانــی

 

از اوایل قرن بیستم چایکاری در کشورهای ایران و ترکیه آغاز گردید. قبل از سال 1280 هجری شمسی ، کشت چای در ایران رواج نداشت و ایرانیان قدیم به جای چای ، قهوه می نوشیدند. به همین دلیل چایخانه های امروزی همان نام سنتی خود یعنی قهوه خانه را حفظ کردند . در سال 1280 هجری شمسی مطابق با سال 1901 میلادی به علت علاقه دولت وقت ایران به کشت چای در کشور به مرحوم شاهزاده حاج محمد میرزا کاشف السلطنه چایکار که در آن زمان ژنرال کنسول ایران در هند بود ماموریت داده شد تا چگونگی کشت و کار چای و اصول چایسازی را بیاموزد. مرحوم چایکار پس ازمدتها کار و تلاش روی مزارع چای در هند ( حدود یکسال و نیم ) موفق شد اصول و فنون چایکاری را بیاموزد. پس از آن با موافقت دولت وقت هند دو هزار نهال را به ایران آورد بعد از مدتها تلاش و تحقیق و بررسی بهترین محل کشت آن را شهرستان لاهیجان ( یکی از شهرهای استان گیلان ) شناخت . پس از آن ، مرحوم چایکار با مشقات زیاد قطعه زمینی به مساحت حدود شش جریب در اطراف لاهیجان و همچنین مقداری زمین در اطراف تنکابن یافت و شروع به کشت چای در این دو قطعه اراضی شد که خوشبختانه از آنها چای معطر به دست آورد.

مرحوم چایکار اولین شخصی بود که در ایران به کاشت این گیاه و تهیه چای خشک اقدام نمود. مرحوم چایکار بار دیگر در سن 65 سالگی عازم هند و چین ژاپن شد و متخصصینی به نام های (( دیلونگزی )) ، (( فونچین )) ، و (( موچین )) را به استخدام دولت ایران در آورد تا چایکاری و چایسازی را به ایرانیان بیاموزند ولی متاسفانه ، کاشف السلطنه در مراجعت از این سفر در سال 1308 هجری شمسی روز دوشنبه 31 فروردین ماه در کتل (ملوت ) در نزدیکی بوشهر با اتومبیل شخصی خود به دره پرت شد و دار فانی را وداع گفت.

هم اکنون آرامگاه این مرد میهن دوست و خدمتگذار ملت ایران که اکثر عمر، خود را صرف کشت چای و ترویج آن در ایران نمود و بالاخره جان خود را نیز در این راه از دست داد. بنا به وصیت خود در شهر لاهیجان در روی تپه ای به مساحت هزار متر مربع در قسمت جنوب غربی لاهیجان که خود آن را خریداری کرده بود واقع شده است. علاقه مندان به مطالعه بیشتر در زمینه زندگینامه این مرد بزرگ و دلسوز و تلاش های او در زمینه کشت و توسعه صنعت چای در ایران می توانند به کتابی تحت عنوان کاشف السلطنه ( چایکار ) پدر چای ایران که اخیرا توسط نوه کاشف السلطنه خانم ثریا کاظمی تالیف و به چاپ رسیده است مراجعه نمایند.
پس از کشت چای در لاهیجان، کشت این گیاه در سایر شهرهای شمالی از قبیل لنگرود، سیاهکل، املش، رودسر، تنکابن، رامسر، و برخی از شهر های دیگر شمالی رواج یافت.
در سال 1309 سطح زیر کشت چای به صد هکتار رسید و در این سال اولین باغ کشاورزی در تنکابن تاسیس گردید . سپس در سال 1330 سطح زیر کشت آن به 10281 هکتار رسید.

  اما امروزه متاسفانه صنعت کشت چای در کشورمان به دلیل حجوم چای های خارجی و سودجویی دلالان و همچنین عدم استقبال مردم از چای وطنی رو به نابودی است!

در حال حاضر حدود 220 هزار تن چای خشک بنام چای سنواتی در کشور انبار شده است و کیفیت چای هندی موجود در بازار بسیار پائین است، چون هندی‌ها برای دادن طعم و عطر از دارو و مواد شیمیایی استفاده می‌کنند.

میتوان این سئوال را مطرح کرد که چرا باید در شرایطی که حداقل 220 هزارتن چای داخلی بدلیل اعمال سیاست‌های نادرست انبار شوند و آنوقت چای با کیفیت پائین هندی را به کشور وارد کنیم؟!

امروزه مافیای چای به اندازه کافی چای را وارد می کند و دیگر نیازی به واردات چای از هند نداریم!

این درحالی است که چای ارگانیک ایرانی از نظر کیفیت یکی ازبهترین چای‌های دنیا به شمار می آید اما متاسفانه مسئولان نه تنها از این محصول استراتژیک حمایت نمی کنند بلکه با اعمال سیاست‌های نادرست مانند اعلام نرخ تضمینی بسیار ناچیز برای خرید چای و واردات چای خارجی با کیفیت پائین به این صنعت عظیم در کشور لطمه وارد می کنند.

مسئولان اسم چای انبار شده را چای سنواتی می گذارند درحالی که تا سال 1360 همه محصول چای مصرف می شد و حتی یک کیلوگرم هم در پایان اسفندماه بنام چای سنواتی باقی نمی ماند و اینگونه تولید این محصول در کشور رونق گرفته بود.

متاسفانه مسئولان ذیربط به جای اینکه وضعیت معیشتی کشاورزان چایکار را سروسامان بدهند و از تولید داخلی حمایت کنند، اقدام به واردات محصولات مختلف آنهم با کیفیت پائین مثل چای و برنج از هند می کنند!!

بیایید با مصرف چای ایرانی از کشاورزان زحمتکش کشورمان حمایت کنیم،کشاورزانی که با هزاران مشکل باز هم به کار خود ادامه میدهند ولی به خاطر عدم توجه ما به چای مرغوب ایرانی این محصول انبار شده و سپس تبدیل به کود! می شود...

 

سلامتیِ همه ی کشاوررزان زحمتکش و با غیرت میهنم!

 پ.ن:دوستان اگه میتونید برای هموطنان آذریمون خون اهدا کنید وضعیت واقعاً وخیمه،صداوسیما هم که... چیزی نگم بهتره،رسانه شمایید بشتابید!

جشن امردادگان فرخــنده بــاد

 

این جشن در روز امرداد از امرداد ماه برگزار می گرددکه برابر هفتم گاهنمای دینی و سوم گاهنمای امروزی است و چون فرشته ی جاودانی و بی مرگی می باشد و در عالم جسمانی نگهبانی گیاهان و روییدنی ها با اوست ]تنها[ می توانیم حدس بزنیم که نیاکان ما در این روز به باغ ها و مزارع خرّم و دلنشین دور از شهر می رفتند و طی مراسمی این جشن را باشادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبیعت برگذار می کردند.

این ماه که اَمُرداد نام دارد و بیشتر مردم آن را کوتاه کرده و مُرداد می گویند. اصل اوستایی این واژه اَمِرِتَاتَه ameretata است که به معنی بی مرگی است و اگر الف نخست آن را که پیشوند نفی است از قلم بیاندازیم معنی آن عوض شده و فرشته ی بی مرگی و جاودانگی به این شکل به معنی نیستی و مرگ تغییرشکل می دهد زیرا همان گونه که امرداد به معنی بی مرگی است مرداد به معنی مرگ است بنا بر این به نظر شایسته است این واژه را امرداد بخوانیم نه، مرداد.

جشن امردادگان نام ششمین و به عبارتی هفتمین و آخرین امشاسپندان است . در آیین زرتشت، خرداد و امرداد، امشاسپندان کمال و دوام در جهان مینوی و پرستاران آب و گیاه در جهان خاکی، همواره در کنار هم جای دارند.

"ابوريحان بیرونی" در صفحه ۲۵۰ ترجمه فارسی آثارالباقيه می نويسد: « مرداد ماه روز هفتم آن مرداد روز است و آنروز را به واسطه اتّفاق افتادن دو اسم با هم جشن می گرفتند معنای مرداد آنست که مرگ و نيستی نداشته باشد مرداد فرشته اي است که به حفظ گيتی و تربيت غذاها و دواها که اصل آن نباتات است وزائل کننده گرسنگی و ضرر و امراض می باشد موکل است. »

از امرداد در «نوروزنامه»ي "خيّام" نيز نوشته اي کوتاه وجود دارد: « مردادماه، يعني خاک داد خويش بداد از برها و ميوه ها پخته در وي به کمال رسد، و نيز هوا در وي مانند غبار خاک باشد و اين ماه ميانه ي تابستان بود و قسمت او از آفتاب مر برج اسد (را) باشد. »

نياکان ما در اين روز به باغها و مزارع خرم و دلنشين می رفتند و پس از نيايش به درگاه اهورامزدا اين جشن را با شادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبيعت برگزار می کردند.

جشن امردادگان بر تمامی ايرانيان فرخنده باد.

پ.ن:دوستان خوبم فردا(ششم مرداد)تولد من هست و من شاید یکی دو روزی نتونم سر بزنم به خاطر همین اگر در تایید نظرات گرانبهاتون تاخیر ایجاد شد پیشاپیش عذر خواهی میکنم.

"پاینده باشید"

دکـتـر ابوالقاسم غفـــاری

 

دکتر ابوالقاسم غفاری، از برجسته ترین دانشمندان ایرانی در حوزه علوم ریاضی، فیزیک و صنعت فضاست. ایشان نخستین ایرانی راه یافته با سازمان فضایی آمریکا، ناسا می باشد. دکتر غفاری تنها خارجی حاضر در پروژه بزرگ آپولو بوده است. پیش از آن نیز در زمینه علوم ریاضی و فیزیک، فعالیت های فراوانی به انجام رسانیده است که یکی از برجسته ترین آنها، همکاری با پروفسور اینشتین در زمینه نظریه وحدت میدانها (نظریه ای که سالها ذهن دانشمندان را به خود مشغول داشته است و تلاشی است در جهت یگانه کردن کل نیروهای جهان هستی) می باشد. دکتر غفاری در 25 خرداد ماه سال 1285 هجری شمسی در تهران متولد شد و تحصیلات پایۀ خود را در دبیرستان دارالفنون به اتمام رسانید. ریاضیات و فیزیک را در دانشگاه نانسی فرانسه تحصیل کرد و دیپلم ستاره شناسی و آنالیز عالی ریاضیات را نیز از آنجا دریافت نمود. او دکترای ریاضیاتِ فیزیک را از دانشگاه سوربن فرانسه اخذ کرد. در 1315 به اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران پیوست و پس از اتمام خدمت سربازی از سال 1319 تا 1334 به عنوان استاد تمام آنالیز عالی تدریس کرد و این در حالی بود که در سال 1325، به دعوت دانشگاه سلطنتی لندن مدتی را در آنجا گذرانده و P.h.D تصحیح فاکتورهای سرعت و روش هودوگراف در دینامیک گازی را از آنجا دریافت کرد.

پس از آن، در دانشگاه های لندن و آکسفورد، به حل مسائل پیچیده فیزیک مشغول شد و نسبیت را نیز در دانشگاه آکسفورد نزد پروفسور میلن، فراگرفت. در سال 1339، به دعوت دانشگاه هاروارد، به آنجا نقل مکان کرد و تحقیقاتی را در زمینه معادلات دیفرانسیل و نیز حل مسائل دینامیک گازی به انجام رسانید. در این مدت همچنین بعنوان عضو موقت انستیتو مطالعات پیشرفته در پرینستون و نیز دستیار تحقیقاتی ریاضیات در دانشگاه ایالتی پرینستون انتخاب گردید. در سالهای 1340 و 1341، با پروفسور آلبرت اینشتین در رابطه با نظریه وحدت میدانها فعالیت کرد و همزمان، با پروفسور مورس و لفچز در رابطه با معادلات دیفرانسیل در ابعاد بزرگ کار کرد. در 1341 بار دیگر به ایران بازگشت و به تدریس معادلات دیفرانسیل در دانشگاه تهران پرداخت. در 1347 رساله پروفسوری خود را در زمینه ریاضیات و استاتیک در دانشگاه واشنگتن ارائه داد و از 1337 تا 1341 در این دانشگاه به تدریس معادلات دیفرانسیل پرداخت. در 1343، تحت عنوان دانشمند هوافضا به پایگاه فضایی Goddard ناسا نقل مکان کرد. پس از آن به پروژه عظیم آپولو پیوست و به انجام محاسبات مربوط به مسیر انتقال کپسول حامل انسان به مدار ماه پرداخت. و در سال 1351، از ناسا بازنشسته شد و تحقیقات خود را در زمینه دینامیک های ستاره ای و کنترل ماموریت های بین سیاره ای ادامه داد. او در 1348 به پاس خدماتش در جریان ماموریت آپولو -11 از طرف نیکسون، رئیس جمهور وقت ایالات متحده، مدال افتخار دریافت کرد. ایشان همچنین در پروژه جنگ ستارگان نیز فعالیت هایی را به انجام رسانیده اند.دکتر غفاری هم اکنون در آمریکا ساکن بوده و همچنان به انجام تحقیقات علمی در سن 101 سالگی می پردازد.

در اینجا بخشی از مصاحبه دکتر با گروه نجوم شفق را درباره ی سالهای فعالیت ایشان در ناسا در زمان انجام پروژه عظیم آپولو رو براتون گذاشتم:

- آقای دکتر از راهیابی به سازمان فضایی آمریکا برای ما توضیح دهید

بله، یک کنگره بین المللی است که هر ساله در یکی از شهرهای اروپا یا آمریکا تشکیل می شود، من در همه این کنگره ها شرکت کردم. اولین کنگره ای که من در آن شرکت کردم در سال 1950 در دانشگاه هاروارد و آخرین آن هم در سال 1972 در ونکوور کانادا بود و کنگره های دیگری هم بود که هر 4 سال یکبار برگزار می شد و آشنایی من با این موضوعات، از این کنگره ها آغاز شد. زمانی که در سال 1956 به آمریکا رفتم، به اداره استاندارد آنجا منتقل شدم و در آنجا با شخصی به نام دکتر Hugh Dryden (معاون پیشین ناسا؛ امروزه یکی از پایگاه های ناسا به احترام وی، Dryden نامیده شده است) آشنا شدم. زمانی که ناسا تشکیل می شد، از عده زیادی جهت همکاری دعوت کردند که Dryden نیز مرا به ناسا دعوت کرد.

- آقای دکتر از سالهای فعالیت خود در ناسا برای ما بگویید

ناسا، 8 شعبه داشت که شعبه مربوط به موشک های فضایی، در ایالت آلاباما قرار داشت و ریاست آن را دکتر ورنر فون براون (پدر موشک های فضایی آمریکا) عهده دار بود. در این بخش قریب به 40 آلمانی با تابعیت آمریکایی فعالیت می کردند. من در یکی از سخنرانی های فون براون در واشنگتن با او آشنا شدم. او پس از کار در آلاباما، معاونت ناسا را به عهده گرفت و پس از آن نیز به نیویورک نقل مکان کرد و مدیر یک کمپانی ساخت هواپیماهای F-14 شد. در این مدت همچنین سفری به تهران داشت که در آن با شاه ایران ملاقات کرد و رایزنی هایی را درباره فروش این نوع هواپیماها به ایران انجام داد. البته این کار به آسانی صورت نگرفت زیرا آمریکا بیم آن داشت که این هواپیماها از طریق ایران به شوروی منتقل شود.

در هر صورت، 2 سال اولیه فعالیت های من در ناسا، در زمینه مشاوره بود و بعد از آن به پروژه آپولو انتقال یافتم. پس از آن نیز به پروژه ژوپیتر ملحق شدم. در پایان هم از ناسا بدلیل مشکلات رفت و آمد به ایران، تقاضای بازنشستگی کردم. پیش از آپولو، موشک های ردستون و تیتان، منحصرا توسط ارتش آمریکا ساخته می شد اما پس از شروع پروژه آپولو، موشک های ساترن که مختص سفر به ماه بودند ساخته شد.

وظیفه ما در آپولو، تعیین مسیر فضاپیما در جریان سفر به ماه بود تا فضاپیما بتواند در کوتاهترین زمان، حداکثر فعالیت را انجام دهد و یا اگر اشتباهاتی در مسیر رخ می داد، آنها را اصلاح می کردیم. ما از ابتدای پروژه و از ماموریت آپولو – 1، در ناسا استخدام شدیم. پرتاب های اولیه (تا آپولو – 11) همگی آزمایشی بودند تا بالاخره آپولو – 11 موفق شد بر سطح ماه فرود بیاید. خطر جانی هم فقط در ماموریت آپولو – 1 رخ داد. البته در ماموریت آپولو – 13 نیز مشکلاتی برای فضانوردان بوجود آمد که با هدایت بسیار عالی فرمانده ماموریت، با سلامت به زمین بازگشتند.

- آیا شما در جریان ماموریت آپولو – 13 نیز حضور داشتید ؟

خیر، من آنزمان به پروژه ژوپیتر منتقل شده بودم. (پروژه ژوپیتر مربوط به ارسال نخستین روبات دست ساز بشر به سمت سیاره مشتری بود که Pioneer 10 نام داشت.)

- همکاران شما در آپولو چه کسانی بودند ؟

زمانی که در ناسا بودم، ریاست بخش ما را یک اتریشی به عهده داشت که پیش از آن در ساخت موشک های V-1 و V-2 (اولین نسل موشک های جنگی و فضایی جهان) فعالیت داشت که در جنگ جهانی دوم به اسارت آمریکا گرفته شده بود. موشک های V-2 همان موشک هایی بود که در اواسط جنگ جهانی، آلمان بر ضد انگلیس به کار می برد. از فعالان این موشک، تنها این شخص با من همکار بود. معاون این بخش، یک آلمانی بود و نفر سوم هم بنده بودم. ما 3 نفر در رآس این قسمت از پروژه آپولو بودیم.

- با توجه به اینکه یک مسابقه بزرگ فضایی مابین آمریکا و شوروی در جریان بود، جو کار در پروژه آپولو چگونه بود ؟

بله، همانطور که گفتید بین آمریکا و شوروی مسابقه بزرگی بود. در اکتبر 1957، این مسابقه با پرتاب اسپوتنیک -1 (نخستین ماهواره جهان) آغاز شد. صبح روز چهارم اکتبر 1957، دکتر کشی افشار (بنیانگذار موسسه ژئوفیزیک ایران) به من تلفن کردند و مرا از این اتفاق باخبر کردند. البته این پنجمین باری بود که شوروی دست به این کار می زد. در دفعات قبل، این تجربه، ناموفق بود. چندی بعد هم یک ماهواره دیگر پرتاب کردند این بود که این مسابقه فضا شروع شد. آمریکا هم در ابتدا فعالیت هایی انجام می داد، اما رسمی نبود. موشک ها هم اکثرا به دست ارتش ساخته می شد، و فون براون و دسته اش هم تا پیش از تاسیس ناسا در ارتش فعالیت می کردند که بعدا به ناسا پیوستند.

البته آمریکا هم تلاش بسیاری کرد و کار فوق العاده ای انجام داد چراکه دانشمندان زیادی در آمریکا وجود داشتند اما جمع آوری آنها آسان نبود این بود که طول کشید تا سرانجام در سال 1958 اجازه تاسیس ناسا صادر شد. در ابتدا دفتر کار ما در یک عمارت قدیمی در گوشه ای از کاخ سفید بود و پس از رسمی شدن ناسا، یک شعبه در آلاباما و بخشی به نام Space flight center (مرکز پرتاب های فضایی) در واشنگتن تاسیس شد. من بدلیل آنکه دوستان قدیمی ام اکثرا در واشنگتن بودند، همانجا ماندم.

- کمی درباره اعطای نشان افتخار از طرف رئیس جمهور آمریکا هم توضیح بدهید

آپولوی 11 در ژولای 1969 رفت به ماه و برگشت. در همان اواخر ماه ژولای یک برنامه در کاخ سفید برگزار کردند، زمانی که نیکسون رئیس جمهور بود. تعدادی از فعالان پروژه آپولو – 11 از جمله ما نیز در این برنامه دعوت داشتیم. خبرنگاران بسیار زیادی در آنجا حضور داشتند. در ابتدا نیکسون سخنرانی کرد و پس از آن نیز مدال هایی طراحی شده بود که به ما اعطا شد.

- گویا ناسا قصد دارد تا بار دیگر انسان هایی را به ماه و مریخ اعزام کند نظر شما درباره امکان عملی شدن این پروژه چیست ؟

بله. امروزه اکثر پروژه های تحقیقاتی فضایی، باسرنشین نیست و البته کشورهای دیگر هم مانند هند و ژاپن و چین نیز در این زمینه فعالیت می کنند و ماموریت هایی را به ماه می فرستند و تحقیقاتی را در قسمت های شمالی ماه انجام می دهند. شما می دانید که پیش از آنکه انسان به ماه برود صحبت از این بود که سطح ماه چگونه است. در ناسا نیز یک استاد فیزیک سخنرانی را انجام داد که در آن به این موضوع اشاره کرد که سطح ماه شبیه گرد و خاک است و در صورت فرود شیئی روی آن، آن جسم در گرد و خاک ماه فرو می رود. همگی ما تعجب کردیم که پس چرا ما اینهمه زحمت می کشیم ! خلاصه صحبت از این موضوع زیاد بود و سرانجام هم روی ماه فرود آمدند. البته ناسا برنامه های بسیاری دارد. اما اشکال آن، کمبود بودجه است. تا پیش از این هم پیش بینی می شد تا انتهای سال 2010، ماموریت های سرنشین دار به مریخ برود اما من گمان نمی کنم. البته ماموریت های بدون سرنشین زیادی در حال انجام است که من زیاد وارد نیستم.

- آقای دکتر، رابطه شما با نجوم و اخترشناسی چگونه آغاز شد؟

ما زمانی که در پاریس برای دیپلم ریاضی درس می خواندیم، مجبور بودیم فیزیک نیز بخوانیم. در ژوئن 1932 زمانی که لیسانس ریاضی را گرفتم فیزیک را شروع کردم، بعد از فیزیک هم نجوم را شروع کردم. پس از آن هم در رصدخانه پاریس مشغول به کار شدم. البته کار من محاسباتی بود و رصدی نبود. من پس از آن به تهران و بعد از آن نیز به لندن رفتم. پس از آن هر نسخه از تزی را که در پاریس نوشته بودم به مناطق مختلف فرستادم. یکی از آنها را برای اینشتین در پرینستون فرستادم که او هم در جواب، یک نامه کوتاهی به زبان انگلیسی فرستاد. البته زبان او فرانسه بود اما به تازگی انگلیسی را فراگرفته بود. او نوشته بود very interesting ! (بسیار جذاب است).

در سال 1952 زمانی که برای نجوم از هاروارد به پرینستون آمدم، در اولین جلسه من با اینشتین، او به من گفت که مقاله شما بسیار جذاب است و بیشتر درباره ریاضیات است و 3 فصل اول را داخل ریاضیات شدید.

- تلخ ترین و شیرین ترین خاطره زندگی علمی شما چیست ؟

زمانی که آپولو – 11 روی ماه فرود آمد همه ما بسیار خوشحال بودیم و این شیرین ترین خاطره من بود. و تلخ ترین نیز مربوط به آپولوی اول بود که زمانی که فضانوردان وارد کپسول فضایی شدند، ناگهان این محموله آتش گرفت و ما شاهد ماجرا بودیم که اغلب از بین رفتند.

در این مصاحبه دکتر غفاری علی رغم کهولت سن، با شوق و علاقه خاصی به سوالات ما پاسخ می گفت و همچنین با تشویق فعالیت های گروه ما اظهار کرد : سالها پیش در تهران، ما نیز قصد انجام کاری مشابه (تاسیس انجمن نجوم) را داشتیم اما محقق نشد و فعالیت های شما بسیار عالیست و برایتان آرزوی موفقیت دارم.

امیدوارم خوشتون اومده باشه

پ.ن:دوستانی که هنگام ورود به وب مشکل دارن لطفاٌ به من اطلاع بدن ممنون!

جشــن تیـــرگان فرخنــده بـــاد

 

جشنواره تیرگان، همراه با نوروز و مهرگان یکی از سه جشن بزرگ ایرانیان بوده، که از روز تیر از ماه تیر (۱۰ تیرماه) آغاز و بمدت ۱۰ روز بدرازا میکشیده است.
 
جشنهای ملی و میهنی ایرانیان، گویای فرهنگ پربار و غنی ایران هستند؛ فرهنگی که بر پایه های شادی، پایکوبی، عشق، بخشش، مهربانی، راستگویی، نیک اندیشی، نیک گفتاری، قدرشناسی و دادگستری بناشده است. در این میان میتوان سمبل 'شادی و پایکوبی' ایرانی را جشن تیرگان دانست.
 
تیرگان نخست یک جشن دینی و برای پاسداشت ایزد 'تیشتر' بوده که همراه با مراسم ویژه و باشکوهی برگزار میشده است!‌ این جشن با گستردگی در سراسر کشور، و با شرکت همه ی ایرانیان، کودک و جوان و پیر، زن و مرد با پایکوبی، شادی و عشق برگزار میگشته است.
 
واژه 'تیر' در فارسی نو، از 'تیشتر' فارسی میانه، که آن نیز از 'تیشترّیهَ' ی اوستایی ریشه گرفته.
 
با آنکه 'گاتها' از 'تیشتر' نامی نیاورده است، ولی یکی از ایزدان (فرشتگان) دین بهی (زرتشتی) بشمار رفته و 'تیشتریشت' (یشت هشتم) بنام وی سروده شده است.
 
تیشتر، فرنشین شباهنگ (وَراهَنگ، شب‌کش، کاروان‌کش) که درخشنده ترین ستاره در آسمان و در 'صورت فلکی سگ بزرگ' قرار دارد؛ در کنار او 'تیشترّینِی' یا ستاره هایی هستند که او را یاری میکنند. (یشت ۸، کرده ۱۲). ایزد تیشتر، فرشته باران و روزیست؛ وی مسئول افزایش فرآورده های کشاورزی و مبارزه با 'دیو آپوش'، یا خشکسالیست. گل بنفشه نشانه این ایزد است.
 
جشن تیرگان نیز با حماسه ملی آرش کمانگیر پیوند دارد که در یشت ۸، کرده ۶، از او و تیر جادویی اش سخن میگوید: "تشتر ستاره رایومند فرهمند را میستائیم که تند بسوی دریای فراخکرت تازد، مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین آریایی از کوه ائیریوخشوث بسوی کوه خوانونت انداخت."
 
در ادبیات ایرانی، چه در دروه ساسانی، دوران فراساسانی و چه اسلامی، داستان جانفشانی آرش در راه ایران، بدین گونه گفته شده است، که در زمان پادشاهی منوچهر از خاندان پیشدادیان جنگی با توران در گرفته و بخشی از خاک ایرانی اشغال میشود. منوچهر به افراسیاب پیشنهاد آشتی میدهد و افراسیاب پذیرای آن میشود، بشرطی که یکی از پهلوانان و کمانداران ایرانی تیری اندازد و در هرجایی که بنشیند، آنجا مرز ایران و توران شناخته شود. پهلوانی بنام آرش برای اینکار برگزیده میشود. وی بر فراز کوه 'ائیریوخشوث'، رفته و از آنجا تیری بسوی شرق ایران پرتاپ که پس از سه روز و سه شب پرواز، سرانجام در کوه 'خوانونت'، فرود می آید.
 
آرش، آنچنان نیرو و هستی‌ خود برای اینکار میگذارد، که پس از رهایی تیر از کمانش، پیکرش پاره پاره، و تار پودش برروی خاک ایران پخش میشود.
 
حماسه آرش کمانگیر تا بامروز در فرهنگ و هستی هر ایرانی راستین زنده مانده است. پیام "عشق و جانفشانی در راه مهین" آرش، در وجود هر ایرانی همچنان خروشان و هر بانگ آزادیخواهی ایرانی که لرزه در دل دشمنان ایران و ایرانی بپا میسازد، ندای سوت و سوز تیر آرش است که آنرا در تاریخ پرشکوه ایران با خود بهمراه آورده و خواهد برد!
 

* جشنواره بدین منظور مهم است که آمیزش دو  فرهنگ است: پاسداشت ایزد تیشتر و نیز جانفشانی آرش کمانگیر!

 

این جشن ملی و مینهی که بازمانده نیاکان است، بر همه ایرانیان شاد و فرخنده باد.

ششم تیر ماه جشن نیلوفر

 

سلام به دوستان خوبم اول میخواستم از لطف و محبتتون صمیمانه سپاسگذاری کنم یه مدتی به خاطر فشردگی امتحانات نبودم و نتونستم آپ کنم.

اما امروز یعنی ششم تیر ماه روز جشن نیلوفر هست و به همه ی شما عزیزان تبریک میگم...

«جشن "نيلوفر"، در ايران باستان، بنابر اسنادي كه به امروز رسيده است، در روز خورداد امشاسپند، از ماه تير برگزار مي‌شده‌است. بي‌گمان با اندكي انديشه مي‌توان دريافت كه ميان همه‌ي اين‌ها يعني گل نيلوفر، خوردادامشاسپند و ماه تير، پيوند وجود دارد و بنابر همين پيوند ژرف است كه چنين جشني در چنين روزي از سوي ايرانيان، برپا مي‌شده است .ايرانيان از ديرباز جشني به نام جشن نيلوفر را در ششمين روز از ماه تير(شمين روز از گاهشمار باستاني ايران كه در گاهشمار خورشيدي كشور برابر با سوم تيرماه است.) برپا مي‌‌كرده‌اند.
ابوريحان بيروني به برگزاري آن، اشاره كرده است،و گفت «گل نيلوفر، نماد ايزدبانوي "آناهيتا" است. درباره‌ي اين ايزدبانو به فراخي در آبان‌يشت سخن رفته است. اين ايزدبانو، ايزدبانوي آب است، ايزدبانوي زايندگي و باروري است. آب و آناهيتا با زايش در پيوند هستند. ايزدبانوي آناهيتا سرچشمه‌ي زندگي، پاك‌كننده‌ي تخمه‌ي نرينه‌ها و پاك‌كننده‌ي زهدان مادينه‌ها براي زايش است. و نيلوفر از آن‌روي بسيار ارجند بوده كه نمادي از آناهيتا است كه نزد ايرانيان، ‌ارج و ارزش، فراواني داشته است.»

«تيشتر» يا تير، بنياد همه‌ي آب‌ها و سرچشمه‌ي باران‌ها است. نماد آن، ستاره‌ي تيشتر است كه با بارندگي در پيوند است. از سوي ديگر خورداد امشاسپند را داريم كه امشاسپندي مادينه است و اين مادينه بودن مي‌تواند پيوندي باشد ميان اين امشاسپند با ايزدبانوي آناهيتا. پيوند اين امشاسپند با آناهيتا، ما را به گل نيلوفر مي‌رساند كه نماد «آناهيتا» است. از سويي، خود خورداد امشاسپند، بنابر متون كهن، نگهبان و پشتيبان آب‌‌ها است و در جهان مادي پاسداري از گياهان را بر دوش دارد. زاگرس زند، گفت: «ما مي‌‌دانيم كه در گذشته در ايران، پس از نوشيدن آب، نيايش كوتاهي براي خوردادامشاسپند مي‌خوانده‌ايم و همه‌ي اين‌ها، نشانه‌هاي آشكاري است كه نشان مي‌‌دهد، پيوند ژرف و معناداري ميان خورداد، تير، نيلوفر و آناهيتا وجود دارد.»

اين پيوند، پيوندي ميان آب، گياه، زندگي، آفرينش و پاكي است و بر همين پايه است كه بايد بي‌گمان بود كه جشن نيلوفر، جشني بزرگ در ايران باستان بوده است. اما به شوند(:دليل) فرازونشيب‌هاي بسياري كه بر اين سرزمين رفته، ‌اين روزها چيزي از آن در دست نداريم.با همه‌ي اين‌ها گمان مي‌رود كه براي آناهيتا براي نيلوفر و براي آب‌ها، بايد جشن بزرگ، فراخ و باشكوهي گرفته مي‌شده است. اين جشن همچون ديگر جشن‌ها با سرور و شادي با گيتي و هستي و با فصل‌ها، گذر زمان و گاهشماري، پيوند داشته است. اين جشن به گمان بسيار همچون ديگر جشن‌هاي ايراني بايد جشني همگاني مي‌بوده است.»از نيلوفر در نوشته‌هاي كهن به جامانده از ايران باستان، نشانه‌ي چنداني نمي‌‌توان يافت به ويژه در نوشته‌هاي به جا مانده از روزگار پيش از ساساني.»

در كتاب بندهش كه در آن به كوتاهي چنين نوشته شده كه گل نيلوفر، گل ويژه‌ي «آبان‌ايزد» است. و همان‌گونه كه مي‌دانيم، آبان ايزد، ايزد پاسدار آب‌ها است، يعني همچون آناهيتا خويشكاري نگهداري از آب‌هاي گيتي را بر دوش دارد.با برشمردن گونه‌هاي گوناگون گل نيلوفر از نيلوفر آبي، باغي تا نيلوفر پيچ هندي و فرنگي،«واژه‌ي نيلوفر در نخستين چكامه‌هاي فارسي دري يعني چكامه‌هاي رودكي و فرخي ديده مي‌شود اما من هرچه گشتم اين واژه را در شاهنامه‌ي سترگ فردوسي نيافتم.» نيلوفر استوره‌اي را در تمدن‌هاي بزرگي چون مصر، چين، هند و ايران مي‌بينيم،يكي از استوره‌هاي آفرينش مصر اين است كه جهان از يك گل نيلوفر آغاز شده است و اين، ويژگي زايندگي و آفرينش را در گل نيلوفر نشان مي‌دهد. حتا در نگاره‌‌اي، داريم كه چهار پسر «هوروس»، از خدايان مصري، درون يك گل نيلوفر بزرگ ايستاده‌اند.»در استوره‌هاي يوناني چنين آمده كه؛ شخصيت‌هاي استوره‌اي، «لوتوس»(نيلوفر) را مي‌خورده‌اند براي رفتن به عالم بالا، يعني به گونه‌اي شگفت، فراروي مي‌كرده‌اند.در فرهنگ يوناني-رومي، نيلوفر نشانه و نمادي از مرگ و خاكسپاري به معني نوزايي، رستاخيز و زندگي نو است.»گل در نگاره‌ها، فرهنگ و استوره‌هاي ميان‌روداني، هندي و حتا بودايي وجود داشته است از هزاره‌ي چهارم پيش از ميلاد در مهرهاي يافت شده در شوش، لرستان، شهداد و سيلك كاشان، گل‌هايي ديده مي‌شود كه همانندي بسياري دارند با گل‌هاي چند‌پري كه در تخت‌جمشيد، نقش‌ شده‌اند و به نام گل نيلوفر مي‌شناسيم.»

نگاره‌‌هاي تخت‌جمشيد كه گلي بر دست دارند و اين روزها آن‌را به گل نيلوفر مي‌شناسيم در دست شاهان و شاهزادگان هخامنشي كه در پارسه، نقش شده‌اند، اين گل ديده مي‌شود. افزون‌بر آن، گل نيلوفر در دست بزرگ‌زادگان پارسي و مادي هم ديده مي‌شود با اين تفاوت كه گلي كه در دست شاهان و شاهزادگان است،‌ دو غنچه‌ي كوچك در دو سو دارد، كه بي‌گمان انديشه‌برانگيز است.»البته پژوهشي بر روي اين گل در نقش‌هاي هخامنشي نشده و هر‌‌‌آن‌چه بر پوشش سربازان گارد جاويدان، سرستون‌ها و در دست شاهان و بزرگ‌زادگان، نقش شده، را نيلوفر مي‌ناميم،شوربختانه همه‌ي پژوهشگران ايراني هم بسيار گذرا از آن، گذشته‌اند گويا ميلي هست كه همه چيز را گل نيلوفر بدانيم در حالي كه به گمان من، نقش پايه‌ستون‌ها، هيچ شباهتي به گل نيلوفر ندارند.» تنها كسي كه‌ مي‌‌گويد، آن‌چه در دست شاه هخامنشي است، نيلوفر نيست، والتر هينتس است. اين ايران‌شناس آلماني به نقل از دانشمندي ديگر، اين گل را گل سرخ انار دانسته‌است كه بايد پيرامونش انديشيد از آن‌روي كه انار، از ميوه‌هاي ويژه‌‌ي اين سرزمين و اين اقليم آب و هوايي است و در استوره‌هاي ايراني هم به بسياري يافت مي‌شود. ويژگي انار زايش و باروري است.اما نكته اينجاست كه گل انار اين‌اندازه درشت نيست و ساقه‌اي به اين كلفتي كه در نگاره‌ها آمده، ندارد. تا جايي كه من ديده‌ام هيچ‌چيز در تخت‌جمشيد بزرگ‌نمايي‌شده، نقش نشده و همه‌چيز اندازه‌ي واقعي خود را دارد و همين نكته اندكي انديشه‌برانگيز است.»

شاد باشید

بیوگرافی اســتاد ایــرج (حسین خواجه امیری)

 

حسین خواجه امیری ( ایرج )به سال 1313 در شهر کاشان متولد شد ، بیش از شش سال از سنش نمی گذشت که شروع به زمزمه اشعار روز و عامیانه مردم که رایج آن زمان بود می کند .

پدر بزرگ وی که از صدایی بسیار خوش برخوردار بوده ، یکی از خوانندگان به نام ناصرالدین شاه قاجار بود و هر وقت که شاه قاجار اراده می کرده باید وی برای او بخواند ولی به طوری که از شواهد و آثار بر می آید ، غیر از دربار

، او خیلی مواقع برای مردم عادی نیز می خواند و در محافل شرکت می کرده و می خوانده ، پدر حسین خواجه امیری که از صدایی خوب برخوردار و از پدرش به ارث برده بود حسین را تحت تعلیم خود قرار می دهد و بسیاری از شب ها که ستاره های منطقه کویری کاشان مانند خوشه هایی از زمرد در آسمان خودنمایی می کردند و محیطی شاعرانه به وجود می آوردند ، وی را به صحرای اطراف شهر می برد و او را تشویق به خواندن با صدایی هر چه بلند می کرد . مدت ها حسین تحت تعلیم پدر این کار را ادامه داد و پس از چندی به تهران می آید و به کلاس روان شاد استاد ابوالحسن خان راه یافت ، مدت شش ماه متوالی از محضر استاد صبا کسب فیض کرد ، سپس در سال 1327 توسط ابراهیم خان منصوری برای شرکت در برنامه های رادیویی به رادیو دعوت شد . حسین مدت ها با این ارکستر همکاری می کند و خودش ارتشی بود ، شب های جمعه به مدت نیم ساعت در برنامه ارتش شرکت می کند و پس از مدتی در ارکستر آقای عبدالله جهان پناه شرکت و با ارکستر او همکاری کرد .

در سال 1336 بنا به دعوت مرحوم داود پیرنیا به برنامه گلها راه می یابد و در اولین همکاری خود با گلها، آوازی در مایه " سه گاه " همراه با ویولون استاد علی تجویدی می خواند و چندی بعد یکی از آهنگ های آقای مهندس همایون خرم را با همکاری جلیل شهناز و جهانگیر ملک به نام گلهای 510 در مایه مخالف "سه گاه " اجرا می کند و از این به بعد همکاریش با این برنامه ادامه می یابد . ایرج ، علاوه بر خواندن ، به نواختن ضرب نیز علاقه وافر دارد وضرب به خوبی می نوازد . وی معتقد است که جامعه ایران ، آواز و آهنگ های اصیل ایرانی را می خواند و همین آثار و آهنگ ها است که نمودار فرهنگ صوتی و ملی کشور بوده و توسط گذشتگان ما به طور سینه به سینه حفظ و نسل به نسل به ما منتقل شده و این میراث گرانقدر برایمان مانده و باید در حفظ و اشاعه آن سعی و کوشش وافر داشته باشیم و به موسیقی ملی و سنتی سرزمین خود خیلی بیش از این ها ارج گذاریم .

حسین خواجه امیری چون افسر ارتش بود لذا مشکلاتی برای اجرای برنامه های هنری خود از جمله نام حقیقی خود پیش روی داشت ، بدین سبب نام مستعار ( ایرج ) را برای خود برگزید . ایرج که از صدایی خوش و رسا و مطلوب برخوردار است در زمان خود به آواز ایران خدمات شایان توجهی نمود به طوری که در دور افتاده ترین قراء مملکت هم علاقمندان فراوان پیدا کرد ، صاحب نظران در موسیقی ایران ، متفق القولند که وی یکی از بهترینهای آواز ایران بوده که هیچوقت خاطره او در آواز و موسیقی سنتی ایران فراموش نخواهد به قول معروف اگر در و گوهر در لجن زار هم بیفتد ، اصلیت خود را از دست نخواهد داد و حسین خواجه امیری ( ایرج ) هم حکم همین در و گوهر را دارد .

ایشان چندی پیش پس از سالها سکوت! آلبومی رو بنام قصه ی زندگی منتشر کردن

که کار زیبای دیگری از این آوازه خوان قدیمی کشورمان است.

در انتها میخواستم از شما دوستان خوبم تقاضا کنم که اولاً سعی کنید حتماً این آلبوم رو تهیه

کنید و از اون لذت ببرید و دومین درخواست من این هست که خواهشاً حتماً این آلبوم رو

خریداری کنید و از دانلود اون پرهیز کنید تا از این استاد گرانقدر حمایت کنیم...

 

پ ن:زود قضاوت نکنید! (ربطی به این پست نداشت گفتم که گفته باشم...!)

پــیــروز بــاشید...

روز ملــی آزادی خرمشــهـر گــرامی بــاد

 

سوم خرداد روز مقامت وپیروزی وسالروز آزادسازی خرمشهر بر همه به ویژه رزمندگان سالهای دفاع مقدس مبارک باد

آزادسازی خرمشهر در روز سوم خرداد ۱۳۶۱ خورشیدی پس از ۵۷۸ روز اشغال نشانه غیرت ملتی است که برای آب و خاک خویش جان فشانی می کند واجازه نمی دهد هیچ کس ذره ای از خاک پاک  ایران سرافراز را لگد مال کند .

خرمشهر، پیش از محاصره و تجاوز ارتش تا دندان مسلح عراق، یکی از شهرهای زیبای جنوب و از بزرگ ترین بنادر خاورمیانه و خلیج فارس به شمار می آمد. این بندر، می توانست کشتی های بزرگ اقیانوس پیما را پذیرا شود و با داشتن 13 اسکله، نقش ویژه ای در بازرگانی منطقه ایفا کند.

صدام حسین، خرمشهر را مروارید شط العرب می نامید و با حمله و تجاوز ناگهانی به آن در 31شهریور 1359، خود را بر قله های پیروزی و برازندگی دید.

در حالی که دیواری نمانده بود که ترکش نخورد یا خانه ای که سالم باشد، و در حالی که بعضی از کوچه ها کاملاً محو شده و بسیاری از نخل ها، سر بریده بودند، جوانان شهر، 45 روز در نبردی نابرابر، مقاومت کردند؛ محمد نورانی، محمد جهان آرا، ....، پرویز عرب، احمد نوش، بهروز مرادی، علی هاشمی، امیر رفیعی و بسیاری که هنوز گمنامند. اما خرمشهر که بعد از تجاوز، خونین شهر نام گرفته بود، سرزمینی نبود که در اسارت بماند.

شیون این مادر زخمی مگر می گذاشت فرزندان غیورش یک لحظه آرام بنشینند؟!

جوانان ایران، در قالب ارتش و سپاه، با برنامه ریزی دقیق، این خاک با ارزش را پس گرفتند.سال 61 ، سال تلخی برای ارتش عراق بود و خسارت های جنگی بی شمار این ارتش، شاهد این مدعاست. در عملیات بیت المقدس، صدام 16 هزار نفر از نیروهای خود را به کشتن داد و با بر جای گذاشتن 19 هزار اسیر، منطقه عملیاتی را در وسعت 5400 کیلومتر، تسلیم کرد.

جدا از هر طرز فکر و دین و مذهب و عقیده ی سیاسی ایرانی که باشی با دیدن این جانفشانی ها و

مردانگی ها به خود خواهی بالید!

زمانیکه پای آب و خاک و وطن به میان بیاید سیاست و اختلاف نظر بی معنی میشود

هرچه باشد وطن است دیگر باید برای حفظش از جان گذشت

آنها رفتند و از جان شیرین گذشتند بیایید من و شما هم حداقل در این یک مورد چپ و راست و... را

کنار بگذاریم و یکصدا ایران را فریاد کنیم تا مبادا کسی فکر تجاوز به ایران عزیزمان به سرش بزند...!

و چنین گفت فردوسی پاکزاد:

چو ایران نباشد تن من مباد

بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

همه روی یکسر به جنگ آوریم

جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

ز بهر بر و بوم و پیوند خویش

زن و کودک وخرد و فرزند خویش

همه سر به سر تن به کشتن دهیم

از آن به که کشور به دشمن دهیم

 

پـــاینده ایـــران...

به بهانه ی ۲۹ اردیبهشت ماه زادروز دکتر محمد مصدق

 

مملکتی که رجال ندارد هیچ چیز ندارد مخالفت من با دیکتاتوری این بود که از خصائص دیکتاتوری یکی اینست که مملکت فاقد رجال و دیکتاتور رجل منحصر به فرد باشد.
اگر از طریق آزادی و دموکراسی نتوانیم کاری بکنیم از طریق اختناق و زور و قلدری برای مردم ناراضی نمیتوانیم کاری انجام دهیم.
آزادی مطبوعات و اجتماعات و حقوق مالکیت وسایر حقوق بشری را مردم میتوانند در قانون اساسی بخوانند ولی اگر دولت نخواهد نمیتوانند از آنها استفاده ببرند و یا استفاده نمایند.

" دکتر محمد مصدق "
(۲۹ اردیبهشت یا ۱۲۶۱ - ۱۴ اسفند ۱۳۴۵) سیاست‌مدار، دولت‌مرد، نمایندهٔ چند دوره مجلس شورای ملی، و نخست‌وزیر ایران در سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲.

وی به عنوان رهبر ملی شدن صنعت نفت ایران شناخته می‌شود چرا که تا پیش از آن، نفت ایران زیر سلطهٔ دولت بریتانیا و به واسطهٔ «شرکت نفت ایران و انگلیس» (که بعدها به «بریتیش پترولیوم» یا به اختصار «Bp» تغییر نام داد) اداره می‌شد.

دکترمحمد مصدق در بهار سال ۱۲۶۱ شمسی در یک خانوادهٔ اشرافی و بانفوذ دیوانی در دورهٔ قاجاریه، در محلهٔ سنگلج در تهران به دنیا آمد. در مورد تاریخ دقیق زادروز وی، اختلاف نظر است و این مسأله‌ای است که از زمان حیات وی تا امروز وجود داشته؛ با این حال در بیشتر منابع، ۲۹ اردیبهشت، ۳۱ اردیبهشت و ۲۶ خرداد ۱۲۶۱ ذکر شده‌ است. پدرش میرزا هدایت الله آشتیانی وزیر دفتر ناصرالدین شاه از خاندان مستوفیان آشتیانی (میرزا محسن آشتیانی جد اعلای خاندان آشتیانی و از ایل بختیاری) و مادرش شاهزاده نجم‏ السلطنه بنیانگذار بیمارستان نجمیه تهران فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما، نوه عباس میرزا ولیعهد قاجار و نایب‌السلطنه ایران بود. به عبارتی مادرش دختر عموی ناصرالدین شاه، دختر شاهزاده فیروز میرزا نصرت الدوله بود.

دکتر مصدق بلافاصله پس از نخست وزیری اجرای خلع ید از انگلیسیها را در دستور کار قرار داد. و حسین مکی و مهدی بازرگان را به این منظور به آبادان فرستاد. بیرون راندن شرکت انگلیسی باعث اعتراض دولت بریتانیا شد. با شکایت دولت انگلیس از دولت ایران در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. نتیجه به نفع ایران شد و شورای امنیت ادله ایران که این منازعه بین دولت ایران و یک شرکت تجاری است و نه منازعه ای میان دو دولت که در صلاحیت شورای امنیت باشد، را پذیرفت.

درسال بعد مصدق به دادگاه لاهه رفت تا در آنجا به شکایت شرکت انگلیسی پاسخ دهد. در آنجا نیز دادگاه بین‌المللی که در راس آن یک قاضی انگلیسی به نام سر آرنولد مک نایر بود شکایت بریتانیا را وارد ندانست و مصدق در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. وکالت ایران در این پرونده را دکتر هانری رولن رییس سابق مجلس سنای بلژیک بر عهده گرفت و برای این کار از دولت ایران دستمزدی دریافت نکرد. دکتر حسین علی آباد از دانشکده حقوق دانشگاه تهران نیز وی را در این کار همراهی می‌کرد. نطق‌های دفاعیه ایران در این دادگاه توسط دکتر مصدق ایراد شد. وی در راه بازگشت به ایران به مصر رفت و مورد استقبال نخست وزیر ملی گرای آن زمان مصر سعد زغلول قرار گرفت.

مصدق پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، در دادگاه نظامی محاکمه شد و علیرغم دفاعیهٔ مستندی که از کارها و دیدگاه‌های خود ارائه کرد، به سه سال زندان محکوم شد. پس از تحمل سه سال زندان، به دستور محمد رضا پهلوی، دکتر مصدق به ملک پدری خود در احمد آباد تبعید شد و تا پایان زندگی زیر نظارت شدید دولت، در انزوا و تنهایی زندگی کرد؛ تا اینکه سرانجام در ۱۴ اسفند ماه ۱۳۴۵ بر اثر بیماری سرطان، در سن ۸۴ سالگی چشم از جهان فروبست .


وصیت نامه دکتر مصدق
متن کامل وصیت‌نامه دکتر محمد مصدق بدین شرح است:‏
وصیت می‌کنم که فقط فرزندان و خویشان نزدیکم از جنازهٔ من تشییع کنند و مرا در محلی که شهدای ۳۰ تیر مدفونند، ‏دفن نمایند. ‏
بدون سند رسمی یا نوشته به خط و امضای خود به کسی مدیون نیستم. ‏
‏نظر به اینکه طبق اسناد رسمی ثبت شده در دفتر اسناد رسمی شماره ۳۹ تهران منافع دو سال از خانه‌ها و مستغلاتی که ‏به فرزندان خود بخشیده‌ام پس از مرگ تعلق به اینجانب دارد به شرح ذیل:‏
الف- منافع خانه واقع در کوچه ازهری ملک خانم ضیاء اشرف بیات مصدق سند شماره ۴۲۱۵۶ (۲۹ اسفند ۱۳۲۹)‏
ب- منافع چهاردانگ از خانه‌هایی که در آن سکونت داشتم، ملک آقای مهندس احمد مصدق، سند شماره ۴۲۱۵۷ (۲۹ اسفند ‏‏۱۳۲۹)‏
ج- منافع خانه مسکونی همسر عزیزم، ملک آقای دکتر غلامحسین مصدق سند شماره ۴۲۱۵۸ (۲۹ اسفند ۱۳۲۹)‏ حق‌الارض عمارت دو اشکوبه و دو گاراژ، ملک دکتر غلامحسین مصدق، سند شماره ۴۲۱۵۹ (۲۹ اسفند ۱۳۲۹) که در سال ‏به یکصد و بیست هزار ریال (دوازده هزار و تومان قطع شده)‏
د- مستغلات واقع در خیابان ناصرخسرو، ملک‌بانو منصوره متین‌دفتری، سند شماره ۴۲۱۶۰ (۲۹ اسفند ۱۳۲۹)‏ از بابت منافع سال اول مبلغی که در صورت جداگانه به خط اینجانب تنظیم شده به اشخاص مفصله در آن صورت بپردازند و ‏هرچه باقی ماند، برای نماز و روزه و حج اینجانب به کار برند و از عواید سال دوم قطعه زمینی که برای باشگاه دانشجویان ‏دانشگاه تهران مناسب باشد، با نظر نمایندهٔ آقایان مزبور خریداری شود و چنانچه آقایان دانشجویان قطعه زمینی در اختیار ‏داشته باشند، مبلغ مزبور را به نماینده یا نمایندگان قانونی آقایان دانشجویان تحویل دهند که آن‌ها خود مبلغ مزبور را صرف ‏تعمیر ساختمان جدید آن بنمایند. چنانچه وصیت‌نامه دیگری از نوشتجات غارت شده یا در خانه نزد دیگران است از درجه ‏اعتبار ساقط است. ‏

احمدآباد، ۲۰ آذر ماه هزار و سیصد و چهل و چهار هجری شمسی

دکتر محمد مصدق

۲۸ اردیبهشت، زادروز خيام نيشابوری خجسته باد!

 

گویند بهشت و حور عین خواهد بود
آنجا می‌ناب و انگبین خواهد بود
...
گر ما مِی و معشوقه گزیدیم چه باک؟
چون عاقبت کار چنین خواهد بود

غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری (زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی در نیشابور - درگذشته ۱۲ آذر ۵۱۰ خورشیدی در نیشابور) که خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النیسابوری هم نامیده شده‌است، فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و رباعی سرای ایرانی در دورهٔ سلجوقی است.

گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی او است و لقبش «حجةالحق» بوده‌است؛ ولی آوازهٔ وی بیشتر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آن‌که رباعیات خیام را به اغلب زبان‌های زنده ترجمه نموده‌اند، ادوارد فیتزجرالد رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کرده‌است که مایهٔ شهرت بیشتر وی در مغرب‌زمین گردیده‌است.

یکی از برجسته‌ترین کارهای وی را می‌توان اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام‌الملک، که در دورهٔ سلطنت ملک‌شاه سلجوقی (۴۲۶ - ۴۹۰ هجری قمری) بود، دانست

خیام زندگی‌اش را به عنوان ریاضیدان و فیلسوفی شهیر سپری کرد، در حالی‌که معاصرانش از رباعیاتی که امروز مایه شهرت و افتخار او هستند بی‌خبر بودند. معاصران خیام نظیر نظامی عروضی یا ابوالحسن بیهقی از شاعری خیام یادی نکرده‌اند.

قدیمی‌ترین کتابی که در آن از خیام شاعر یادی شده‌است، کتاب خریدة القصر از عمادالدین کاتب اصفهانی است. این کتاب به زبان عربی و در سال ۵۷۲ یعنی نزدیک به ۵۰ سال پس از مرگ خیام نوشته شده‌است.

با کنار گذاشتن رباعایت تکراری ۵۷ رباعی به دست می‌آید. این ۵۷ رباعی که تقریباً صحت انتساب آنها به خیام مسلم است کلیدی برای تصحیح و شناختن سره از ناسره به دست مصححان می‌دهد.

گفتنیست که علاوه بر استفاده از رباعیات خیام در سخنرانی های شخصیتهای برجسته جهان مانند سخنرانی دکتر مارتین لوتر کینگ در سال ۱۹۶۷، به افتخار دستاوردهای وی نیز نام او را در بسیاری از نامگداری ها به کار گرفته اند.

نام گذاری یکی از حفره‌های ماه به «عمر خیام» و نام گرفتن (سیارک ۳۰۹۵) در سال ۱۹۸۰ به نام وی، ساخت هتلی در تونس با همین نام و بسیاری دیگر از این نمونه ها نشان دهنده شهرت جهانی خیام است که حتی موجب تولید شرابهایی در فرانسه و مصر به نام خیام شده است.

۲۵ اردیبهشت ، روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی خجسته باد!

 

حکیم‌ ابوالقاسم‌ منصور بن‌ حسن‌ موسوم‌ به‌ ابوالقاسم‌ فردوسی‌ طوسی‌ (زادهٔ ۳۱۹ خورشیدی، ۳۲۹ هجری قمری - درگذشتهٔ پیش از ۳۹۷ خورشیدی، ۴۱۱ هجری قمری در توس خراسان)، بزرگ‌ترین‌ شاعر حماسه‌سرای‌ ایران‌ است‌ که‌ بقولی‌ همانند او را تاکنون‌ مادر فلک‌ نزاییده‌ است‌. 
نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده‌است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زنده جهان برگردانده شده‌است.
 

مقام‌ فردوسی‌ در زنده‌ نمودن‌ تاریخ‌ ایران‌ و داستان‌های‌ ملی‌ وحماسی‌ ایران‌ زمین‌ و همچنین‌ دمیدن‌ نفسی‌ تازه‌ به‌ زبان‌ ادب‌ فارسی‌ بسیار شامخ‌ است‌ و از این‌ روی‌ او را شاعر ملی‌ ایران‌ خوانده‌اند. زندگی‌ این‌ دانشمند برجسته‌ همچون‌ سایر نام‌آوران‌ چیره‌ دست‌ فرهنگ‌ و ادب‌ ایران‌ در هاله‌ای‌ ازابهام‌ و افسانه‌ فرو رفته‌ است‌ . براساس‌ روایت‌ چهار مقاله‌ که‌ کهن‌ترین‌ منبع‌ تاریخی‌ از لحاظ نزدیکی‌ به‌ دوران‌ حیات‌ حکیم‌ به‌ شمار می‌رود فردوسی‌ از خاندان‌ دهقانان‌ ایرانی‌ و از اهالی‌ و دهکده‌ باژ از ناحیه‌ طابران‌ طوس‌ بود. دهقانان ‌در آن‌ روزگار زمینداران‌ کوچکی‌ به‌ شمار می‌رفتند که‌ به‌ فرهنگ‌ فارسی‌ عشق‌ می‌ورزیدند و نسل‌ به‌ نسل‌ آن‌ را انتقال‌ می‌دادند و فردوسی‌ نیز که‌ از نسل‌ این‌ ایرانیان‌ اصیل‌ به‌ شمار می‌رفت‌ همچون‌ پیشینیان‌ خود درصدد حفظ ارزشهای‌ ملی‌ ایران‌ بود. حکیم‌ در اوایل‌ زندگی‌ خود از تمکن‌ مالی‌ قابل‌ ملاحظه‌ای‌ برخوردار بود و علاوه‌ بر اینکه‌ در باغ‌ بزرگی‌ در طابران‌ طوس‌ اقامت‌ داشته‌ و خدم‌ و حشم‌ نیز داشته‌ است‌ دارای‌ زمین‌ زراعی‌ بود که‌ درآمد زندگی‌ آسوده‌ و راحت‌ خود را از طریق‌ آن‌ ملک‌ تأمین‌ می‌نمود.
هانس هاینریش شدر ایران شناس آلمانی در سخنرانی که در کنگره فردوسی در ۲۷ سپتامبر سال ۱۹۳۴ میلادی (۵ مهرماه ۱۳۱۳ خورشیدی) به پاس هزاره فردوسی و در شهر برلین بر پا شده بود، می‌گوید چیرگی بر ایران بدست مغولان و از میان رفتن توان ایران پس از یک سده رهایی از چیرگی بیگانگان از سبب‌های گرایش ایرانیان به شاهنامه و تلاش برای بازیابی کیستی (هویت) فراموش شده خویش می‌باشد.

همچنین وی همانندی روزگار ایرانیان در زمان فردوسی با آلمان سده نوزدهم را چرایی گرایش اندیشمندان آن کشور به شاهنامه فردوسی و برگردان آن به آلمانی می‌داند. اما به گفته بسیاری از پژوهشگران ایران فردوسی بزرگترین رزم‌نامه جهان را پدید آورده که دربردارنده تاریخ جهان باستان است.
 
فردوسی را بزرگ‌ترین سرایندهٔ فارسی‌گو دانسته‌اند.


 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سیاوش منم نه از پریزادگان

از ایرانم از شهر آزادگان

که ایران بهشت است یا بوستان

همی بوی مشک آید از بوستان

سپندار پاسبان ایران تو باد

ز خرداد روشن روان تو باد

ندانی که ایران نشست من است

جهان سر به زیر دو دست من است

هنر نزد ایرانیان است و بس

ندادند شیر ژیان را به کس

همه یکدلانند و یزدان شناس

به نیکی ندارند از بد هراس

دریغ است ایران که ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود

همه جای جنگی سواران بدی

نشستن گه شهریاران بدی

چو ایران نباشد تن من مباد

بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

همه روی یکسر به جنگ آوریم

جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

ز بهر بر و بوم و پیوند خویش

زن و کودک وخرد و فرزند خویش

همه سر به سر تن به کشتن دهیم

از آن به که کشور به دشمن دهیم

دکتر احسان يار شاطر

 

احسان یارشاطر در فروردین ماه ۱۲۹۹ خورشیدی در همدان متولد شد. پدرش هاشم یارشاطر نیز اهل علم و دانش بود. زبان عربی و اسپرانتو را فرا گرفت و به تدریس آن پرداخت. احسان یارشاطر تحصیلات ابتدائی را در دبستان های همدان و کرمانشاه و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان های شرف و تربیت و دانشسرای مقدماتی به پایان رسانید، و به تحصیل در دانشکده ادبیات در رشته زبان و ادبیات فارسی پرداخت و پس از دریافت لیسانس به شغل دبیری اشتغال ورزید و به تحصیل در رشته دکترای ادبیات ادامه داد و رساله دکترای خود را با عنوان ( شعر فارسی در نیمه قرن نهم ) تهیه کرد. با دریافت بورس تحصیلی به انگلستان رفت و درجه دکترا نیز از دانشگاه های انگلستان دریافت داشت. دکتر احسان یارشاطر پس از مراجعت به ایران به تدریس در دانشگاه پرداخت، با مجله سخن همکاری کرد، به کارهای تحقیقی و فرهنگی بیشماری پرداخت که از جمله (دانشنامه ایران و اسلام) بود. با تاًسیس (انجمن کتاب) به دبیری انجمن فلسفه و علوم انسانی وابسته به یونسکو برگزیده شد. از سال ۱۳۳۷ برای تدریس در دانشگاه کلمبیا دعوت شد و در آنجا به تاًسیس کرسی مستقل ایران شناسی پرداخت. کار بسیار مهم دکتر احسان یارشاطر تهیه و تنظیم (ایرانیکا) در خارج از کشور می باشد که با همکاری دانشگاه کلمبیا و کمک ایرانیان تا کنون چند جلد کتاب آن منتشر شده است. دکتر یارشاطر در سال ۱۳۴۰ با لطیفه الویه ازدواج کرد که صاحب فرزندی نیست ولی آنقدر کتاب و مجله و نشریه و مقاله تهیه و تنظیم کرده که همه اینها فرزندان او هستند. اکنون در آمریکا اقامت دارد و برای جلب کمک ایرانیان به نشریه ( ایرانیکا ) به نقاط مختلف دنیا سفر می کند. مجله گردون می نویسد : سرانجام همت انسانی فرهنگدوست از نقطه ای که در ذهنش پدید آمده بود به مثابه هسته ای در دل خاک، درختی تناور و پربرگ، بال گسترد و دانشنامه ایران شکل گرفت تا فرهنگ ما را برای جهانیان تعریف کند.

کسی که سه میلیون دلار از دارایی‌هایش را بی‌هیچ ادعا و چشمداشتی صرف بزرگترین دانشنامۀ ایران‌شناسی یعنی دانشنامۀ عظیم ایرانیکا کرده. غیر از یک عمر خون دل و تلاش برای جمع آوری و تدوینش و اگر فوتبالیستی یا بازیگری بود تا به حال صد باره اسطوره‌ها از جوانمردی و سخاوتش ساخته بودند...

فعالیتها: • فلسفه – منطق • نویسندگی

وی را نمیدانم چه بنامم,استاد؟پروفسور؟,...

نه هیچکدام نیست! ایشان فقط احسان یارشاطر هستند,نامی که بسیار بزرگتر از این القاب

و عناوین است,بی شک یار شاطر حق عظیمی بر گردن فرهنگ مملکتِ من و شما و کوروش کبیر

و فردوسی سخن ور و  ... دارد ولی حیف و صد حیف که چنین بزرگمردانی که ز گهواره تا آغاز نهمین

دهه ی عمر گرانمایه ی خویش را صرف فرهنگ ایران زمین نموده اند این چنین گمنام ولی همچنان

ساعی باقی مانده اند!

زبانم ناتوان است از سپاسگذاری ای بزرگ مرد میهنم...

از وی پرسیدند آیا دلتان برای ایران تنگ نشده است؟

با همان صدای لرزانش گفت:راستش الان دیگه نه,چون وطن فقط آب و خاک و ساختمانها نیست

وطن فرهنگ است که من از ابتدا تا کنون با آن زندگی کرده ام...

و این شعر را هم با چشمانی تَر خواند:

بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران              کز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران ...

غُــــرور...

 

غرورم از خودم نيست وُ ... از اون خاک گُهر باره
همون خاکي که هر گوشَش، عزيزي در بغل داره

همون خاکي که عاشق هاش، همه ليلي، همه مجنون

سرودِ عشق جاري گشته از اروند تا هامون

همان که قدمت تاريخ، از اسمش وام مي گيرد

همان خاکي که فرهادش، به حُکمِ عشق، مي ميرد

منم فرزندِ آن خاکي، که رستم ها در آن رُستند

همان خاکي که نا اهلان، به فکر غارتش خُفتند

ولي تا آرشَش باشد، کمان گير و کمان افکن
 
و تا وقتي که سهرابش، بتازد بر صفِ دُشمن

ندا و بانگ آزادي رسد بر گوش از ميهن

که تا دُشمن بداند، ميهنم... نيست جايِ اهريمن...!

فناوری های برتر فروردین ماه

 

هواپیمای جت با موتورهایی روی بال

حتماً دیده اید که هواپیماهای جت موتورهایشان را در زیر بال ها قرار می دهند اما اخیراً یک طرح مفهومی از یک هواپیمای جدید با نام AMELIA توسط ناسا معرفی شده است که در کمال تعجب موتورهایش روی بالها تعبیه شده است. در این طرح جدید به کارگیری موتورها و در نتیجه خروج با شدت هوا از قسمت بالای بال باعث شده که طی پدیده ای به نام اثر کواندا می تواند هنگام بلند شدن از سطح زمین تا 75 درصد در مصرف سوخت صرفه جویی کند. در این طراحی همچنین گفته می شود که نویز و صدای مزاحم برای سرنشینان کمتر شده و در نهایت باعث سفر هوایی دلپذیرتر و ارزان تر می شود

 

سریع ترین دوچرخه الکتریکی

این دوچرخه الکتریکی لقب فراری دوچرخه ها را دارد و می تواند تا سرعت بیش از 45 کیلومتر بر ساعت حرکت کنید. همچنین می توانید با استفاده از پدال ها به آن کمک کنید. جالب است بدانید این دوچرخه می تواند در مسیر های مستقیم و صاف تجربه یک سفر کوهستانی با دوچرخه را برایتان شبیه سازی کند.

 

کارت خوان و درگاه USB همراه برای گوشی های اندرویدی

اگر شما از کاربران گوشی های هوشمند هستید حتماً می دانید در گوشی هایی مانند نوکیا N8 و یا سامسونگ Galaxy S II می توانید با استفاده از یک کابل On-the-Go فلش مموری خود را به گوشی متصل کنید و با آن تبادل اطلاعات کنید؛ اما اگر صاحب یک گوشی اندرویدی به جز این گوشی ها هستید و به این قابلیت نیاز دارید می توانید با استفاده از این محصول شرکت Sanwa نه تنها فلش مموری بلکه موس ، کیبورد و مموری کارت های مختلف را نیز به آن متصل کنید.

 

حلقه تراشیده شده از الماس

وقتی نام حلقه الماس را می شنوید معمولاً در ذهنتان یک حلقه با قطعه کوچکی الماس روی آن تصور می کنید اما اخیراً یک جواهرساز سوئیسی یک حلقه کامل تراشیده شده از یک الماس بزرگ 150 قیراتی را به نمایش گذاشته است که در آن از هیچ عنصری جز الماس استفاده نشده است. همانطور که حدس می زنید این حلقه زیبا قیمت بسیار بالایی دارد و هم اکنون قیمت پایه 70 میلیون دلار برای آن در نظر گرفته شده است.

 

طرح لمبورگینی Ferruccio

ماشین های اسپورت لمبورگینی همواره به علت طراحی جذاب و متفاوت مورد توجه همگان بوده و آخرین مدل آن یعنی Lamborghini Aventadorکه آن را برایتان معرفی کرده ایم نیز از این قاعده مستثنی نیست. اما مارک هاسلر قدم را فراتر گذاشته و یک طرح متفاوت برای لمبورگینی آینده ارائه داده است که شاید بیشتر به ماشین های موجود در فیلم های علمی تخیلی شبیه باشد.

 

هارد های اکسترنال 2 ترابایتی وسترن دیجیتال

اگر از طرفداران فیلم های سینمایی با کیفیت های بالا و یا بازی های پرحجم باشید و علاقه به آرشیو کردن آنها و تبادل اطلاعات داشته باشید حتماً به یک هارد اکسترنال احتیاج پیدا خواهید کرد. وسترن دیجیتال پرطرفدارترین برند در این زمینه است که اخیراً هارد های اکسترنال جدید خود را تا ظرفیت 2 ترابایت معرفی کرده است. این هارد 250 دلاری که از قابلیت USB 3.0 نیز برخوردار است ادعا می کند که اولین هارد دیسک اکسترنال با این حجم است.

 

اندروید 4 بر روی نوکیا N9

نوکیا N9 به اعتقاد من یکی از بهترین اسمارت فون های بازار می باشد که علاوه بر سخت افزار مناسب دارای یک سیستم عامل جدید و جذاب است که می توانست آینده بسیار خوبی داشته باشد. متاسفانه نوکیا اعلام کرد که دیگر از MeeGo پشتیبانی نمی کند و گوشی های میگویی این شرکت به N9 ختم می شود. کاربران این گوشی که از تعداد پایین اپلیکیشن های این گوشی شکایت دارند می توانند به زودی اندروید 4 را در کنار MeeGo بر روی گوشی خود تجربه کنند. اخیراً هکرهای سایت NITDroid موفق شده اند که اندروید 4 را برای این گوشی پورت کنند که البته هنوز در مراحل آزمایشی است.

 

تصاویر درز شده از گوشی جدید سامسونگ GT-i9300

این گوشی که اخیراً تصاویری از آن در اینترنت درز شده بود به نظر می رسید Galaxy S III باشد اما اخیراً شایعات جدید خبر از نامی تحت عنوان Galaxy M را می دهند که یک اندرویدی میان جدولی با اندروید 4 خواهد بود.

 

 

دسکتاپ سه بعدی شفاف

به تازگی دانشمندان دانشگاه MIT دسکتاپ سه بعدی شفافی را طراحی کرده اند که تصاویر سه بعدی مانند پنجره های ویندوز در فضایی بین نمایشگر و صفحه ورودی پشت آن در فضا به صورت سه بعدی معلق هستند و کاربر می تواند با دست خود با آن ارتباط برقرار کند. برای اینکه تصویر بهتری از این فناوری در ذهنتان داشته باشید می توانید این ویدئو را تماشا کنید.

 

عرضه گوشی های هوشمند HTC One X , One S

الاخره این گوشی های قدرتمند اندرویدی وارد بازار شدند تا One X با قیمت 600 یورو عنوان بهترین گوشی اندرویدی و One S با قیمت 415 یورو عنوان یکی از بهترین دوهسته ای های بازار را از آن خود کنند.

به طور خلاصه One X دارای پردازنده چهارهسته ای 1.5 گیگاهرتزی، دوربین 8 مگاپیکسلی، صفحه نمایش 4.7 اینچی HD از نوع Super IPS LCD2 و One S دارای پردازنده دوهسته ای 1.5 گیگاهرتزی S4، دوربین 8 مگاپیکسلی و صفحه نمایش 4.3 اینچی qHD از نوع Super AMOLED می باشند.

 

صفحه نمایش قابل انعطاف E-Ink از ال جی

حتماً اخیراً در عرصه فناوری راجع به صفحه های نمایش قابل انعطاف شنیده بودید و همچنین می دانید که کتابخوان ها از نوعی صفحه نمایش به نام E-Ink برای تولید صفحات شبیه به کاغذ استفاده می کنند. حال ال جی یک صفحه نمایش 6 اینچی با این فناوری اما به صورت قابل انعطاف 40 درجه تولید کرده و تولید عمده آن را نیز آغاز کرده است. به نظر می رسد تا دو ماه آینده شاهد گجت هایی با این صفحه نمایش باشیم.

 

عرضه دوربین دیجیتال نیکون D800

دوربین دیجیتال DSLR نیکون D800 بالاخره وارد بازار شد. این دوربین یک ویژگی مهم دارد و آن کیفیت بالای عکس در نور کم است. برای مقایسه می توانید عکس زیر را مشاهده کنید که تصویر بالا مربوط به D800 و عکس پایین مربوط به iPhone 4S یکی از بهترین Cameraphone ها بازار است.

 

اسپیکر و داک قدرتمند Logitech UE Air

وقتی صحبت از کیفیت وسایل الکتریکی می شود لاجیتک همواره به عنوان یکی از برترین برندها مطرح است. این داک 400 دلاری جدید که UE Air نام دارد می تواند یک آیفون، آیپاد تاج یا حتی آیپد را در خود جای داده و علاوه بر پخش موزیک آن را شارژ کند.

همچنین با قابلیت AirPlay اپل می توانید iDevice خود را بدون سیم و از طریق WiFi به این اسپیکر متصل کنید و از صدای آن لذت ببرید. حتی اگر گجتتان با iOS کار نمی کند می توانید از طریق سوکت 3.5 میلی متری استاندارد گجتتان را البته به صورت با سیم به آن متصل کنید.

 

فضای آنلاین ابری Google Drive

با اینکه هنوز گوگل رسماً Google Drive را تأیید نکرده است اما تصاویر درز کرده نشان می دهد که گوگل قصد دارد برای رقابت با دیگر شرکت ها مانند اپل و مایکروسافت سرویس ابری خود را راه اندازی کند. شایعات خبر از 5 گیگابایت فضای رایگان را از اواسط همین ماه میلادی می دهند.

این سرویس همچنین می تواند رقیب قدرتمندی برای Dropbox که از محبوب ترین فضاهای رایگان اینترنتی است باشد.

 

"امیدوارم خوشتون اومده باشه"

جشن "سیزده بدر"

 

 

 امروز روز ۱۳ فروردین است، و چه روزی بهتر از امروز که درباره فلسفه ۱۳بدر کمی ‌فکر کنیم، نظرات متفاوتی در این باره وجود دارد. در بیشتر فرهنگها عدد ۱۳ برخلاف عدد هفت، نامیمون و نحس است. اما ما معتقدیم که هیچ روزی نحس نیست. حال به بررسی نظرات مختلف و مراسم 13بدر می‌پردازیم، تا بدانیم هیچ سنتی بدون فلسفه و ریشه‌های فرهنگی اینچنین نمی‌توانست پایدار بماند.

در مورد روز و عدد سیزده دو اعتقاد متضاد وجود دارد:
۱. این روز را نحس دانسته، به همین دلیل برای رفع بلا به دامان طبیعت پناه می‌بردند.
۲. این روز را خجسته پنداشته و برای گذراندن بهتر این روز از طبیعت یاری می‌جستند.
ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس می‌دانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانه خود کنار جویبارها و سبزه‌ها می‌روند و به شادی می‌پردازند. تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است. بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحه ۲۶۶ آثار الباقیه جدولی برای سعد و نحس آورده شده که در آن سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمه (سعد) به معنی فرخنده آمده و به هیچ وجه نحوست و کراهت ندارد. بعد از اسلام چون سیزده تمام ماه‌ها را نحس می‌دانند به اشتباه سیزده عید نوروز را نیز نحس شمرده اند. وقتی درباره نیکویی و فرخنده بودن روز سیزدهم نوروز بیشتر دقت و بررسی کنیم مشاهده می‌شود موضوع بسیار معقول و مستند به سوابق تاریخی است. سیزدهم هر ماه شمسی که تیر روز نامیده می‌شود مربوط به فرشته بزرگ و ارجمندی است که "تیر" نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر می‌گویند. فرشته مقدس تیر در کیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد. ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می‌رفتند و شادی می‌کردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی‌ بودن دوره نوروز را به پایان می‌رسانیدند.

سبزه گره زدن
افسانه آفرینش در ایران باستان و مسئله نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی درباره کیومرث حائز اهمیت زیادی است. در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است. گفته‌های حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و انبیاء و گفته‌های مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بیرونی در کتاب آثار الباقیه بر پایه همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد. مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه پایه ازدواج خود را بنا نهادند. این مراسم را بویژه دختران و پسران دم بخت انجام میدادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت می‌کنند و علف گره می‌زنند. این رسم از زمان کیانیان تقریباً متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی مانده است. در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده "اول مردی که به زمین ظاهر شد پارسیان او را کل شاه گویند. پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزده نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند". چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهای ایران و عراق که زرتشت را از خود می‌دانند روز سیزدهم فروردین را جزو جشن نوروز به حساب می‌آورند. دكتر نیك‌نام دربارة سابقة رسم گره زدن در روز سیزده به‌در می‌گوید: «برخی از آداب نوروز به آیین زرتشتی بازنمی‌گردد بلكه مربوط به باورهای مردمان آریایی است كه پیش از زرتشت در سرزمین ایران زندگی می‌كردند. طبق یكی از این باورها، بارندگی به فرشته‌ای به نام تِشتر مربوط است كه در آسمان‌ها به صورت اسب سپیدی در حال حركت است و هرگاه با دیوی به نام اَپوش بجنگد و برنده شود، سالی پر از سبزی و خرمی‌و باران در پیش است. به همین دلیل ایرانیان روز سیزدهم فروردین كنار سبزه‌ها و جویبارها می‌روند و به‌ویژه زنان كه نمایندة آناهیتا یعنی ایزدآب هستند با نوازش سبزه‌ها و گره زدن آنها حمایت خود را از فرشتة باران نشان می‌دهند.»

امّا دكتر وكیلیان می‌گوید: «در گذشته جامعة ما جامعة بسته‌ای بوده است. زن همیشه در خانه بوده و
منتظر بوده تا به خواستگاری‌اش بروند. امروزه تغییراتی به‌وجود آمده اما در گذشته دختران نمی‌توانستند همسرشان را خودشان انتخاب كند. بنابراین مهم‌ترین آمال و آرزوهای هر دختری در گذشته این بود كه شوهر خوبی بكند یا زودتر به خانه بخت برود. درباره دخترها این حرف وجود داشت كه: دختر كه رسید به ۲۰، باید نشست و به حالش گریست. اینها جزء فرهنگ ما بوده است. دختر در ۱۶، ۱۷ سالگی باید به خانه بخت می‌رفت وگرنه مایه ننگ به حساب می‌آمد. اینها واقعیاتی بود كه وجود داشت. به همین دلیل دخترها به امامزاده می‌رفتند، سبزه گره می‌زدند و سفره‌های نذری پهن می‌كردند تا شاید نیروهای غیبی كمك كنند و شوهری برایشان پیدا شود زیرا دختری كه ازدواج نمی‌كرد جایگاهی در جامعه نداشت.»


درباره سیزده بدر
در کتابهای تاریخی و ادبی سده‌های گذشته، که رسم‌ها، آیین جشن‌های نوروزی کهن را یاد و یادداشت کرده اند، چون تجارب الامم، آثار الباقیه، التفهیم، تاریخ بیهقی، مروج الذهب، زین الاخبار و نیز در شعر شاعران به ویژه شاعران دوره غزنوی که بیشترین توصیف جشن‌ها را در بر دارد اشاره ای به "سیزده بدر" نمی‌یابیم. پرسش اینجاست که اگر در کتاب‌های تاریخی و ادبی گذشته اشاره ای به سیزده بدر و هفت سین نمی‌یابیم آیا این رسم‌ها را باید پدیده ای جدید دانست و یا این که، رسمی‌کهن است، و به علت عام و عامیانه بودن در خور توجه نبوده و با معیارهای مورخان زمان ارزش و اعتبار ثبت و ضبط نداشته است؟ نگارنده حالت دوم را باور دارد. زیرا رسم و آیینی که بدین گونه در همه شهرها و روستاهای ایران همگانی است و در بین همه قشرهای اجتماعی عمومیت دارد، نمی‌تواند عمری در حد دو نسل و سه نسل داشته باشد. دیگر این که می‌دانیم کتابهای تاریخی و شعرهای شاعران، رویدادها و جشن‌های رسمی ‌را که در حضور شاهان و خاصان دستگاه حکومتی بود، بیان و توصیف می‌کرد. ولی سیزده بدر، رسمی ‌خانوادگی و عام و به بیانی دیگر پیش پا افتاده و همه پسند (و نه شاه پسند) بود. از طرف دیگر، نوشتن رویدادهای روزی که رفتارها و گفتارهای خنده دار و غیر جدی، برای خود جایی باز کرده، تا "نحسی سیزده" آسانتر "در" برود، توجه مورخ و شاعر را به خود جلب نمی‌کرد. و شاید "نحس" بودن هم عاملی برای بیان نکردن بود. نحس و ناخوشایند بودن عدد ۱۳ و دوری جستن از آن، در بسیاری از کشورها و نزد بسیاری از ملت‌ها، باوری کهن است. مسیحیان هیچ گاه سیزده نفر بر سر یک سفره غذا نمی‌خورند. در باور تازیان سیزدهمین روز هر ماه ناخوشایند است. ابوریحان بیرونی در جدول "روزهای مختار و مسعود و مکروه" در ایران کهن، روز سیزدهم ماه تیر را که (تیر نام دارد) منحوس ذکر کرده است. سالهای زیادی فروردین ماه اول تابستان بود. یکی از نویسندگان در خاطره‌های هفتاد ساله اش از باور مردم شهر خود، قزوین، دربارهً سیزده بدر می‌نویسد: روز سیزده بدر جایز نبود برای دید و بازدید، به یک خانه رفت، هم صاحب خانه به فال بد می‌گرفت و می‌گفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده، نمی‌خواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سیزده باید به صحرا رفت. زیرا آنچه بلا در این سال بیاید، امروز مقدر و تقسیم می‌شود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشیم، شاید در تقسیم بلا، فراموش شده و از قلم بیفتیم. شباهتی که بین سیزده بدر و برخی از رسم‌های کاتارها (بازماندگاه مانویان در اروپا، که ترکیبی از اندیشه‌های زردشتی، فلسفهً باستان و مسیحیت دارند) این پرسش را به ذهن می‌رساند که آیا هر دو ریشهً مشترک باستانی ندارند؟ کاتارها در روز عید "پاک" ( که برخی از سال‌ها به روز سیزده فروردین نزدیک است) از خانه بیرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار می‌گذرانند، و برای ناهار با خود تخم مرغ می برند. در این روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پیدا کردن آنها سرگرمی ‌کودکان است. سه شباهت، یا سه ویژگی مشترک این دو عبارتند از:
۱- آغاز محاسبهً هر دو از آغاز بهار و اعتدال ربیعی است.
۲- در روز سیزده و عید پاک کاتارها به صحرا و دامان طبیعت می‌روند.
۳- بازی و سرگرمی ‌کودکان با تخم مرغ فقط در روزهای عید بهاری رسم است، نه فصلهای دیگر سال.
شباهت دیگر دروغ‌های روز اول آوریل، با شوخی‌های سیزده بدر است. روز اول آوریل، هر چهار سال یکبار مصادف با روز سیزده فروردین است (و سه سال با ۱۲ فروردین). پیشینه و انگیزهً برگزاری سیزده بدر، هر چه باشد، در همهً شهرها و روستاها و عشیره‌های ایران، سیزدهمین روز فروردین، رسمی‌است که باید از خانه بیرون آمد و به باغ و کشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسی روز سیزده را بدر کرد. خانواده‌ها در این روز به صورت گروهی و گاه چند خانواده با هم غذای ظهر را آماده کرده و نیز آجیل‌ها و خوردنی‌های سفرهً هفت سین را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبیعت می‌روند و سبزهً هفت سین را با خود برده و به آب روان می‌اندازند. به دامن صحرا رفتن، شوخی و بازی کردن، دویدن، تاب خوردن و در هر حال جدی نبودن، از سرگرمی‌ها و ویژگی‌های روز سیزده است. گره زدن سبزه، به نیت باز شدن گره دشواری‌ها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بیرون کردن نحسی است. این باور، معروف است که "سبزه گره زدن" دختران "دم بخت"، شگونی برای ازدواج و همسر یابی، می‌باشد. در فرهنگ اساطیر برای رسم‌های سیزده بدر، معنی‌های تمثیلی آورده: شادی و خنده در این روز به معنی فروریختن اندیشه‌های تیره و پلیدی، روبوسی نماد آشتی و به منزله تزکیه، خوردن غذا در دشت نشانهً فدیه گوسفند بریان، به آب افکندن سبزه‌های تازه رسته - نشانه دادن هدیه به ایزد آب یا "ناهید" و گره زدن سبزه برای باز شدن بخت و تمثیلی برای پیوند زن و مرد برای تسلسل نسلها، رسم مسابقه‌ها به ویژه اسب دوانی - یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشکسالی است.
این باور همگانی چنان است که اگر خانواده ای نتواند به علتی تمام روز را به باغ و صحرا برود، به ویژه با دگرگونی‌های جامعه شهر امروز در بعد از ظهر، هر قدر هم مختصر، "برای گره زدن سبزه و بیرون کردن نحسی سیزده" به باغ یا گردشگاه عمومی ‌می‌رود. با دگرگونی‌های صنعتی، شغلی، بزرگ شدن شهرها، فراوانی وسیله‌های آمد و رفت سریع السیر، وسیله‌های ارتباط جمعی و... به ناگزیر شهرداری‌های شهرهای بزرگ، دشواریهای آمد و رفت را پیش بینی می‌کنند. فراوانی اتومبیل و دیگر وسیله‌های آمد و رفت موتوری و نیز وسعت خانه سازی‌ها و شهرسازی‌ها، باعث شده که خانواده‌ها، سال به سال راه دورتری را برای "سیزده بدر" پشت سر بگذارند، تا سبزه و کشتزاری بیابند. روز سیزدهم فروردین مانند شب آخرین چهارشنبة سال اهمیت ویژه‌ای دارد. اگر با چهارشنبه‌ سوری به استقبال نوروز می‌رویم، با سیزده به‌در نوروزمان را بدرقه می‌كنیم.
نوروز كه مراسمش محفلی خانوادگی دارد، با دو حركت اجتماعی و عمومی‌از خانه‌ها به خارج راه می‌یابد، با دو آیین سنتی كه نشان از همبستگی جمعی دارند.

نــــوروز بــاستــــانی خجستـــــه بـــــاد

 

سلام به دوستان خوبم خوشحالم که از این طریق میتونم سال نوِ خورشیدی  و نوروز باستانی رو

بهتون تبریک بگم و سالی همراه با سلامتی و همه ی خوبیها رو از ته دل براتون آرزو کنم

میخواستم اگر توی سالی که گذشت ازم رنجیدین یا مسئله ای پیش اومد که باعثِ مکدر شدنِ

خاطر شما دوستانِ عزیزم شد عذر خواهی کنم و بگم که هیچ قصدی در کار نبوده

همچنین میخواستم صمیمانه ازتون تشکر کنم که وقت گذاشین و تشریف آوردین و مطالبم رو خوندید

و نظر دادید به خودم میبالم بخاطر داشتنِ دوستانِ خوبی مثلِ شما

به امیدِ سالی خوب باهم و در کنارِ هم و احترام به هم با هر عقیده ای متحد برای ایــــران...

سال ۱۳۹۱برابر با:
۷۰۳۴ میترائی آریائی
۳۷۵۰ زرتشتی
هر چند از هجرت ۱۳۹۱ سال می گذرد ولی سرزمین آریائی من:
۵۶۴۹
سال قبل از ان نوروز را جشن می گرفت و 
۲۳۴۷ سال پیش از ان مردمان این دیار یزدان پاک را ستایش می کردند
و کوروش ۱۱۸۵سال قبل از ان دوستی را در جهان گستراند
ایدون باد جشن باستانی ایران زمین بر مردم این کهن سرزمین...

جشن چهــاشنبه ســوری خجسته بـــاد


 جشن چهارشنبه سوری به همراه ديگر آيين آن با گوناگوني و زیبایي بسيار و آواز و ترانه های شادی بخش و بزم و پایکوبی در همه سرزمین ایران بزرگ از چند هزار کیلومتری کردستان تا چین برگزار می شود. گستره برگزاری این جشن، نشان از شكوه و پايندگي فرهنگ كهن اين بوم دارد.

« واژه جشن از کلمه « یسنه» آمده که ریشه اوستایی دارد و به معنی ستایش کردن است . بنابراین معنی واژه جشن، ستایش و پرستش است . هدف از برگزاری جشن ها در ایران باستان ، ستایش پرودگار ، گردهمایی مردم، سرور و شادی، داد و دهش و بخشش به بینوایان و زیردستان بوده است».

سور (sur ) واژه ای پهلوی است که به معنای : مهمانی، بزم، جشن، جشن عروسی آمده است. و " سوری" نیز به معنای : گل سرخ رنگ، رنگ سرخ ، شادی و چیزی که به رنگ سرخ باشد مورد استفاده قرا گرفته است. پس چها رشنبه سوری را می توان یک جشن و شادی دانست که با سرخی همراه است و این سرخی همان آتش است. اما اگر بپذیریم که چهارشنبه سوری همان جشن سوری است و جشن سوری به معنای ستایش آتش؛ نباید این ترکیب ما را به اشتباه بیاندازد که مردم آتش را به عنوان خدا ستایش می کردند. همانطور که پیش تر گفته شد هر چیز خوبی به خدا نسبت داده می شود و دراین میان روشنایی آتش که مهم ترین نقش را در زندگی بشر بازی می کند ، نشانی از حضور خداوند است. اگر بخواهیم برای این نوع ستایش مثالی ذکر کنیم می توان به ستایش کعبه که قبله مسلمانان است اشاره کرد. آیا مسلمانان در کعبه به ستایش سنگ می پردازند یا به ستایش خداوند؟. بدون شک کعبه مکانی روحانی است که انسان را به یاد خدا می اندازد و انسانی که به سوی آن سجده می کند، نه برای سنگ که برای بزرگی خداوند به خاک افتاده است . توجه به آتش و احترام به آن نیز برای انسان ایران باستان چنین بوده است و هم اکنون نیز در بسیاری از ادیان ، روشن کردن آتش پیش از نیایش مرسوم است که می توان برای مثال به « روشن کردن شمع» در مکان های مقدس اشاره کرد. پس جشن سوری یا چهارشنبه سوری مراسمی است که مردم در کنار آتش به شادی می پردازند و این شادی نوعی ستایش و سپاس از خداوند است که با پایان دادن به زمستان و تولد بهار و سبزی به آنها زندگی تازه می بخشد.

فـلـســفـه ی خــانه تـــکانـی...

 

جشن نوروز بزرگترین ، برجسته ترین ، ویژه ترین و باشکوه ترین یادگار ایرانیان از روزگار باستان تا به امروز است. بیشترین ارزش این جشن را می توان در آن دانست که با پشت سر گذاشتن فراز و نشیبهای گوناگون چون کوهی استوار از حمله های اقوام گوناگون ، جان به در برده و با روح و احساس مردم این سرزمین چنان سرشته شده است که همه ساله در ژرفای دل و جان و روان خود چشم به راه فرا رسیدن آن هستند....
یکی از آیینهای ویژه همراه با جشن نوروز خانه تکانیست.

طبق عقاید زردشتیان ماه فروردین به " فراوشی " اشاره دارد و دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار تحول می کند.
زرتشتیان ایران باستان بر این باور بودند که فَرْوَهَرْها( تلفظ درست: فْرَوَهْرْ یا فْرَوَرْ به معنای آن که نیرویی زیاد دارد- فرَ = زیاد ، وَر= نیرو و توان) ( یکی از نیروهای اهورایی در کالبد انسان که پس از مرگ همانند روان به مکان نخستین خود باز می گردد ) از ده روز پیش از نوروز برای دیدار بستگان و بازماندگان خود به زمین بازمی گردند. به همین دلیل است که ایرانیان از اوایل اسفند ماه خانه تکانی و پاک سازی محیط پیرامون خود را آغاز می کردند و مقدمات جشن و شادی را فراهم می ساختند تا فروهرها هنگام فرود آمدن، آنها را هماهنگ با طبیعت ، شاد و خرم و پاک و تازه ببینند و با خشنودی و آرزوی برکت برای خاندان خود به سرای خویش بازگردند.از این رو بسیاری، به خصوص در بین زردشتیان ، در این ایام، خانه ها را پاکیزه و آراسته میکنند و از چند روز به نوروز مانده در خانه مُشک و عنبر می‌سوزاندند و شمع و چراغ می‌افروزند.

برخی نیز معتقدند که بنای خانه تکانی نوروزی، بر اساس “نو ساختن” و “پاكیزه‌‌گرداندن” است.
از نگاه آنها ،خانه‌تكانی مفهومی عمیق و فراتر از نظافت معمولی خانه و محیط زندگی دارد.
.رضا شعبانی، مولف کتاب آداب و رسوم نوروزی، بر این عقیده میباشد که “آئینهای مربوط به آغاز سال معمولا با تکراری از آشفتگی و سپس نظم نخستین جهان همراه است”. “خانه تکانی هم، به این نکته اشاره دارد. نخست درهم ریختگی، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زیر و رو می‌شود. در بعضی از نقاط ایران رسم است که حتی خانه‌ها را رنگ آمیزی می‌کنند . همه، کثیفی و کهنگی را بدیمن دانسته و اثاثیه را نو، و گوشه و کنار خانه را از گرد و غبار پاک می‌کنند” . می توان این” خانه تکانی و زدودن آلودگی ها و پلشتی ها از فضای خانه و کاشانه ها را در آخر سال کهنه، مظهر و نمادی از زدودن سیاهی، مرگ و کهنگی از خانه و آماده کردن فضایی پاک و پاکیزه برای استقبال از روشنایی ها و خوبی ها دانست.

"کمک یادتون نره..."

اســکار در ایـــران,ایــــران بــر بـــام جهـــــان....

 

مراسم اعطاء جوایز اسکار 2012 دوشنبه صبح به وقت ایران در کداک تیه‌تر لس آنجلس برگزار شد.
اصغر فرهادی پس از دریافت جایزه اسکار گفت: «ایرانیان بسیارى در سرتاسر جهان در حال تماشاى این لحظه‌اند و گمان دارم خوشحالند. نه فقط به خاطر یک جایزه‌ مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز. آن‌ها خوشحالند چون در روزهایى که سخن از جنگ، تهدید، و خشونت میان سیاستمداران در تبادل است نام کشورشان ایران از دریچه‌ باشکوه فرهنگ به زبان مى‌آید. فرهنگى غنى و کهن که زیرگرد و غبار سیاست پنهان مانده. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مى‌کنم. مردمى که به همه‌ فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام مى‌گذارند و از دشمنى کردن و کینه ورزیدن بیزارند.»
 
«جدایی نادر از سیمین» پارسال در اولین نمایش جهانی خود در جشنواره فیلم برلین موفق به دریافت خرس طلای بهترین فیلم و جوایز خرس‌ نقره‌ای بهترین گروه بازیگری زن و بهترین گروه بازیگری مرد شد.
این فیلم از آن زمان تاکنون بیش از 50 جایزه از جشنواره‌ها و جوایز سینمایی در سراسر دنیا دریافت کرده است.

پاینده باشی وطنم...

جشن سـده فرخـنـده بــاد

 

«جشن سده» بسان جشن‌های نوروز، مهرگان و… جشنی ملی است و از آنِ هیچ قومی یا دینی نیست، بلکه از آنِ همه‌ ایرانیان است، اما سده‌هاست که زرتشتیان به عنوان نگهبانانِ فرهنگ کهن ایران‌زمین، آن را به گونه‌ای باشکوه در دهم بهمن‌ماه برگزار می‌کنند.

در باور بیشتر ایران‌شناسان، واژه سده همان ۱۰۰ است و به معنای این است که ۱۰۰ شب و روز تا آغاز نوروز در پیشِ روی ایرانیان است.

سده را کهن‌ترین جشن ایران‌زمین و به سخنی کهن‌ترین جشن جهان می‌دانند. جشن سده به روایت نسخه‌هایی از شاهنامه فردوسی، یادگار هوشنگ، پاد‌شاه پیشدادی است. گویند هوشنگ‌شاه برای شکار با همراهان خویش به کوهستان رفت که نگاهش به مار سیاهِ بزرگی خورد، سنگی به سوی مار رها کرد، سنگ به مار نخورد و به سنگ دیگری خورد و جرقه‌ای از این برخورد پدید آمد که بوته خشکِ کنار سنگ از آن جرقه آتش گرفت و بدین‌سان آتش پدید آمد تا شهرنشینی شکل گیرد؛ چراکه بیش و پیش از همه چیز پیدایش هر صنعتی و گسترش هر مدنیتی به مدد آتش میسر است.

در نوروزنامه که گفته می شود از آنِ حکیم عمر خیام نیشابوری، دانشمند برجسته ایرانی است، آمده: «آفریدون همان روز که ضحاک بگرفت، جشن سده برنهاد و مردمان که از جور و ستم ضحاک رسته بودند، پسندیدند و از جهت فال نیک آن روز را جشن کردندی و هر سال تا به امروز آیین پادشاهان نیک‌عهد را در ایران و دور آن به جای می‌آورند.»

پادشاهان ایران باستان به سده ارج فراوانی می‌نهادند و آن را باشکوه برگزار می‌کردند. پس از ایشان تا زمان مغولان این جشن در ایران‌زمین استوار بود. مثلاً مردآویچ زیاری که فرمانرواییْ میهن‌پرست بود در سال ۳۲۳ هجری، جشن سده را با شکوه بسیاری در اصفهان در کنار زاینده‌رود برگزار کرد که غلامان ترک او، به وی امان ندادند و او را همان روز در حمام کشتند.

پیشاپیش موبدان سه دختر و سه پسر سپیدپوش که بانویی مشعل به دست را همراهی می‌کنند، دیده می‌شوند. این هفت تن نماینده‌ی هفت فروزه‌ مینوی (اورمزد، وهمن، اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ، خورداد و اَمُرداد)اند.

آن هنگام که خورشید در باختر غروب می‌کند و تاریکی می‌رود که خانمان آریائیان را دربرگیرد، موبدان سپیدپوش، بر لب گاهان‌خوانان و بر دست آتشدان و بَرسَم، دست در دست یکدیگر، به همراه آواز سرنا و دف به گرد هیمه انباشته شده برای سده سه دور (به نشانه اندیشه، گفتار و کردار نیک) می‌گردند و بر آن آتش می‌نهند تا فروغ آتش، تیرگی را درنوردد و روشنایی را نوید دهد.

  • نام این نوشتار برگرفته از چامه‌ای از استاد دبیرسیاقی است.

  • این یادداشت در شماره‌ی ۲۲ و ۲۳ (بهمن و اسفندماه ۱۳۸۸) نشریه‌ی دنیای تجارت گردشگری ویژه‌نامه‌ی استان یزد منتشر شده است.
  • فیلم «جدایی نادر از سیمین» برنده بهترین فیلم خارجی گلدن گلوب شد

    جایزه برترین فیلم غیرانگلیسی زبان گلدن گلوب شصت و نهم، به اصغر فرهادی برای فیلم «جدایی نادر از سیمین» رسید تا نماینده ایران در اسکار، یک گام بلند به سمت تصاحب این عنوان ارزشمند بردارد و شمارش معکوس برای نخستین اسکار سینمای ایران شتاب بگیرد.

    اگرچه «پوستی که در آن زندگی می کنم» با کارگردانی پدرو آلمودوار برنده جایزه اسکار و بازی خاص آنتونیو باندراس، «گل های جنگ» با حضور جدی ژانگ ییمو و کریستین بیل بهره می برد و «پسربچه ای با دوچرخه» برادران داردن به عنوان برندگان نخل طلای جشنواره کن نیز رقبای سرسختی برای فرهادی محسوب می شدند اما باید گفت، او در این رویداد باید جایزه را از چنگ آنجلینا جولی درمی آورد که اسمش به خودی خود تعداد قابل توجهی رای دارد! جولی با نخستین فیلم بلندش «در سرزمین خون و عسل» در مقام سفیر حسن نیت سازمان ملل به فجایع جنگ بوسنی پرداخته بود و همه اینها باعث شده بود، برنده فیلم غیرانگلیسی زبان را آنجلینا بدانند و او برای اسکار غیرانگلیسی زبان نیز خودش را مهیا سازد.

    با این حال ساختار قوی، ساده و در عین حال پیچیده جدایی نادر از سیمین که به خوبی دروغ، مصلحت ها و اخلاقیاتی که بخشی از آن در دیگر کشورهای جهان و به طور خاص با مغرب زمین نیز ملموس است، موفق شد دغدغه هایش را به همان اندازه که در ایران پرورش دهد و جمعیتی میلیونی را به سالن های سینماهای ایران بکشاند، در غرب نیز سالن های سینماها را پرکند و نشان دهد یک فیلم سیاه برای جشنواره های کوچک نیست و این باور به وجود آید که می توان دلمشغولی های ایرانیان را در عرصه جهانی با چنان ادبیاتی طرح کرد که مخاطب خارجی نیز فراتر از جشنواره ها او را بستاید.

    این گونه بود که سر منتقدان بزرگ سینمای جهان به نشانه تواضع مقابل این کارگردان ایرانی خم شد و بزرگ ترین نشریات تخصصی سینمایی و پرتیراژترین روزنامه های جهان همچون نشریات تخصصی ایران، او را ستودند و پس از آنکه به فاصله اندک از کسب سیمرغ بلورین کارگردانی، فیلمنامه، فیلمبرداری و صدابرداری و جایزه منتخب تماشاگران و دیپلم افتخار بازیگر نقش مکمل برای شهاب حسینی و ساره بیات در جشنواره فجر، خرس طلایی بهترین فیلم و خرس نقره ای برای مجموعه بازیگران مرد و زن آن در شصت و یکمین دوره جشنواره برلین از ان او شد و این آغاز امواج بود که آخرین ساخته فرهادی در اقیانوس سینمای جهان بر پا کرد.

    پس از آن این، «جدایی نادر از سیمین» که سطح بین المللی با عنوان «یک جدایی» نام گذاری شده، برنده جایزه بهترین فیلم مستقل خارجی در جوایز فیلم مستقل بریتانیا، برنده جایزه بهترین فیلم و نامزد جوایز بهترین کارگردانی، بازیگری و فیلمنامه در جشنواره آسیاپاسیفیک، برنده جایزه بهترین فیلم خارجی و نامزد بهترین فیلمنامه اورژینال انجمن منتقدان فیلم شیکاگو، نامزد جوایز بهترین فیلم سال، بهترین کارگردانی سال، بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان سال، فیلمنامه سال و بازیگر زن نقش مکمل سال از سوی انجمن منتقدان فیلم لندن، برنده جایزه بهترین فیلمنامه منتقدان فیلم لس آنجلس، بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان انجمن منتقدان فیلم نیویورک، بهترین فیلم جشنواره سیدنی، برنده جایزه بزرگ بهترین فیلم جشنواره ایروان، برنده جایزه بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان و نامزد جایزه بهترین فیلمنامه انجمن منتقدان آنلاین شد و این تمام جوایز نبود!

     

    جوایزی چون بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان انجمن ملی منتقدان آمریکا، نامزد جایزه بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان منتقدان تورنتو، نامزد جایزه بهترین فیلم بین المللی از جوایز اسپیریت، برنده جایزه بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه جشنواره دوربان، برنده جایزه پرطرفدارترین فیلم بلند جشنواره ملبورن، برنده طوطی نقره ای بهترین کارگردانی جشنواره بین المللی فیلم هندوستان، برنده جایزه تماشاگران جشنواره فوکواوکا و به همراه جوایزی دیگر از جشنواره های اسلو، سن سباستین، ریگا و پولا نیز در کارنامه افتخارات فرهادی ثبت شد که به نظر می رسید برای از میدان خارج کردن ساخته جولی از میدان انگار کافی باشد!

    این گونه بود که اقبال صورت پذیرفته در سطح وسیع جهان و همچنین در رویدادهای بین المللی سینمایی نسبت به «جدایی نادر از سیمین»، به گوی طلایی نیز تنه زد تا ساخته ارزشمند فرهادی نخستین فیلم ایرانی باشد که موفق به کسب جایزه گلدن گلوب شود و پس از چرخش دوربین فیلمبردار مراسم گلدن گلوب بر روی چهره مدعیان جایزه «بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان»، این اصغر فرهادی باشد که برای گرفتن جایزه به روی استیج دعوت شود و این جایزه مهم را نیز از آن خود سازد و به یقین فاصله بسیار بسیار کمتری نسبت به «بچه های آسمان» مجید مجیدی برای کسب «جایزه فیلم غیرانگلیسی زبان اسکار» دارد.

    اصغر فرهادی در این مراسم پس از آنکه به همراه پیمان معادی(نادر) بازیگر نقش اول مرد «جدایی نادر از سیمین» روی استیج حاضر شد، گفت: «فکر می کردم که اگر جایزه را گرفتم از کی تشکر کنم از مادرم یا پدرم یا همسر مهربانم و یا از گروه فیلمم؟ اما حالا می خواهم از مردمم بگویم. آنها مردمی واقعاً صلح دوست هستند... متشکرم.»


    ای کوروش کبیر کجایی بیا ببین با وجود همه سختی ها و مشقت ها فرزندانت چکار میکنن.
    بیا ببین فرزندانت چگونه نام ایرانت را سربلند کرده اند
    درود بر تو دورود بر ایرانت و فرزندانت...

    یــلدا گوارای وجودِ جمعِ گرمِ ایـرانیِتـان بــاد...

     

    سلام ای دیر آشنای لوند دوران

    ای دخترک باز مانده قرون و اعصار

    ای بهانه بیداری ادب رنجور ایران

    امشب ایران محفلش هست باتو بیدار

     

    تاریخچه شب چله

    دكتر فريدون جنيدي: جشن شب چله جشن بزرگداشت علم است
    ميراث خبر، گروه فرهنگ، هستي پودفروش :
    جشن شب چله، جشن بزرگداشت علم در دوران باستان است. نياكان ما، در 7000 سال پيش، به گاه‌شماري خورشيدي دست پيدا كردند و با تفكر و تامل دريافتند كه اولين شب زمستان بلندترين شب سال است.
    دكتر «فريدون جنيدي»، بنيانگذار بنياد فرهنگي نيشابور و متخصص اسطوره‌شناسي و تاريخ باستان، روز سه‌شنبه در سخنراني همايش شب چله به شناخت علوم گاه‌شماري و جغرافيايي در دوران باستان پرداخت و گفت:
    «هزاران سال است كه جشن شب چله در خانه ايرانيان برگزار مي‌شود. اين جشن حتي در زمان حمله مغول و تركان بي‌تمدن هم برگزار مي‌شد.
    استمرار و ادامه برگزاري اين جشن و جشن‌هاي امثال آن نشانه پيوند ناگسستني ايرانيان امروز با فرهنگ نياكان‌شان است. اما آنچه باعث تعجب انسان متمدن و پيشرفته امروزي است، چگونگي دستيابي ايرانيان باستان به گاه‌شماري است كه اين چنين دقيق طلوع و غروب خورشيد را بررسي كرده است.
    نياكان ما هزاران سال پيش دريافتند كه گاه‌شماري بر پايه ماه نمي‌تواند گاه‌شماري درستي باشد. پس به تحقيق درباره حركت خورشيد پرداختند و گاه‌شماري خود را بر پايه آن گذاشتند. آنها حركت خورشيد را در برج‌هاي آسمان اندازه‌گيري كردند و براي هر برجي نام خاصي گذاشتند. آنها دريافتند هنگامي كه برآمدن خورشيد با برآمدن برج بره در يك زمان باشد، اول بهار است و روز و شب با هم برابر است. آنها مانند ما مي‌توانستند در شب 6 برج را ببينند.
    از سر شب يكي‌يكي برج‌ها از جلوي چشم‌ها عبور مي‌كنند.
    برج بره سپس برج گاو و ... آنها مي‌دانستند 6 برج ديگر كه ديده نمي‌شوند در آن سوي زمين هستند و مردماني در آنسوي زمين 6 برج ديگر را نظاره مي‌كنند. آنها دريافتند كه اول پاييز و بهار روز و شب برابر و در اول تابستان روز بلندتر از شب است. آنها گاه‌شماري خود را بر اساس چهل روز، چهل روز تقسيم كردند. در فرهنگ ايرانيان و نياكان ما عدد چهل مانند عدد شش و دوازده قداست خاصي دارد.
    واژه‌هاي «چله نشستن»، «چل چلي» و در طبرستان واژه‌هاي «پيرا چله،‌ گرما چله» نشانه اهميت اين عدد در ميان فرهنگ ايراني است. آنها در اصل ماه را به چهل روز تقسيم كردند و نه ماه داشتند.
    اما پس از مدتي اين روزها به سي روز تغيير پيدا كرد و ماه سي روزه شد.
    در شاهنامه آمده است:
    نباشد بهار و زمستان پديد نيارند هنگام رامش نويد
    اين بيت اشاره به گاه‌شماري سرزمين‌هاي ديگر دارد. گاه‌شماري سرزمين‌هاي ديگر براي بهار و فصل‌هاي ديگر سرآغازي نداشتند و اين نشان مي‌دهد كه گاه‌شماري ايرانيان همواره كامل‌ترين گاه‌شماري بوده است. گاه‌شماري ايرانيان تا زمان دانشمند بزرگ خيام ادامه داشت. با ورود اسلام گاه‌شماري قمري اعراب نيز يكي از گاه‌شماري‌هاي مورد استفاده سرزمين ايران شد. وزراء ايراني خلافت عباسي هر پيشنهادي را كه براي اصلاح تقويم نياكان‌شان مطرح مي‌كردند از طرف پادشاهان عباسي رد مي‌شد. آنها مي‌گفتند اگر تقويم شما اصلاح شود باز به آيين و فرهنگ پيشين خود بازمي‌گرديد. اما در زمان خيام شرايط تغيير كرد. او در سن 28 سالگي هنگامي كه وارد دربار شاه خوارزم مي‌شد، شاه از جاي خود بلند مي‌شد و او را كنار خود مي‌نشاند. احترامي كه پادشاهان به خيام مي‌گذاشتند باعث شد دست او در اصلاح گاه‌شماري ايرانيان باز شود. با اصلاح گاه‌شماري بار ديگر فرهنگ و آيين ايراني زنده شد. سامانيان كه دوستار فرهنگ ايراني بودند، دانشمندان و وزرای ايراني را بدون ممانعت نگهبان مي‌پذيرفتند. اين نشانه فرهنگ غني ايراني است. ما شب چله را جشن مي‌گيريم تا ياد بزرگاني همچون خيام و نياكان دورتر از خيام را گرامي بداريم

     
     
    زنده باد فردوسی نیکوسرشت

    کس ندید ایران ما اینگونه زشت

    نیک بود گفتارما، کردار ما

    خون روا کردند بر پندار ما

    دُرّ چوایرانی نیابی درجهان

    سبز خواهیم کرد این اقبالمان

    آریایی روزگارت سبز باد

    چلّه شامت ،چلّه فرهنگ باد...

    به مناسبت ۲۱ آذر ماه، هشتاد و ششمین زادروز نقّاشِ کلام "احمد شاملو"



    ای بزرگ مرد
    ای راوی صبح و ای بامداد صادق
    ای حماسه سرای بودن و شدن
    ای که کلامت گوهر گرانبهای واژه و عشق است...

    زادروزت خجسته بــــــــــاد



    شعرِ تو ترنّم موسیقی و لطافتِ حریر گونه ی سخن است

    تو، آزادی را آنچنان که سزاوار است، مــی ستایی

    تو، عدالت را آنچنان که شایسته انسان است به تصویر می کشی و با بی عدالتی با تمام قوا به نبرد می پردازی

    صـــدای تو، صادقانه ترین تفسیر شعر مردمی از پهنه های زمان و مکانی دور است، صدای تـو عشق است و شوق است و امید

    تنها تو آن جا موجودیت مطلقی
    موجودیت محض
    چرا که در غیاب خود ادامه می یابی
    وغیاب ات
    حضور قاطع اعجاز اسـت

    یــــادت گرامی و راهــت پر رهرو بـــــــــــاد...

    جشـن « آذرگـان » فرخنـده بــاد



    نهم آذر نام روز و ماه یکی می‌شود یعنی روز آذر در ماه آذر، جشن « آذرگان » برگزار می شود.
    فرخندگی هم نامی روز و ماه به نام ایزد آذر و بزرگداشت جایگاه آن دراندیشه ایرانیان.
    آذر در اوستا « آتَر/ آتَرش» و در پهلوی « آتُر / آتَخش » و در فارسی امروز « آذر / آتش »است. آذر، ایزد نگاهبان آتش و فروزه اهورامزداست برای همین گاه او را در شمار امشاسپندان آورده اند. در فرهنگ ایران، آتش یکی از پدیده‌های طبیعی ستودنی است چون گرمای زندگی را در کالبد دیگر پدیده‌های هستی جاری می سازد و با نور خود که نشانی از آذر اهورایی است جان و دل یاران اهورامزدا را روشنایی می بخشد پس « سوی پرستش » اهورا مزداست و آتش پرستاران در آتشکده از آن پرستاری می کنند. جشن آذرگان از جشن‌های ویژه آتش در فرهنگ ایران است که در ستایش آذر اهورایی برگزار می شود.
    در بسیاری از متون کهن از آذر اهورایی یاد شده و جایگاه او ستوده شده است. برای نمونه در « یسنا، هات 62 » از آذر اهورایی با صفاتی چون « برازنده ستایش و نیایش » ، « گشایش بخش » و « پناه بخش » یاد شده است و از او شادکامی، زندگی دراز، آسایش همگانی، کامروایی و روشنایی خواستار شده اند. همچنین در « آتش نیایش » در ستایش آذر اهورایی آمده است: « درود بر تو ای آتش! ای برترین آفریده سزاوار ستایش اهورا مزدا ... به تو ای آتش! ای پرتو اهورامزدا ! خشنودی و ستایش آفریدگار و آفریدگانش برساد ! افروخته باش در این خانه ! پیوسته افروخته باش در این خانه! فروزان باش در این خانه ! تا دیر زمان افزاینده باش در این خانه! به من ارزانی ده ای آتش! ای پرتو اهورامزدا ! آسایش آسان! پناه آسان ! آسایش فراوان! فرزانگی، افزونی، شیوایی زبان و هوشیاری روان و پس از آن خرد بزرگ و نیک و بی زیان و پس از آن دلیری مردانه، استواری، هوشیاری و بیداری، فرزندان برومند و کاردان، کشورداری و انجمن آرا، بالنده، نیک کردار، آزادی بخش و جوانمرد، که خانه مرا و ده مرا و شهر مرا و کشور مرا آباد سازند و انجمن برادری کشورها و همبستگی جهانی را فروغ بخشند... »
    در « فرهنگ جهانگیری » ، « برهان قاطع » ، « مروج الذهب مسعودی» و « المدخل فی صناعة احکام النجوم » از « کیا کوشیار ابن لبان شهری جیلی » این جشن را با نام « آذرخش » نوشته اند. ابوریحان بیرونی در « آثارالباقیه » دربارهٔ جشن آذرگان نوشته است: « روز نهم آذر، عیدی است که به مناسبت توافق دو نام " آذرجشن" می گویند و در این روز به افروختن آتش نیازمند است و این روز جشن آتش است و به نام فرشته ای که به همه آتش‌ها موکل است نامیده شده. زرتشت امر کرده در این روز آتشکده‌ها را زیارت کنند و در کارهای جهان مشورت نمایند ».

    نیاکانمان آذرگان را روزی خجسته می دانستند و در خانه‌ها و بام‌ها آتش افروخته و آن روز را با شادی و شادمانی و خواندن نیایش‌ها و گستردن سفره آیینی با خوراکی‌های گوناگون در آتشکده‌ها که آذین بندی شده بودند، جشن می گرفتند. به هنگام جشن، بر آتش چوب‌های خوش سوز و خوش بو می نهادند و آنگاه به مناسبت آغاز سرما، از آتش فروزان در آتشگاه، هر کس اخگری به خانه برده و آن آتش تا پایان زمستان در خانه‌ها فروزان بود و نمی گذاشتند خاموش شود و آن را نیک فرجام و فرخنده می دانستند. یکی از نیایش هایی که در آذر روز هرماه و از جمله در آذر روز از آذرماه خوانده می‌شود « آتش نیایش » نام دارد که پنجمین نیایش از پنج نیایش « خرده اوستا » است. مسعود سعد سلمان، شاعر پارسی گوی، در قطعه هایی که برای نام ماه‌های ایرانی سروده، دربارهٔ « آذر ماه » می گوید:

    ای ماه، رسید ماه آذر / برخیز و بده می چو آذر
    آذر بفروز و خانه خوش کن / ز آذر صنما به ماه آذر

    او همچنین دربارهٔ « روز آذر » گفته است:

    ای خرامنده سرو تابان ماه / روز آذر می چو آذر خواه
    شادمان کن مرا به می که جهان / شادمان شد به فر دولت شاه

    عکسهایی از قدیم ندیما...




    بقیه در ادامه مطلب...

    ادامه نوشته

    اولـیــن مــردمــان دنیـــا...!


    1.

    اولین مردمان جهان که نخ

     به سکه می‌بستند و در داخل
     تلفن‌های عمومی می‌انداختند،
     ایرانیان بودند!
     

    2.
    اولین مردمانی که
    توانستند از کارتهای اعتباری
     تلفن‌های عمومی استفاده کنند،
     بدون آنکه اعتبار آن کم شود،
     ایرانیان بودند!
     

    3.
    اولین مردمانی که
     نوشابه‌های تقلبی ساختند،
     ایرانیان بودند!

    4.
    اولین مردمانی که در
      اولین صادرات به کشورهای شمالی
     ایران به جای حنا، خاک رنگی
     فروختند، ایرانیان بودند!
     

    5.
    اولین مردمانی که کشف
      کردند دروغگویی و ریا و کلک‌بازی
     برای موفقیت ضروری است، ایرانیان
     بودند!
     

    6.
    اولین مردمان دنیا که
      همزمان هم مایل هستند گرمشان شود و
     هم سردشان ایرانیان بودند، چون
     همزمان با روشن کردن بخاری،
     پنجره‌ها را هم باز
      می‌کنند!
     
    7.
    اولین مردمانی که در گروه
     کم‌توسعه‌ترین کشورهای دنیا
     قرار دارند ولی ادعا و توقع برترین
     مردمان دنیا را دارند ، ایرانیان
     بودند!
     
    8..
     
    اولین مردمان دنیا که کمتر از همه کار کردند اما بیشتر از همه عجله داشتند و تندتر از همه رانندگی می کردند، ایرانیان بودند!
     
     
     
     9.
     
      اولین مردمان دنیا که کمتر از همه کتاب می خواندند و بیشتر از همه اظهار فضل می کردند،ایرانیان بودند!الانم هستند!
     
     
     
    10.  
     
    اولین مردمانی که فقط به
     
     گذشته بسیار بسیار دور خود افتخار
     می‌کنند ولی چیزی در ۵۰۰ سال اخیر
     برای دنیا نداشته‌اند ، ایرانیان
     بودند!

    آكريلاميد




    یكي از موضوعاتي كه اين روزها بحث داغ اكثر رسانه‌هاي روز كشورهاي اروپايي و آمريكايي شده است «ترس از آكريلاميد» است.

     آكريلاميد يك ماده اسيدي سرطان‌زاست كه هنگام سوختن، برشته شدن يا پختن مواد كربوهيدراتي غلات در درجه حرارت بالا در محصولاتي چون نان، بيسكويت، كلوچه، برنج و سيب‌زميني ايجاد مي‌شود. طبق پژوهش دانشمندان، آكريلاميد در مقايسه با ديگر مواد سمي شناخته شده در غذاهاي مختلف مي‌تواند براي انسان‌ها تا 100 برابر خطرناك‌تر باشد.


     مقدار اين ماده در سيب‌زميني سرخ شده و چيپس بيشتر است، اما در كشور ما بيشترين نگراني از حجم توليد و مصرف آكريلاميد در نان است



    آكريلاميد در نان زماني خود را نمايان مي‌كند كه نان بر اثر حرارت زياد و مستقيم تغيير حالت داده و به رنگ قهوه‌اي يا سياه درآيد و اين مشكل اصلي نان‌هاي مصرفي ماست كه اغلب به صورت سنتي در تنور تهيه و در حرارت زياد و مستقيم پخته مي‌شوند



    اين ماده سمي به محض ورود به بدن تجزيه شده و ماده‌اي توليد مي‌كند كه مي‌تواند با اثر روي DNA و ايجاد جهش در ژن‌ها موجب بروز سرطان، انواع عفونت‌ها، آسيب به سيستم ايمني و عصبي شود. عوارض عصبي اين سم شامل اختلال در هوشياري، ضعف، تحريك‌پذيري و تغييرات رفتاري است.

    اختلالات باروري همچون تغيير در رفتارهاي جنسي، ناباروري و سقط، تحريك و قرمزي پوست و چشم‌ها از ديگر عوارض آكريلاميد است.



    - سلامت خود را فداي طعم لذيذ نان‌هاي برشته نكنيد و اگر قصد خريد نان‌هاي نازك برشته‌شده‌اي را داريد كه حاوي زيره، كنجد، تخمه و ... هستند آنهايي را كه رنگ روشن داشته و در اصطلاح برشته نشده هستند انتخاب كنيد.



    - از تُست كردن نان اجتناب كنيد و در صورت ضرورت نان را در درجه حرارت كم و به مدت كوتاه تُست كنيد.



    - در تركيب سوسيس جهت ايجاد بافت مطلوب از مواد پركننده‌اي چون آرد و نشاسته استفاده مي‌شود.



    اين مواد هنگام سرخ شدن سوسيس در روغن منجر به پف كردن و قهوه‌اي شدن آن مي‌شوند كه اين ويژگي، محصول را بسيار خوش‌طعم و خوش‌ظاهر مي‌كند.



    اما بايد بدانيد قهوه‌اي شدن بيش از حد كه در نتيجه سوختن تركيبات كربوهيدراتي سوسيس است مي‌تواند منجر به افزايش ميزان آكريلاميد محصول شود.



    - براي پختن كيك و پيتزا در سيني فر از كاغذ مخصوص استفاده كنيد.


    - از برشته شدن نان حاشيه پيتزا بشدت اجتناب ورزيد و در صورت برشته شدن حاشيه آن را دور بيندازيد.


    - براي تهيه ته‌ديگ از نان و سيب‌زميني استفاده نكنيد.


    - براي خريد نان سوخاري آنهايي را كه رنگ روشن دارند انتخاب كنيد و از مصرف بيسكويت و كلوچه‌هايي كه سطح زيرين آنها سوخته است، بپرهيزيد.